دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد
امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است. 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

عکسی از یونس کلاهدوز - با هواپیمای سبک- مزارع بین چالوس و نمک ابرود

 

[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

در شروع یک کار مهم , حتی اگر  لب های  مومن خاموش  باشند ،چیزی

آرام

سبک و شفاف


 در درون او سخن می گوید :

بسم الله الرحمن الرحیم

 و در پایان کار مهم، حتی اگر هیچ صدایی شنیده نشود...

 سمفونی باشکوهی  در رون مومن طنین انداز می شود  که می گوید :

 ربنا  تقبل منا  انک انت السمیع العلیم

[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

همیشه کسانی هستند که نمی خواهند پرواز تورا ببینند ، ولیتو به پروازت فکر کن نه به آنها

 نذار بالهاتو ازت بگیرن!

[ سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ راشین صبوری ]

هنوزگریه براین جویبار کافی نیست/ببار،ابربهاری،ببار کافی نیست

چنین که یخ زده تقویم ها اگر هر روز/هزاربار بهار بیایدکافی نیست

خودت بخواه که این انتظار سر برسد /دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

[ سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ راشین صبوری ]

(تقدیم به همه مادرانی که شاید به رسم فاصله از فرزندانشان دور باشند ولی به رسم  دل با آنها هیچ فاصله ای نیست)

خدایا بالاتر از بهشت هم داری؟

آن را برای مادرم می خواهم

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین

لحظه هایش را بخاطر من از دست داد...

به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره...

.

به سلامتی مادر به خاطر اینکه هچ وقت نگفت من همیشه گفت بچه هام..

.

به سلامتی مادر که همیشه از غمهامون شنید و از غصه هاش نگفت...

.

به سلامتی مادر واسه اینکه همیشه از سلامتی خودش برای سلامتی بچه هاش گذشته..

.

به سلامتی مادر چون هیچ وقت خستگیشو به رخمون نمی کشه و ازش گلایه نمی کنه

.

طرح کمرنگی بودم از عشق

نقطه چینی از خویش

تو تمامم کردی...

 

مادر روزت مبارک

[ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ ناهید صدقی ]

سلام بر دوستان با محبت و خوب

 عید همگی مبارک

 به خدا بی معرفت نیستم  کم سعادتم ADSLقطع شده یهویی و از طرفی درگیر یه کارشبانه روزی بودم! ناهید جان چه خود گرفتنی !خدا اون روز  نیاره که ما دچار این بلا بشیم !

 از اظهار لطف  شما بسیار ممنون

1- تولد وبلاگمون مبارک !  در 21 اردیبهشت 89 ما اینو  با تشویق دوستان  و قلم همگی زدیم ! مبارک باشه ! همین جا  از تمام نویسندگان خوب و نازنین خدا قوت می گم ! مرسی که عطر حضورتون رو اجازه میدین  بپیچه !

 از دوستان وبلاگی آقایان و خانوم ها  که  لطف داشتند  از مطالب ما استفاده کردند  ما رو دعوت به همکاری کردن !برامون داستان و مطلب گذاشتن !

از آقای عزتی مدیر سایت بیرتک که مطلب مارو با اسم وبلاگ توی سایتشون گذاشتن و از ما دعوت به همکاری در حوزه محیط زیست کردن

از دوستان دانشجوی شهرهای مختلف که گاهی  از ما مشورت می خوان  در مورد رشته شغل استخدام و همایش و خیلی چیزای یگه که تعدادشون هم  خیلی زیاد بوود  و ما شرمنده شدیم که نتونستیم جواب همه رو بدیم !

از آقای حامد بیدل  و ژاله مقدم که با نظرات خوبشون همراه ما هستند

از بچه های مرتعی و محیط زیستی های هم دانشکده وغیر هم دانشکده ای

 و خیلی های دیگه نام بردن از اونها امکان پذیر نیست ممنون!که هستین

2- ناهید خانم دوباره پذیرفته شدن مقالتونو در همایش ارزیابی که خبرش هم همین جا بود تبریک میگیم به محض چاپ شدن خبر بدین ما شیرینی رو بخوریم !

3-زهراجان موسوی خیلی سلام رسوند به همگی ! افتخار اینو داشتم صدای محمدحسین کوچولوی  نازنین رو بشنومم واژه نامه بچه ارتقا یافته و غیر از ابو  و ماما  و صداهای پر مسما بای بای هم میگه! فکر کنم حسابی از دست ما شاکی بود  چون من شخصا از 3 ماهگی ندیدمش!

4- وبلاگ از لحاظ فنی  و آمارگیری ده  روز دچار مشکلاتی شد که در دست بررسی است !

5- جای همه خالی همایش پروفسور جهانگیری رفتم .  منتظر بو دم چهره آشنا ببینم غیر یک نفر  که تازه ایشون از مدیران بود چهره آشنایی ندیدم !همایش در سالن پیام شهرک جهاد کشاورزی با صرف نهار و اعطای گواهینامه پایان یافت که چند نکته داشت که جداگانه عرض خواهم کرد !

6-سازمان فضای سبز  دیگه فعلا کلاس آموزشی برگزار نمی کند ! و کلاسهارو بسیج مهندسین   با همکاری نظام مهندسی برگزار می کند.

 

[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

یاد همکلاسیها بخیر

 دوستان قدیمی خودمون رو از توی همکلاسی پیدا کنیم .....

[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

سلام حال همه ما  خوب است

ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!.......

نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

پانوشت :این شعر و شعرهای سیدعلی صالحی را با صدای خسرو شکیبایی دارید میشنوید

تابعد

[ پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

سلام !لذت بهارو می بینین!صبح ها چه قدر تو کوچه ها عطر اقاقیا میاد !بارون میاد !

ای فصل با باران ما برریز بر یاران ما
چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما

ای چشم ابر این اشکها می ریز همچون مشکها
زیرا که داری رشکها بر ماه رخساران ما

این ابر را گریان نگر وان باغ را خندان نگر
کز لابه و گریه پدر رستند بیماران ما

ابر گران چون داد حق از بهر لب خشکان ما
رطل گران هم حق دهد بهر سبکساران ما

بر خاک و دشت بی نوا گوهرفشان کرد آسمان
زین بی نوایی می کشند از عشق طراران ما

این ابر چون یعقوب من وان گل چو یوسف در چمن
بشکفته روی یوسفان از اشک افشاران ما

یک قطره اش گوهر شود یک قطره اش عبهر شود
وز مال و نعمت پر شود کفهای کف خاران ما

باغ و گلستان ملی اشکوفه می کردند دی
زیرا که بر ریق از پگه خوردند خماران ما

بربند لب همچون صدف مستی میا در پیش صف
تا باز آیند این طرف از غیب هشیاران ما

دبستان که بودیم می گفتیم مامان ما با مامان فلانی هماهنگ کنی که بریم همو ببینیم !تو راهنمایی دلمون تنگ میشد دفتر خاطرات پر رنگ می شد! دبیرستان که بودیم مرتب به به دوستا زنگ می زدیم و حالی می پرسیدیم !همون موقع ها که خیلی موبایل نبود !همون "زمان ما"ی همیشگی !از پشت تلفن می فهمیدی طرف چه حسی داره !خندشو حس می کردی ناراحتیشو !

الان اس ام اسی حال می پرسی!

اس ام اسی خبر ازدواج میشنوی !

اس ام اسی نگرانش میشی!چه قدر کلمه بیخود و سختیه اس ام اسی !آدم یاد نازی ها میفته !

پیامکی  تبریک !پیامکی خبر !پیامکی ....زمانه است تقصیر کسی نیست !تقصیر کسی نیست دوست چهارده سالت پیامکی خبر عروسیشو می ده !یک کلمه می خوای بگی با هم صحبت کنی !میگه کارمنده از 7صبح تا 7 شب نیست !چرا درکش نمی کنی !فقط بهش گفتم توی این سن این قدر شلوغ!فسیل میشی دختر که چی خونه بخری ؟!به چه قیمتی !توی فکر خونه خریدنه !

