شاید نباید اینو اینجا می نوشتم راستش ترسیدم ! گفتم نکنه فکر کنن این قانون با هم نویسی وهمکلاسی نویسی را نقض کرده نکنه ! برداشت سوءبشه ! ولی باور کنید فی البداهه بود گاهی نمی تونم جلوشو بگیرم ! این برای همه دختران متولد نیمه اول شصت ! برداشت هم آزاد ! ببخشید !خیلی سعی کردم تند و تیز نباشه به خاطر حرمت وبلاگمون !حرف دل بود اگر کسی خوشش نیمد برش می دارم و می برمش جای دیگه!

سلام
چند روز پیش داشتم با یکی از کارگردان های سینما پشت یه میزبحث می کردیم ! از نسل ها و تفاوت ها ! از هویت های شکل گرفته و نگرفته !ما با 20 سال و اندی تفاوت سنی ! او از خصوصیات سال 40 و ما از خصوصیات دهه 70 و 80 ! حتی اونجا هم از خود نگفتیم ! از آرمان هامون سوال می پرسید مرا وادار به سوال می کرد ! گفت می خوام شخصیت داستان جدیدم شکل بگیره !!
گفت که دهه 40 ها چه جوری به بلوغ فکری و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی رسیدن! دیگری از دوستان بود خانمی متولد پنجاه!گفتم ظلمه ! برای متولد پنجاهی چه قدر چیزها راحت بود گفتم ظلمه !شما در کودکی منو از لحاظ فرهنگی رها کردین ! باید خودم می رفتم دنبالش ! دیر برام سوال ایجاد شد ! خیلی دیر !
اون قدر که فهمیدیم که ما مثلا باید کارهایی می کردیم ! این چراها به .موقع پرسیده نشد ! حال باید هم برای خودم سوال ایجاد کنم هم جوابشو زود پیدا کنم که دهه 70 و 80 زمین نخوردن ! که راه رو پیدا کنن ! ما باز هم فداکار و گمشده و شاید تنها ... شاید هم قدر ندونستیم و نمی دونیم ! ما نسلی هستیم که باید خیلی بیشتر قدر بدونیم که ..
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
از خودم نگفتم ! از دهه شصتی ها ! نه از نیمه اول دهه شصتی ها ! از اونایی که توی بحبوحه جنگ و با مادر تنها بودن ! اتفاقا همون روز در "پارک ملت "قدم زدیم و نگاهمان به ابراهیم حاتمی کیا افتاد ! او هم از متولد 40 ای ها ! یاد شب هایی که از کرخه تا راین می دیدیم ! بخیر
شاید دور نیست اون روزی ..روزی که مارا فراموشکار و قدر نشناس خطاب کنن !
********************************************************************************
چه دخترایی بودیم ما دخترای نیمه دهه 60،
قرار بودپلی باشیم بین دو نسل، یه نگاهت به پشت و یه نگاه به رو به رو!گذر از قلم و خودکار بیک و پیکان و دامن پلیسه!
دخترای دم بخت فامیل، دخترای نجیب که دیگه کسی مثل اونا پیدا نمیشه ؟!، دخترای شایسته ؟وارث هزاران چیز و دختران آفتاب و مهتاب دیده و ندیده ! آیا !؟
دختران کوچیکی بابا جبهه رفته !و بزرگی واسه ادامه تحصیل خارج رفته !
دختران از این نسل مونده و از اون نسل رونده !..
یا نه هنوز امید چیز خوبست و ما سارایی هستیم که انار دارد ! ما انتخاب هایی بهتری داشته ایم و کبری را به یاد داریم و دفتر سرنوشتمان هم اگر در زیر برگ ریزان روزگار باران خورده ،خیسی اش نشانه روشنی راهمان شده! ما نوجوانی مان در دوران سازندگی بوده و...
ولی چشم حسرت داریم به روزهایی که برایمان سوال ایجاد نشد و چه دیر فهمیدند که ما مظلوم واقع شد ایم! ما نسلی بودیم که باید قبول می داشت و قبول می کرد و شاید ! تو باید روزهای انقلاب و جنگ را می پذیرفتی و باور می کردی ! که همه چی واضح بود و زمان کودکیت حواس کسی به ما نبود! اگر سوال برایمان ایجاد میشد .....
تو دختر خوبی بودی که با حنا دختری در مزرعه گوبلن می دوختی ! با نل جای خالی پدرت را دیگر احساس نمی کردی و با جودی ابوت یاد تنهایی ات می افتادی که شاید پرین شهر به شهر دنبال گمشده هایت بگردی و هر از گاهی به قاب عکس های خاک خورده نگاه کنی ! و این همه خاله و عمو و دایی تلویزیونی و دایه مهربان تر از مادرنداشتی !
یاد فرهنگ مهرپرور بخیر که به نظرم هنوز عمویی به پای اون نرسیده ! ما با حکایت های آقای حکایتی بزرگ شده ایم !