حالا تو هی بهش بگو دوست داشتی صداشو بشنوی خبر شادی پای تلفنشو !....

 یه مدت نیستم وبلاگ  ...حلال کنین

[ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

دیدی، همان یک مشت دانه ی احساس که پاشیدی،
چطور خیال پرواز را از سر این پرنده پراند

مرسی خانم ،پیشنهاداتون بسیارخوب است . چه قدر خوبه از دوستان و مخاطبین پراز احساس داشته باشیم از طرف همکلاسی ها ممنون

[ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

تولدبرخی دوستان می تونه اتفاق بزرگی باشه

 وگرنه که روزها میان و می رن و آدمها هم میان و می رن

بعد از خدا ممنون میشی چه قدر خوبه حضور و وجود بعضی ها ...اینکه پابه این دنیا گذاشتن تا توهم از برکت نفس و وجودشون بهره ببری ....

امروز تولد ناهیدجون هست ...دوست خوی هستین .. به خاطر این خوب بودن و این اتفاق تبریک !دختر فروردین!

نظیری می فرماید که :

صوت من از ترانه ناهید برگذشت

شدی بلند مطرب حسن تو ساز کرد

 و رونی گوید :

ای چو برجیس و چو ناهید به نام و به نظر

تربیت یافته نام و نظرت زین دو گوا

آن سپهری تو در آورد که آورد فلک

شور هیجای تو ننشاند روز هیجا

 

[ سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۳ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

باید این فرهنگ را جا انداخت که پول مفت را نبایدگرفت ولو وقتی به زور بدهند ....

 نفحات نفت امیرخانی

[ دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

زمین ناراحت بود. . .

برای نمایان کردن زیبایی هایش به همه تلاش میکرد. . .

رود ها را جاری ساخت و آبی شد. . .

با جنگلها سبز شد و با کوه ها قهوه ای. .

گل ها را رویانید تا صورتی شود .  . .

اما دیری نپایید. . .

دیگر رنگها رنگ نبودند. . .

او تمام زیباییش را ٬ نثار خورشید کرده بود. . .

خورشید با اشعه هایش او را به سختی آزار میداد. . .

در آن روزها زمین به فکر فرو رفت و از خدا بار دیگر رحمت خواست. . .

و آنجا بود که خدا لایه اوزون را حجاب او قرار داد. . .

 

پ ن : از وبلاگ نیلوفرانه - ایده گرفتن از برخی مینی مالها از محیطزیست

 

 

[ دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

این دفعه از کتاب چند شاخه گل نوشته آقای نوروزی و خانم لیسازینب مورگان انتخاب کردم !

  • از حکیمی پرسیدند ٰحکمت را از که آموختی ؟گفت: از نابینایان زیرا تا جای پای خویش معین نکنند پانگذارند!
  • تفریح ناسالم می تواند آدمیزاد را به "فسق"بکشاند و کتاب ناسالم  "کفر" و استاد ناسالم به هردو !
  • بسیاری از دانش آموزانی که به کودنی متهم اند محصول "روشهای کودن "هستند.
  •  وحشتناک است اگر روزی همراه با "سابقه کار"سابقه کم کاری و بیکاری و بدکاری انسان را نیز به دستش بدهند.
  • به یاد داشته باشیدکه ازدواج موفقیت آمیز به دوچیز بستگی داردٰ:یافتن فرد مناسب و فرد مناسب بودن
  • چه بسیار کتابهای خوب که مثل بنده های خوب گمنامند.
  • اگر برنامه یکساله دارید"برنج "بکارید،اگر برنامه ده ساله دارید " درخت " بکارید و اگر برنامه 100 ساله دارید" آدم" تربیت کنید.

خبر : از 21 تا 31 فروردین در فضای سایبری جنبش بزرگداشت امام علی النقی (ع) و شناخت ابعاد وجودی ایشان به راه افتاده ، و همه در تلاش اند  تا به بهترین نحو خود را برای  روز تولد ایشان آماده کنند 

[ جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

فرهیختگان گرامی

  • داشتم فکر می کردم با اومدن بهار کی بشه یک روز صبح با صدای پی پتی سهره ای  سسک راه راهی بیدار بشم بعد پامچالها رو آب بدم بعد برم گیلاس بچینم!یا چرا توی این محیط شهری آدم کم  پرنده ای !جانوری !پرنده ای چیزی  می بینه !(البته گیلاس مال تابستونه !
  •  کاش به یه چیز دیگه فکر می کردم !چراکه مدتی گذشت دیدم شب ها کنارتراسم یک گربه  بگم مجنون ؟بیکار ؟ تنها ؟میومد و میو میو می کرد اون هم دقیقا در اوج مطالعه و تمرکز من !اون قدر غریبانه میو میو می کرد که شبیه ناله ای جگرسوز زیر نور ماه در یک شب سرد بود !گاهی هم با  هم محله ای هایش دعوا راه مینداخت !
  • تا اینکه رفت و فعلا بی خبرم !
  • بعدیه شب داشتم مطالعه می کردم صدای جیغ های کوتاه رو شنیدم هم وحشت داشت هم اعصاب خردکن !نمی دونستم هم منشا صدا کجاست !بعد کاشف به عمل اومد همسایه محترم هوس یه سگ سیاه بسیار زشت کرده است (البته باعرض پوزش از همه محیط زیستی ها!آخه گاهی اونقدر درگیر شیر و پلنگ و خرس و حیات وحش میشیم که البته گاهی  افراط هم هست !مثلا جرات  نداری از یه چیزی بدت بیاد )و اونو خریده واستاندارد هم نیست  به جای پارس کردن صدای جیغ خفیفی داره ! احتمالا جنس چینی بهش انداختن !تصورش هم نمی تونین بکنین چه صدای مهیبی داره !حالا غیر از بحث اسلامی نگهداری سگ !همسایه آزاریشه  !
  • بعد باز داشتم کم کم به آرامش می رسیدم !و خسته درب پارکینگ رو که باز کردم چشمم به زوج ناخوانده ای رسید که یکدفعه جلوی من سبز شدند !!!!!! اطلاعاتم می گفت تازه عروسی کردن ! ولی حالا چرا  تو پارکینگ  ما هستند !یعنی این قدر وضع گرانی املاک خرابه که اومدن توی پارکینگ ما
    ؟بله دو کبوتر عاشق ( واقعا کبوترن ها )تازگی به پارکینگ ما اونم جایی که اصلا مهندسی  پی نداره و یه بچه پنج ساله هم می تونه خونشون رو هم برداره !خار و خاشاک کشی کردن !جالبه اصلا به روی خودشون هم نمیارن  و نمی ترسن  و توی روز روشن در رفت و آمدن !شبی ترسیدم یه هوبپره جلوم ولی  باوقار و متین نشسته بود و تکون نمی خورد !تا جایی که ما یادمونه پرنده ها توی اوج خونه می سازن !حالا اینکه چه طور از عرش به فرش رسیدن و یا اینا اول زندگی مشترک ساده زیستی  رو پیشه کردن و به کنار پارکینگ ما آشیانه کردن !شاید هم فهمیدن یکی از اهالی این آپارتمان  مدتهاست داره روی پرنده ها تحقیق می کنه و آرشیوی کامل و بکر از عکس های خانوادگی اونا داره !خواستن اول زندگی زیر پر و بالشونو بگیرم !
  •  گاهی صدای ضبط شده پرنده هاروصبح های اول وقت توی اتاقم پخش می کنم  و بلند می کنم !! صدای سهره پیشانسی سفید , توکای  فلان و مینا و چکاوک بیابانی و سسک بزرگ  اینا ,بعد جالبه! کمی که میگذره صدای پرنده هارو کنار تراسم می شنوم که انگار صدای آشنا شنیده اند و منتظرند بیان تو ! ولی کی راهشون داد !!!!!!!!!!!!!!!
  • درست آخرهای اسفند بود که یکی از مهندسین محترم و خوش ذوق با کلی گلدون پیش من اومد !من اصلا ایشون رو نمی شناختم  محبت کرد و دو سه تا گلدون  هدیه کرد !
  • چه قدر برخی ها با خودشون می تونن عطر بهار بیارن !
[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

تقویم زمانی مومنین با تقویم زمانی دیگران متفاوت است

 تقویم آنان به جای شنبه،یکشنبه،دوشنبه و...

 به این شکل است :

روزهای آماده باش،روزهای حمله ،روزهای سکوت،

 روزهای کلام،روزهای خواب زمستانی

روزهای شکوفه های بهاری ،روزهای بارانی ،روزهای خشک !

 روزهای سفر،روزهای خطر،روزهای امنیت،روزهای آرامش!

 تقویم آنها طبیعی است،تقویم دیگران قراردادی است

 مومن نه قدیمی است نه جدید !نه سنتی است نه مدرن !

نه رئالیست است نه ایده آلیست !

نه ایدئولوژیست است نه پراگماتیست!

 مومن همه اینها هست و هیچکدام از آنها نیست

مومن در هیچ قالبی نمی گنجد !

 برای همین است که باید مومن را تماشاکرد مومن فهمیدنی نیست !

[ سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

آدما تا وقتی کوچیکن دوس دارن برای مادراشون هدیه بخرن اما پول ندارن

وقتی بزرگتر میشن پول دارن اما وقت ندارن

وقتی هم که پیر میشن پول دارن ..وقت هم دارن..اما....

مادر ندارن

به سلامتی همه مادرای دنیا

پدرم،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته

ها هم می توانند مرد باشند..

شرمنده میکند فرزند را، دعای خیر مادر،در کنج خانه سالمندان...

خورشید

هر روز

دیرتر از پدرم  بیدار میشود

اما

زودتر از او به خانه برمی گردد!

به سلامتیه مادرانی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه ها شون دادن،

ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشند ویلچرشونو هل بدن....!!!

سرم را نه ظلم میتواند خم کند

نه ترس

نه مرگ

سرم فقط برای بوسیدن دستهای تو خم می شود مادرم

سلامتی اون پسری که...

10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...

20 سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...

30سالش بود باباش زد تو گوشش ..گریه کرد..

باباش گفت چرا گریه میکنی ...؟

گفت آخه اون وقتا دستت نمی لرزید

قند خون مادر بالاست

اما دلش همیشه شور میزند برای ما

اشکهای مادر مروارید شده در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید

حرفها دارد چشمان مادر،تو گویی زیر نویس فارسی دارد.!

دستانش را نوازش میکنم،داستانی دارد دستانش..

دست پر مهر مادر

تنها دستی است

که اگر از دنیا کوتاه باشد

باز هم از همه دستها بلندتر است...

مادر

تنها کسی است که می توان دوستت دارم هایش را باور کرد

حتی اگر نگوید؟؟؟

سلامتی اون پدری که شادیشو با زن و بچش تقسیم میکن

و غصه هاشو با....؟

پدرم هر وقت میگفت درست می شود

تمام نگرانی هایم یکباره رنگ می باخت...؟

مردان پیامبر شدند و زنان مادر

قداست پیامبران را توانسته اند زیر سؤال ببرند

اما مادران را هرگز...

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

که با هر بار تراشیده شدن کوچک و کوچکتر می شد..

ولی پدر

.....

یک خودکار شکیل وزیبا که همیشه ابهتش را در ظاهرحفظ می کند

خم به ابرو نمی آورد

و سخت تر از این حرفهاست

فقط هیچ کس نمیبیند

و نمیداند

چقدر دیگر می تواند بنویسد...

به سلامتی همه پدر مادرا

راستی

اگر 4تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5نفر باشید

تنها کسی که اصلا از مزه نان خوشش نمی آید

...

...

مادر است

بیایید قدر پدر مادرامونو بدونیم

از اعماق وجودم اعتقاد دارم هر روز روز توست

[ دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ ناهید صدقی ]

منم درختی که برگهایش را ریخت

 تا توماه را از میان شاخه هایش تماشاکنی !

علیرضاروشن

[ یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ راشین صبوری ]

سیزدهمین روز از هر ماهی در گاهنامه‌ی ایرانی تیر یا تیشتر نام دارد و روزسیزده ماه فروردین به جشن سیزده بد‌ر و روز طبیعت نام گذاری شده است. جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند.تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال«نحس و«بدیومن» یا«شوم» شمرده نشده، بلکه چنان چه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاه شماری ایرانی نیز«تیر روز» نام دارد که از آن ستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد.

نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

روز طبیعت فراموش شده

سیزده بدر روز طبیعت است اما اگر روز چهاردهم فروردین سری به پارک ها و یا فضای سبز اطراف شهرها بزنید متوجه می شوید که سیزدهم فروردین هر روزی می تواند باشد جز طبیعت.آشغال از خودشان در طبیعت به جا گذاشته اند و همه جا را کثیف کرده اند که باور کردنی نیست.

پانوشت :اطلاعات بیشتر در سایتtebyan-ardebil.ir

[ شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ محمد مدرس ]

سلام.
    مهربان تر از تو کسی را سراغ ندارم که برایش از دیوارهای خسته از پنجره های شعله ور و از نگاه های مضطرب گل نرگس بنویسم.
    گاهی آنقدر دلتنگت می شوم که همه رگ های تنم نی لبک می شوند و شوق دلنواز خاطرات تو را می نوازند.
    دیروز که پیچک یاد تو از ابیات غزلم بالامی رفت یک حالت روحانی همه وجودم را پر کرد. از این رو با شبنم نگاهت وضو گرفتم و در صفوف پروانه ها به لبخند تو اقتدا کردم و به نماز عشق ایستادم.
    امشب هم برای سنجاقکی که اصرار داشت از تو برایش بگویم. گفتم:
    او یک ترانه عاشقانه است. یک غزل ناسروده از حافظ. یک نگاه منتظر به در. یک نسیم صبحدم. یک مسافر غریب. یک پله تا خدا. یک لبخند بر چهره گل یاس. یک فرشته محافظ. یک باغ بلورین. یک نمره ۲۰ برای نمی دانم کدام کار خوب. یک بهانه برای زیستن... و یک شانه برای گریستن.
    مرا ببخش!... اینها همه تو هستی. ولی نه! ...نه!... این راز سر به مهر برای همیشه بین ما خواهد بود که تو بهترین هدیه خدا برای منی!.... باز هم مرا ببخش! خداحافظ!

پانوشت : با سلام و درود بر استاد سعیدی راد با این نامه مهای زیبایشان  برای حضرت که بعد از مدتها ایشان را یافتم !

[ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

*یادم باشدکه زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر درمیان زشتی های بزرگ باشد.

*یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند،نه آن گونه که می خواهم باشند.

*یادم باشد که هرگزخود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که اگر من خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد.

*یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.

نوروز 91مبارک

[ شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ محمد مدرس ]

[ جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

  اللهم عجل لولیک الفرج

سلام بر دوستان  خوب که دلشونو سنجاق زدن  به اسم بهار و مدتیه همو ندیدیم و گاهی هم واقعا دلمون واسه هم تنگ میشه

دیگه انگار نرم نرمک بهار نمی رسه بلکه چنان با سرعت میاد و میره ه می خوای بگی 24 میبینی 26 سالت تموم شده و همینجور برو بالا !

داریم بزرگ میشیم ماشالا !

 حواستون هست تا سی سالگی چیزی نمونده ؟ دل و دست رو سایبون  کنیم و کمی دورترو ببینیم!ده سال دیگه رو مهندسی کردیم ؟اینکه  سبک زندگی چند سال بعدمون چه طراحی داره ؟چه قدر معرفت پیداکردیم ؟

هنوز چه قدر می تونه راه برای تجربه کردن شغلهای مختلف و تحصیل علوم مختلف باشه ! همون طور که پدر و مادرهای ما راه های زیادی رو رفتن ! هزار بار زمین خوردن و بلند شدن ! اونوقت انتظا داریم هم از میز دانشگاه زود بشینیم پشت میز کار !راه دراز اما وقت کم !خدا کنه تبدیل به متخصصان منزوی نشیم ! و در همه ابعاد رشد کنیم!خدایا توفیق دیدن موفقیت ، تعالی و رشد  و در اوج بودن  همه دوستان را به ما بده !