ما دامن پلیسه پوش ها چه دخترهای کم توقعی بودیم !
و اون قدر با سوال های نپرسیده بزرگ شدی که حالا فوران کرده ! و نمی دانی متعلق به کجا هستی ! تو تکه ای از هر نسل را در وجودت داری !
************************************
ما انگار درز میان دو نسل را پرکرده ایم ! ما کودک بودیم و روزهای سخت رو یادمان نیست !
ما بیشتر از خواهر های کوچکمان معنای جنگ زدگی و خیانت یادمان هست ! ما در صف شیر ایستاده ایم ! ما کوچک بودیم که فهمیدیم دوست ممکن است هم جنس تو هم نباشد !
ما چه چیزهایی دیدیم !
ما دخترهای دهه اول شصتی راهنمایی بودیم که فهمیدیم باید موهایت را از فرق سر باز کنی و بیشتر بیرون دهی تا گیره نگین دارت دیده شود ! ما دخترها راه ارتباطیمون تلفن بود ! همه ذوق و شوقمون ان بود که از مدرسه بیاییم و به آیدا و سارا زنگ بزنیم ! ما تحقیق های مدرسمان با کتابهای کتابخانه ها زنده میشد و جان می گرفت ! خطش به خط خودمان بود !بعد رفتیم راهنمایی دیدیم میشه تایپ کرد ! میشه چت کرد و..حسرت روزهای اون همه تحقیق نوشتن و خودکاری کردن و اینکه میشه کاری کرد به نام تایپ ! رفتیم دبیرستان و دیدیم مادر و پدرهایمان تلفنشان را می خواهند همیشه با خود داشته باشند !ما شاهد پیشرفت روزگار بودیم !
ما دهه فجرها خیلی شادتر بودیم ! چه قدر مسابقه دادیم و چشم و هم چشمی می کردیم سر تزیین کلاس و طول شرشره ها !
ما می دانستیم یک سال سه قسمت دارد که به هرکدام یک ثلث می گویند بعد گفتند نه !ثلث نه! سهم سال تو عوض می شود و حالا نصف است و به آن می گویند یک ترم ! کارامه ها عوض می شدو...
چه قدر ما تغییرها را زود به زود احساس می کردیم !
چه قدر زود راه برخی از ما جدا شد ! ما قصه های مجید دیده، ما قصه شاه و شبان شنیده ، را بچه های آسمان می خواندن که راوی تاریخ و میراث خاطرات ورق خورده پدر و مادر روزهای سالهای 50 و 60 هستیم !
آدم وقتی دخترهای حالا رو از نیمه هفتاد به بعد رو ،می بینه با خودش می گه چه قدر کار فرهنگی براشون انجام میشه !
چه قدر سوال دارن ! چه قدر برنامه ! چه قدر کتاب براشون هست چه قدر هواشونو دارن چه قدر قدرت انتخاب داره !چه قدر چیزهای مختلف براش فراهمه!چه قدر بهتر از تو دفاع می کنن ! که این همه برای ما نبود یا که فراموش کرده ایم ! نه همش تقصیر ما نبود !
ما هم ناسلامتی باید کمرمان زیر بار این همه مسئولیت خم شود !
***********************************************************************
کاش خیالشان از ما راحت نبود ! کاش برای ما هم اون موقع بارها و بارها می گفتن که چرا وقتی پدر تورا می بوسد و می رود تو داری بدون هیچ اعتراضی پوتین هایش را برایش جفت می کنی ؟!چرا برخی کتابها ممنوع النشر می شدند یا چرا مثلا چادر مصونیت است نه محدودیت!
ما ویدئو و نوار کاست دیده ها و شنیده ها ، روبان سرمون رو محکم نبستیم یا گره روسریمونو ؟
**********************************************************************************
امروز باید به هم تبریک می گفتیم ! اینکه نازنینم روزت مبارک روز دختر ! ولی تو نمی تونستی به همه هم نسلهایت و همه همکلاسیهایت تبریک بگویی!
امروز به من می گویند روز دختر مبارک
ولی به مرسده( که روی یک نیمکت می نشستیم ) روز تولد حضرت زهرا(س) می گویند روز زن مبارک
و به سیمین می گویند : روز مادر مبارک
*********************************************************************************
ما دخترهای نیمه اول دهه شصت چه موجودات جالبی هستیم ! مادخترهایی که به با امید و آرزوهایی به شمعدانی ها آب می دادیم !
این تفاوت ها و تغییرها ی گاه روز به روز ، تلخ و شیرین ، چه قدر دلتنگی دارد .......
روزهای زیادی پشت در منتظرند......... به هر حال باید در را باز کنیم و با آغوش باز و پرامید به آینده خوش آمد گفت .......... خدا کنه این سبد پرسیب و انار ی که روزگار به ما سپرده رو بی آفت و بی منت به دهه 80 ها بدهیم !
تبریک