یکساله دیگه به ندیدن و نبودن با هم اضافه شد!

 یه مدتی انتظار  کنکور می کشیدیم و فکر می کردیم دغدغه ای بالاتر ازاون وجود نداره رفتیم دانشگاه جوردیگه فهمیدیم نه اون قدر چیزی برای فکر کردن  و یادگرفتن وجود داره که نگو !

بعدفارغ التحصیلی و شغل !شغل پیداکنی سربازی و ازدواج ! دکترا هم بگیری باز تشنه اوجیم ! همه اینا حل بشه باز زندگی هست و مشکلاتش و شیرینی هاش و تلخی هاش ! هر کی امید  و ایمان داشت موفق شد و هر که ناامید و فقط جلوشو دید جا موند !

 گاهی فکر می کنم دنیا به این بزرگی آدما طبق اون حدیث معروف این همه  تلاش می کنن تازه کلا قبل از ظهور حضرت ولی عصر انگار دو حرف از علم کشف میشه !پس وای به حال این همه جهل و کوچکی  !

شکر همه روزای خدا خوبه ...سالی که گذشت همه ما تغییر کردیم و اتفاقات زیادی رو تجربه کردیم !

 امیدوارم سال جدید سال پرنشاط پرامیدپربرکت پراز تجربه هلی خوب و چیزهایی جدید برای یادگرفتن باشه !سال 90 که سال جهاد اقتصادی بود تلاش برخی جامه عمل پوشیدن به این دو کلمه بود و سعی کردن از راه های خلاقانه و حلال وضعییت سرمایه گذاری و درآمدشونو بهبود ببخشن ! خوبه لا اقل هر کس برای خودش شعاری ازاین اول سال برای خودش داشته باشه!که سرمشق کارش بشه تا چشم انداز روزای آینده رو ببینه !کاش هممون تمام اهدافی که می خوایم امسال بهش دست پیدا کنیم رو بنویسیم !من پارسال گفتم تا آخر سال باید 1000کتاب بخونم !شاید هزارتا نشد ولی باعث شد وقت بیشتری – بیش از پیش برای مطالعم بذارم –

ویژه :وبلاگمون وارد سه سالگی داره میشه  سعی کردیم به سرنوشت خیی از وبلاگ های دانشجویی دچار نشه ! متانت داشته باشه به روز باشه کلمات سخیف  و شوخی های بی مزه و مطالب زرد نداشته باشه !خیلی ایده آلانه  می خواستیم بشه نشد !حلال کنین از کسانی که بودن و حضور داشتن بی نهایت سپاس گزاریم ! دو سوم کلاس سر می زنن اکثرا یواشکی !با تمام گرفتاریها  بی منت تاجایی که من وو بقیه هستیم !حلال کنید!

از دوستان بی خبر نیستیم!هرچند اندک ولی دوس داریم کمی باهشون حرف بزنیم و تبریک بگیم !

*زهرای صادق عزیزم خسته از پایان نامه نباشی!امسال شاید برات سال پر ماجرایی برات بود  ولی بهت می بالم که تجربه های  بی نظیرتری از من داشتی  همیشه پشتکارت  و روحیت برای من سرمشق بوده !واقعا همرنگ  نامت هستی ! امیدواریم امسال سال برداشت این میوه های رسیده باشه !توکل به خدا

*ناهیدخوب ما از دوستای شاد و با معرفت کلاس !ناهید خیلی روراسته !من شخصا حس آرامش خوبی ازش میگیرم !بی افاده متدین و پر هیجان !امسال عزیزم قبول شدین خیلی مبارک باشه !ایشالا این گام اول موفقیت های بالاتر باشه  لیاقتش رو داری

*دلارام مهربان ما یکسال دیگه به زندگی مشترکتون اضافه شد ایشالا سال جدید سال پراز آرامشی برای شما و همسر خوبتون باشه شما چند قدم از ما در زندگی جلوترین ! شما آرامش بیشتری از ما دارین ! امید که سال جدید در تحصیل و کار موفقیت های بیشتری ازتون بشنویم !

آقای مدرس روحیه علمی و پژوهشی شماقابل تحسینه !آقایون کلا سبک زندگیشون متفاوته !ان شاءالله از لحاظ مالی سال جدید سال پرمایه ای باشه ! آقایون معمولا وقتی موفقند که راه های مختلف و خلاقانه ای رو غیر از رشته خودشو تجربه کنن چون دغدغه مالی دارن !امید به خداهنوز شما می تونین راه های مختلفی رو تجربه کنین !

سحر مصطفی نژاد این  دوست  دوست داشتنی  و پر محبت ما سالگذشته تجربه عاشقانه و معنوی رو تجربه کردین !یکی از بزرگترین اتفاق های زندگی آدم ! تبریک به خاطر این لطف خدا !این اولین هفت سین در کنار همسر محترمتون توفیق کمی نیست !ارشد هم که می خونین ! خدا سایه مهرشو امسال بیش از پیش بر سرتون بیفکنه !همیشه احوال بقیه بچه ها رو سحر می پرسه !

 فاطمه جون کاظمی  تبریک که سال 90 ارشد توی رشته خوبی قبول شدین ! شکر!فاطمه جان از اون هم کلاسی های باهوش و نجیب ما !عیدتون مبارک ! امید چیز خوبیه نازنینم !دوست داریم سال جدید شمارو پرازشادی و امید ببینیم !

بیتای نازنین از شما کمتر شاید خبری بود میدونم گرفتارین ! امیدوارم اون عزیز بزرگوار حالشون بهتر بشه !دلمون برای اون نشاط و شوخی هاتون تنگ شده ! کاش بیشتر حضورتونو حس کنیم !حتما تجربه های خوبی داشتین ! ایشالا سال جدید سال پراز معرفت و شناخت و حضور براتون باشه !

 سارای خوب و نازنین !که خیلی وقته شخصا ازش بی خبرم  فکر می کنم درگیر پایان نامه هستین ! کامنت اخیرتون مارو خیلی خوشحال کرد هر چه ازدوست رسد نکوست نازنین !بیشتر باشین ! من خودم دلم خیلی هواتونو کردم !امید که سال جدید  مثل همیشه در اوج باشین !

فاطمه آراسته گل ما !یه مدتی ازتون خبر ندارم ! البته چند وقت پیش دیدمتون !ایشالا دراین راه جدید تحصیلی که گام برداشتین و دوست داشتین جایگاه تاثیرگذارومهم شما رو ببیینیم !ما  که شمارو ازون دوستای موفق می دونیم !

 سمانه فرخ دوست شاد و شنگول خودمون !اصلا فکرشو نمی کردم بعد اون صحبت های آخرمون خبر به این خوبی رو بشنوم !این عید برای شما خیلی متفاوته ! نازنین باز هم به خاطر این ازدواج بهتونتبریک میگیم !امید داریم در زمینه کارهای پژوهشی هر چه زود تر نتیجه خوبشو ببینین !اینا الان پیام تبریکشم رسید !حلال  زاده هستین !

مریم جون واسعی  ازون دوستای خوب هنرمند ه که واقعا دختر که میگن از هر انگشتش یه هنری میریزه  فکر می کنم مریمه !مریم جان روزای خوبی داشتین ! من که خیلی دوست دارم بیش از پیش موفقیت هاتونو ببینم! عیدتون مبارک

شکوه پرشکوه ما !خیای خوشحال شدم که چند روز پیش دیدموتن ! شکوه جون همیشه احوال بچه هارو می پرسه و سلام می رسونه ! منتها من در انتقال سلام رسوندن ضعیف عمل می کنم !شکوه جون ازون دوستای با معرفت و فهمیدس !که به وبلاگ هم گویا خیلی سر می زنن منتها یواشکی !سال نوی شما مبارک !گلم ایشالا با تلاش و با قدم های محکم تر شمارو در موقعیت های جدید ببینیم !

میترای خوب و مهربون ما !میتراجان این دوست با کمالات و پر ازادب  و خانومی !من میتراجون رو چند ماه پیش دیدم !که تولدشون البته همین اخیر بود !سال نو شما خیلی مبارک ایشالا در کنار خانواده و همسر عزیزتون همینجور خوشبخت و عاشقانه زندگی کنین !یاد روزای با هم بودن بخیر!همه بچه دوستون دارن و براتون در سال جدید آرزوی موفقیت می کنیم ....

 ادامه دارد  ...

[ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

[ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

بگذار
   گنجشک‌های خرد
       در آفتاب مه‌آلود بعد از ظهر زمستان
                                        به تعبیر بهار بنشینند
و گل‌های گلخانه
    در حرارت ولرم والر
        به پیشواز بهاری مصنوعی بشکفند.


سلام بر آنان

   که در پنهان خویش
        بهاری برای شکفتن دارند

و می‌دانند

    هیاهوی گنجشک‌های حقیر،
                      ربطی با بهار ندارد
        حتی کنایه‌وار!


بهار غنچه سبزی است

     که مثل لبخند باید
         بر لب انسان بشکفد

بشقاب‌های کوچک سبزه،

    تنها یک «سین»
        به سین‌های ناقص سفره می‌افزاید

بهار کی می‌تواند

        این همه بی‌معنی باشد؟

بهار آن است که خود ببوید؛

                نه آن که تقویم بگوید!

سلمان هراتی

پانوشت : عکس اول گنجشک درختی و عکس دوم گنجشک برفی است که از آرشیومان انتخاب شده است

[ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
 این رو یکی از دوستان فرهنگیم برام فرستاد  بیراه نیست متناسب در هفته منابع طبیعی یه بار بخونیمش
خدا همیشه یاد من است .
 

هفته ای یک روز  می روم به یکی از روستاهای محروم. توی یک مدرسه ای که فارسی، زبان مادری هیچ کدام از دانش آموزانش نیست و جز توی مدرسه هیچ سرو کاری با آن ندارند؛ به اندازه ی یک زنگ می نشینم کنار بچه های قد و نیم قد و با کلمه ها بازی می کنیم... کلاس را جز دو سه دقیقه ای که من حرف می زنم؛ بچه ها خودشان اداره می کنند... با شیطنت ها و داد و فریادها و از سر و کول هم بالا رفتن ها و البته نوشتن هایشان... احساس می کنم این تنها ساعتی ست که بچه ها از زبان دومشان لذت می برند....

این ها بعضی از دست نوشته های بچه های من است. شرط امانت داری این بود که نام صاحبان این آثار فاخر را زیر آثارشان بنویسم اما خب  بس که از روی دست هم تقلب می کنند آدم تشخیص نمی دهد کدام نوشته مال کدامشان است...

.............

بعضی از درخت ها لبخند می زنند.

بعضی از درخت ها با هم قهرند.

بعضی از درخت ها خیلی مهربانند.

بعضی از درخت ها بداخلاقند.

بعضی از درخت ها سرما می خورند.

بعضی از درخت ها عشق و عاشقی می کنند و ثمر می دهند.

بعضی از درخت ها دیوانه می شوند.

بعضی از درخت ها حسودند.

بعضی از درخت ها لباس های ساده و بعضی از درخت ها لباس های جورواجور دارند.

بعضی از درخت ها فقیرند.

بعضی از درخت ها پولدارند.

بعضی از درخت ها خوش اخلاقند.

بعضی از درخت ها با هم فامیل هستند.

بعضی از درخت ها حرف های ما را می شنوند.

بعضی از درخت ها در ساختن خانه به ما کمک می کنند.

بعضی از درخت ها راه می روند.

بعضی از درخت ها فهمیده هستند.

بعضی از درخت ها ازدواج می کنند.

بعضی از درخت ها کچل می شوند.

بعضی از درخت ها لخت می شوند.

بعضی از درخت ها عینک می زنند.

بعضی از درخت ها سوسیس می خورند.

.................

بعضی از آدم ها شکوفه می دهند.

بعضی از آدم ها میوه می دهند.

بعضی از آدم ها برگ دارند.

بعضی از آدم ها ریشه دارند.

بعضی از آدم ها روی سر همه سایه می اندازند.

بعضی از آدم ها برگریزان دارند.

بعضی از آدم ها به گنجشک ها پناه می دهند.

بعضی از آدم ها سایه بان اند و بعضی بی برگ.

بعضی از آدم ها مثل شاخه های درخت، لنگ در هوا هستند.

بعضی از آدم ها در هوای پاک رشد می کنند.

بعضی از آدم ها کنده می شوند.

بعضی از آدم ها بریده می شوند.

بعضی از آدم ها رنگ به رنگ می شوند.

بعضی از انسان ها خشک می شوند.

بعضی از انسان ها شاخه دارند.

بعضی از انسان ها را می کارند.

بعضی از انسان ها لانه ی دیگران هستند.

بعضی از انسان ها به کود نیاز دارند.

بعضی از انسان ها در هوای پاک می رویند .

بعضی از انسان ها در خاک می رویند.

انسان ها هم سبز می شوند.

بعضی از انسان ها گل دارند.

................

من در شهر کفش هایی را دیدم که آدم ها را پوشیده بودند.

من در شهر پیراهنی را دیدم که آدمی را از تنش در می آورد.

من کتاب هایی را دیدم که آدم ها را می خواندند.

در شهر ، زباله، شهرداری را برد و بازیافت کرد.

من در روستا قفسی را دیدم که بیرون از قناری بود.

خدا همیشه به یاد من است

...............

مجتبی سرخ.عباسی.حسن وفایی.یاسین وفایی.میلاد سیمرغ.حسن خوشدل. مهدی زیرک. یاشار صبوحی.مهدی شجاعی منش. رسول عباسی. جواد ربانی. حسین صالحی.حمید صالحی. محمد صالحی. محمد مهدی صالحی .

 ..........

آن دو سه دقیقه ای را هم که گفتم من حرف می زنم؛ در واقع حرف نمی زنم؛ برای بچه ها قیصر می خوانم...

 

[ چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

بهانه

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند



یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند



یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 فاضل نظری

پانوشت : این شعر رو من شخصا خیلی دوست دارم استادی دارم که هر از آگاهی اینو  واسم می خونن-  شعر بی نظیریه

[ دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 

یک نفر رفت به یک مرکز فرهنگی - ورزشی تا اخلاق و جوانمردی بیاموزد اما چیزهایی آموخت که از فیلم‌های پرفروش می‌توان آموخت. به یکی از تماشاگران گفت: ما که ورزشکاران و تماشاگران‌مان همگی باادب و خوش اخلاقند نکند تو از آن تعداد انگشت‌شمار تماشاگر نما باشی؟!

آن تماشاگرنما دود شد ورفت به هوا!

***

یک نفر رفت به یک مرکز اقتصادی تا وام بگیرد. مدیر آن مرکز گفت: بیا با هم برویم بیرون و یک چای تازه دم بنوشیم ودوست بشویم.
چای را نوشیدند و آن مدیر گفت: دوست عزیز پول چای را حساب کن!
آن یک نفر گفت: ما که مدیران مان همگی شریف و درستکار و قانونمندند نکند تو از آن تعداد انگشت شمار مدیرنما باشی؟!

آن مدیرنما دود شد و رفت به هوا!

***

یک نفر رفت به یک مرکز طبابت تا دردش را درمان کند.
گفتند: اول برو حسابداری. رفت و دفترچه بیمه‌اش را روی میز حسابداری گذاشت.
گفتند: برو شونصد روز بعد بیا.
گفت: زودتر نمی شود؟
گفتند: کار نشد ندارد، برو به منزل و این دفترچه را سر تاقچه بگذار و دفترچه بانکی‌ات را بردار و برو به بانک و پول قلمبه بگیر و زود برگرد تا همین امروز دردت را درمان کنیم.
آن یک نفر گفت: ما که طبیبان‌مان همگی مهربان و وظیفه‌شناسند نکند شما از آن تعداد انگشت شمار طبیب‌نما هستید؟!

آن طبیب‌نماها دود شدند و رفتند به هوا!

***

یک نفر رفت به یک مرکز سنجش آلودگی هوا و دودهایی را که به هوا می‌رفتند با انگشت‌هایش شمرد. انگشت‌هایش تمام شدند و آن یک نفر خیالش راحت شد که آن تعداد انگشت شمار هم تمام شدند.

لبخند زد، نفس راحتی کشید وخیلی کیف کرد.

اسماعیل امینی

 

[ یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

کاردستی های کاغذیش از بدن انسان

 بقیه هنرنمایی هایش را اینجا ببینید

[ سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم. می خواهم در روستایمان معلم شوم. دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من قول بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند !!!
[ پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

شیک‌هی گاه، عکاس اندونزیایی با ارایه این تصویر از سنجاقک در رقابت عکاسی نشنال‌جئوگرافیک توانست جایزه اصلی سال 2011 را از آن خود کند. به گفته داوران، این عکس حسی انسانی را تداعی می‌کند.

به گزارش نشنال‌جئوگرافیک، این عکاس در توضیح عکس خود نوشته است: «... رگبار شدیدی باریدن گرفت و همه را غافلگیر کرد؛ اما نور محیط به‌قدری خوب بود که تصمیم گرفتم این نمای زیبا را به بهای خیس شدن ثبت کنم... ».
این تصویر به‌دلیل تکنیک‌های برتر در عکاسی ماکرو، اصالت، نورپردازی زیبا، واکنش سریع به سوژه و در یک کلام، جمع کردن تمام ویژگی‌های یک عکس خوب توانست به رتبه اول عکاسی از طبیعت و هم‌چنین جایزه اصلی این رقابت دست پیدا کند.

[ سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

این برای همه دوستان که فارغ التحصیل شدند و  دوست دارند در زمینه کاریشون مدیریت موفقی داشته باشند....امیدواریم از بقیه دوستان عقب نمونیم ...

مدیریت و کارآفرینی در سنی که تمامی هم سن و سالان در دانشگاه ها در حال تحصیل و یا به خوش گذرانی های دوران جوانی مشغولند با مشکلات متعددی روبروست. یکی از این معضلات٬ جدی گرفته شدن این افراد در محیط های رسمی است. جدی گرفته شدن از محیط کارکنان شرکت گرفته تا جلسات رسمی برای عقد قرارداد و یا تفاهمنامه٬ هنگامی سخت تر می شود که شما تنها با یک ایده و سرمایه اندک وارد صحنه تجارت شده اید. طبیعتا در موارد بسیاری اگر جیب شما پرپول باشد بسیار آسانتر جدی گرفته خواهید شد. به هر حال این موضوع به عنوان معضل همه ی مدیران جوان (از ۲۰ تا ۳۰ سال) در تمام دنیا رایج است. چه کارهایی را این کارآفرینان جوان باید انجام بدهند تا در محیط تجاری٬ جدی گرفته شوند؟

۱. از نیروهای مجرب در تیم بهره گیری کنید

پا گذاشتن در صنعتی که مملو از افراد مجربی است که مانند شما اهداف بزرگی در سر دارند٬ کار آسانی نیست. با بهره گیری از افراد مجرب و نامدار در حوزه فعالیت خود٬ توجه و اعتماد افراد دیگر را به تجارت خود جلب کنید.

۲. از دیگران بیاموزید

حتی اگر ایده شما بکر هم باشد٬ شما نفر اولی نیستید که پا به این عرصه می گذارید. از شکست ها و موفقیت های دیگران در حوزه فعالیت خود یاد بگیرید.

۳. کنجکاو باشید و سوال بپرسید

تا می توانید از همه سوال بپرسید. کنجکاوی و تحقیق بهترین راه افزایش سرمایه دانش در تجارت شماست. با این کار در طی زمان٬ شما به خبره ای در حوزه فعالیتتان تبدیل خواهید شد.

۴. ریسک کنید

ساخت یک برند موفق بطور یقین با ریسک بسیاری همراه است. پذیرش این ریسک می تواند به شکست شما منجر شود٬ اما عدم پذیرش آن قطعا به موفقیت شما ختم نخواهد شد.

۵. با بازاریابی گسترده اعتبار سازی کنید

اگر پول کافی در بساط دارید٬ بخش قابل توجهی از آن را صرف بازاریابی گسترده نمایید. به شکلی که نام برند شما برای فعالان حوزه کاریتان آشنا گردد. با این کار اعتبار حاصل شده برای برند شما٬ بخش عمده ای از نگرانی تان برای جدی گرفته شدن را رفع خواهد کرد.

۶. به کار خود ایمان داشته باشید

به کار٬ تیم و شرکت خود ایمان داشته باشید. چطور انتظار دارید دیگران به کاری که خود شما به صحت آن اعتقاد ندارید٬ اعتماد کنند؟ گام هایتان را راسخ بردارید و با اعتماد به نفس٬ از زحماتی که تا کنون برای پیمودن مسیر موفقیت و آفرینش برندتان برداشته اید دفاع کنید. این احساس را به طرف مقابل خود القا کنید تا به اندازه کافی جدی گرفته شوید.

چند نکته برای خانم ها!

حال اگر این مدیر جوان یک خانم باشد٬ باید اعتراف کرد که این امر بسیار سخت تر خواهد بود! خصوصا در کشورهایی مانند ایران که شکاف جنسیتی مشاهده می شود. مدیران خانم علاوه بر موارد فوق باید به نکات زیر هم توجه کنند.

۱. بیشتر از اینکه جذاب باشید٬ مقتدر باشید

اگر چه جذابیت در نگاه اول بسیار تاثیر گذار است٬ اما این موضوع به زودی رنگ می بازد و تنها خصوصیتی که شما را در کارتان موفق و جدی نشان خواهد داد٬ اقتدار شما خواهد بود.

۲. با خانم ها و آقایان یکسان برخورد کنید

بسیاری از مدیران جوان خانم تصور می کنند برای اینکه در کار جدی تر گرفته شوند باید با مردان محیط کار صمیمی تر از خانم ها برخورد کنند تا از این طریق در دایره اقتدار آقایان قرار بگیرند. اما این موضوع٬ بیشتر٬ توهمی درونی از خانم مدیر است که تنها خروجی آن شکاف در تیم خواهد بود.

۳.  از برخورد احساسی دوری کنید

از بکار بردن جملات احساسی پرهیز کنید. بطور کلی خانم ها بخاطر روحیات عاطفیشان با موضوعات احساسی برخورد می کنند. این امر سبب می گردد قوه تصمیم گیری منطقی تحت تاثیر احساسات بطور صحیح و کامل عمل نکند. این موضوع می تواند به راحتی در محیط کار به عنوان نقطه ضعف مخصوصا در نگاه آقایان جلوه نماید.

[ جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
  • FreeBookSpotمنبعی جامع شامل بیش از ۴۴۸۵ کتاب در ۹۶ دسته بندی مختلف که حجمی بالغ بر ۷۲ گیگابایت دارد. شما می توانید در این سایت به جستجو و دانلود کتاب در مباحثی نظیر برنامه نویسی، مهندسی، موضوعات علمی، داستانی و… بپردازید. برای دانلود کتاب ها از این وب سایت نیز نیازی به ثبت نام در آن ندارید.
 
  •   ۴Ebooksمجموعه بزرگی از کتاب های برنامه نویسی کامپیوتری است. کتاب هایی موجود در این سایت هر کدام شامل توضیح مختصری نیز هستند که در مورد یافتن کتاب مورد نظرتان شما را کمک می کنند. این مجموعه بزرگ شامل بیش از ۱۰۰۰ کتاب در زمینه های دات نت، ای جکس، اکشن اسکریپت و موارد مشابه دیگر می باشد.
  •   Free-eBooks وب سایتی که از طریق آن علاوه بر یافتن کتب مختلف، قادر به دانلود مجله های معروف حهان نیز می باشید. استفاده از خدمات این سایت نیاز به ثبت نام اولیه دارد که به صورت رایگان انجام می گیرد.
  •   ManyBooksکتاب های مختلفی را جهت نمایش در دستگاه های پی دی اف خوان، آی پاد و پی دی ای آماده می سازد. این سایت دارای آرشیوی بیش از ۲۱۲۸۲ عنوان می باشد که استفاده از تمام آن ها به صورت رایگان است!
  •   GetFreeeBooksسایتی مشابه سایت های بالا که دارای کتابهای رایگان است. کلیه کتاب های موجود در این وب سایت، کتاب هایی هستند که به صورت قانونی امکان دانلود را دارند.
  •   FreeComputerBooksهمان طور که از نام آن پیداست، در آن می توانید کتاب های مختلفی را در زمینه کامپیوتر بیابید. مزیت این سایت، دسته بندی ایده آل آن است که علاوه بر داشتن ۱۲دسته اصلی، شامل ۱۵۰ زیر دسته مختلف است که جهت یافتن کتاب مورد نظرتان بسیار مفید خواهند بود.
  •   freeTechBooksکتاب های موجود در این وب سایت نیز به صورت رایگان و قانونی عرضه می شوند. کتاب های مختلفی را در زمینه مهندسی و علوم کامپیوتر را می توانید در آن بیابید.
  •   Scribdوب سایتی جهت به اشتراک گذاری فایل ها با فرمت برنامه های مختلفی نظیر Word، Excel، Powerpoint و PDF می باشد. شما می توانید این فایل ها را دانلود نموده و یا حتی آن ها را وارد وبلاگتان نمایید.
  •   Globusz همین بس که یکی از وب سایت های معروف در زمینه دانلود کتاب های رایگان است!
  •   KnowFreeکاربران این وب سایت به مبادله کتاب ها، آموزش های ویدیویی و سایر موارد این چنینی به صورت رایگان در آن می پردازند.
  •   OnlineFreeEbooksشامل ۹ دسته بزرگ در زمینه کتاب های بازرگانی، مهندسی، سخت افزار، برنامه نویسی و … می باشد که قابلیت دانلود به صورت رایگان را دارا می باشد.
  •   MemoWareاگر پاکت پی سی دارید احتمالا این وب سایت برای شما بسیار مناسب است چرا که فرمت کتاب های آن هماهنگ با دستگاه هایی نظیر همان است.
  •   Franklinبیش از ۱۰۰۰ عنوان کتاب در فرمت متن و فایل های.
  •   OnlineComputerBooks شامل کتاب های مختلفی در زمینه های رایج است.
  •   SnipFiles علاوه بر داشتن کتاب های رایگان، دارای نرم افزار های رایگان برای دانلود نیز هست.
  •   BookYardsاطلاعات و فایل های موجود در این وب سایت نیز به طور کاملا رایگان در اختیار کاربران قرار می گیرد.
  •   TheOnlineBooksPageلیست بیش از ۳۰۰۰۰کتاب رایگان موجود در سطح نت!

  AskSameBooksشامل مجموعه ای از کتاب هایی نظیر شکسپیر و نمونه های مشابه آن است.

[ چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳۱ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛ 

اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید؛ اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛ و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید...

هاروی مک کی می گوید: روزی پس از خروج از هواپیما، در محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.» سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.» بر روی کارت نوشته شده بود: در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم.»

من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کره ای دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم. پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد وگفت: «پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانیکه رژیم تغذیه دارند، هست.» گفتم: «خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم». راننده پرسید: «در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟» و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت: «اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.» آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: «این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم.»

از او پرسیدم: «چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟» پاسخ داد: «دو سال» پرسیدم: «چند سال است که به این کار مشغولید؟» جواب داد: «هفت سال» پرسیدم: «پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟» گفت: «از همه چیز و همه کس، از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد. مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند. سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.»

پرسیدم: «چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟» گفت: «سال اول، درآمدم دو برابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید.» نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم؛ اما فقط دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند. بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند....

یکی از رسالت های شهرداریها این است که روحیه شهروندان خود را مدام بهبود بخشند

خانم مهندس الهام پرهیزکاری

[ چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

[ سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

حتماً شما هم در جلسه٬ سمینار یا کارگاهی حضور داشتید که بی صبرانه منتظر تمام شدن ارائه سخنران  بوده اید. حتی ارائه ای که برای طراحی فایل آن از بهترین نرم افزارها و گرافیک استفاده شده است .

نرم افزارها٬ گرافیک تنها ابزارهایی هستند که ما را در ارائه مفاهیم مورد نطرمان در سخنرانی ها یاری می رسانند.

یکی از مهمترین مهارتهایی که مدیران امروز باید با آن آشنا باشند فن بیان و ارائه موفق است. موضوعی که در استراتژی های ارتباطات مورد بررسی قرار می گیرد.

پنج راه آسان برای ارائه موفق در اینجا معرفی می گردند :

۱ - با احساس

هنگام ارائه با شور و احساس سخنرانی نمایید. دقت کنید که حاضرین باارزشترین دارایی خود را در اختیار شما گذاشته اند – یعنی وقتشان. بطور کلی مردم٬ حرفی که از دل بر می آید را راحت تر از حرف منطقی می پذیرند. پس سعی کنید تا آنها را بطور احساسی درگیر بحث های خود نمایید. اگر ارائه خود را با یک داستان آغاز کنید خیلی موفق تر خواهید بود تا زمانیکه با معرفی محصول شروع کنید. سعی کنید اگر تعداد حاضرین زیاد نیست اسامی آنها را بخاطر بسپارید تا  دفعه آینده آنها را با اسم صدا کرده و با خوش آمدگویی برخورد کنید.

۲ - تعامل با مخاطب

سعی کنید حاضرین را با پرسیدن سوال و نظر آنها و همچنین حفظ ارتباط چشمی در بحث خود دخیل نمایید. سخنرانی نیم ساعته شما جذابیت بیشتری خواهد داشت هنگامیکه بخشی از آنرا با برخورد گرم و دوستانه در اختیار حاضرین قراردهید. یکی از مواقع مناسب برای اینکار هنگامیست که یکی از حضار دست خود را به نشانه سوال یا نظر بلند می کند. فرصت را غنیمت بشمارید.

۳ - آشنایی و درک مخاطب

اگر در سمیناری با موضوع بسیار جدی در حال ارائه هستید و یکباره لطیفه ای بی ارتباط را مطرح کردید بدانید که ارائه شما با استقبال خوبی مواجه نخواهد شد. مهمترین نکته در ارائه موفق٬ شناخت مخاطبین آن و هدف آنها از حضور در سخنرانی است. اگر موضوع جدی است در شوخی کردن زیاده روی نکنید و آنرا با دقت انجام دهید.حتما قبل از هر گونه ارائه درمورد مخاطبین خود بطور کامل تحقیق کنید.

۴ - روان و شفاف سازی

توجه داشته باشید که باید همواره مطالب خود را روان٬ شفاف و در ساختاری مشخص بیان کنید تا حاضرین تصویر روشنی از روند ارائه داشته باشند. بطور کلی ساختار یک ارائه موفق دارای بخش آغاز٬ بدنه ارائه و پایان آن به شکل زیر می باشد.

آغاز: جلب توجه حضار٬ معرفی٬ فهرست محتوا٬ هدف٬ حرکت به سوی موضوعات

بدنه: موضوع اول٬ موضوع دوم و … به همراه پرسش و پاسخ

پایان: نتیجه گیری از مباحث٬ مرور سریع از موضوعات٬ پیگیری ارتباطات آتی با حاضرین

۵ - شوخ طبعی

صرف نظر از اینکه راجع به چه چیزی سخنرانی می کنید٬ سعی کنید همواره با مخاطب خود تعامل دوستانه داشته باشید. اگر موضوع خیلی جدی نیست می توانید با یک مزاح و شوخی فضای سخت موجود بین خود و مخاطب را بشکافید. سعی نکنید خیلی خشک و جدی باشید چون هم خودتان احساس ناراحتی از سخنرانی پیدا می کنید و هم مخاطبتان. شکستن فضای خشک ابتدای هر سخنرانی می تواند تاثیر بسزایی در نزدیک کردن مخاطبان به یکدیگر نیز داشته باشد و این موضوع ارائه را موفق تر می نماید.

به یاد داشته باشید که تنها راه افزایش کیفیت سخنرانی و ارائه٬ تمرین مداوم است. پس٬ از اشتباه کردن هراس نداشته باشید. به بالای سن بروید و شروع به ارائه نمایید. قطعا هر دفعه بهتر از دفعه پیش ارائه خواهید نمود.

[ شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
دلم می خواست، کسی توی یک لیوان آب، یک شعر از حافظ می خواند و می داد به من. یک لیوان مولکول عاشق تو حنجره ام، لابد شعر قشنگی می شود!
[ یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

استیو جابز موسس و مدیرعامل سابق اپل ساعاتی پیش در سن ۵۶ سالگی درگذشت و اپل و طرفدارانش را تنها گذاشت.
 خبر کوتاه بود
 امروز همه دوستان اپلیمون ناراحت بودن .....

سه داستان استیو جابز در سخنرانی دانشگاه استنفورد باشد که درس عبرتی برای ما دانشجویان باشد ... ویاد بگیریم

استیو جابز در سال ۲۰۰۵ در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفورد شرکت کرد و یک سخنرانی مشهور در آنجا انجام داد. شاید بسیاری از شما قبلا این سخنرانی را دیده باشید اما در چنین روزی خواندن مجدد آن نکات زیادی را به ما یادآوری می کند و کسانی هم که تا به حال آن را ندیده اند می توانند از سخنان استیو جابز لذت ببرند.
من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.

اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی است:
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل به دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.

یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.

اینگونه شد که هفده سال بعد من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چگونه می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود.

اولش کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است. لحظه‌ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.

بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام در راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را در کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم.

سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.

اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

شاید نباید اینو اینجا می نوشتم راستش ترسیدم ! گفتم  نکنه فکر کنن این قانون با هم نویسی وهمکلاسی نویسی را نقض کرده  نکنه !  برداشت سوءبشه !  ولی باور کنید فی البداهه  بود  گاهی نمی تونم جلوشو بگیرم ! این برای همه  دختران  متولد نیمه اول  شصت ! برداشت هم آزاد ! ببخشید  !خیلی سعی کردم تند و تیز نباشه به خاطر حرمت وبلاگمون !حرف دل بود اگر کسی خوشش نیمد برش می دارم و می برمش جای دیگه!

سلام

 چند روز پیش داشتم با یکی از کارگردان های سینما پشت یه  میزبحث می کردیم ! از نسل ها و تفاوت ها ! از هویت های شکل گرفته و نگرفته !ما با 20 سال  و اندی تفاوت سنی ! او از خصوصیات سال 40 و ما از خصوصیات دهه 70 و 80 ! حتی اونجا هم از خود نگفتیم ! از آرمان هامون  سوال می پرسید مرا وادار به سوال می کرد ! گفت می خوام شخصیت  داستان جدیدم شکل بگیره !!

گفت که دهه 40 ها چه جوری به بلوغ فکری  و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی رسیدن! دیگری از دوستان بود خانمی متولد پنجاه!گفتم ظلمه ! برای متولد پنجاهی چه قدر چیزها راحت بود گفتم ظلمه !شما در کودکی منو از لحاظ فرهنگی  رها کردین ! باید خودم می رفتم دنبالش ! دیر برام سوال ایجاد شد ! خیلی دیر !

 

اون قدر که فهمیدیم که ما مثلا باید کارهایی می کردیم ! این چراها  به .موقع پرسیده نشد ! حال باید هم برای خودم سوال ایجاد کنم  هم جوابشو زود پیدا کنم که دهه 70 و 80 زمین نخوردن ! که راه رو پیدا کنن ! ما  باز هم فداکار و گمشده و شاید تنها ...  شاید هم قدر ندونستیم و نمی دونیم ! ما نسلی هستیم که باید خیلی بیشتر قدر بدونیم که ..

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 از خودم نگفتم ! از دهه شصتی ها ! نه از نیمه اول دهه شصتی ها ! از اونایی که توی بحبوحه جنگ  و  با مادر تنها بودن  !  اتفاقا همون  روز  در "پارک ملت  "قدم زدیم و نگاهمان  به ابراهیم حاتمی کیا افتاد ! او هم  از متولد   40 ای ها  ! یاد شب هایی که از کرخه تا  راین  می دیدیم ! بخیر

  شاید دور  نیست اون روزی ..روزی که مارا فراموشکار و قدر نشناس خطاب کنن !

********************************************************************************

 

چه دخترایی بودیم ما دخترای نیمه  دهه 60،

قرار بودپلی باشیم بین دو نسل، یه نگاهت به پشت و یه نگاه به رو به رو!گذر از قلم  و خودکار بیک  و پیکان  و دامن پلیسه!

دخترای دم بخت فامیل، دخترای نجیب که دیگه کسی مثل اونا  پیدا نمیشه ؟!، دخترای  شایسته ؟وارث هزاران چیز و دختران آفتاب و مهتاب دیده و ندیده ! آیا !؟

دختران کوچیکی  بابا جبهه رفته !و بزرگی واسه ادامه تحصیل خارج رفته !

دختران از این نسل مونده و از اون نسل رونده !..

یا نه هنوز امید چیز خوبست  و ما سارایی هستیم که انار دارد ! ما انتخاب هایی بهتری داشته ایم و کبری را به یاد داریم  و دفتر سرنوشتمان  هم  اگر در زیر برگ ریزان  روزگار باران خورده ،خیسی اش نشانه روشنی  راهمان شده! ما  نوجوانی مان در دوران سازندگی بوده  و...

ولی چشم حسرت داریم به روزهایی که برایمان سوال ایجاد نشد  و چه دیر فهمیدند که  ما  مظلوم واقع شد ایم! ما نسلی بودیم که باید  قبول می داشت  و قبول می کرد و شاید ! تو  باید  روزهای انقلاب و جنگ را  می پذیرفتی  و باور می کردی !  که همه چی واضح بود  و زمان کودکیت حواس کسی به ما نبود! اگر سوال برایمان ایجاد میشد .....

 تو دختر خوبی بودی  که با حنا  دختری در مزرعه  گوبلن می دوختی ! با نل  جای خالی پدرت را  دیگر احساس نمی کردی و با جودی ابوت یاد  تنهایی ات  می افتادی که شاید پرین  شهر به شهر دنبال گمشده هایت  بگردی و هر از گاهی   به قاب عکس های  خاک خورده نگاه کنی ! و  این همه خاله و عمو و دایی  تلویزیونی و دایه مهربان تر از مادرنداشتی !

یاد فرهنگ مهرپرور بخیر که به نظرم هنوز عمویی به پای اون نرسیده ! ما با حکایت های آقای حکایتی بزرگ شده ایم !

ما دامن پلیسه پوش ها چه دخترهای کم توقعی بودیم !

 و اون قدر با سوال های  نپرسیده بزرگ شدی  که  حالا فوران کرده ! و نمی دانی متعلق به کجا هستی ! تو تکه ای از هر نسل را در وجودت داری !

************************************

ما انگار  درز میان دو نسل را پرکرده ایم ! ما  کودک بودیم و روزهای سخت  رو یادمان نیست !

ما بیشتر از خواهر های کوچکمان معنای  جنگ زدگی و  خیانت  یادمان هست ! ما  در صف شیر ایستاده ایم ! ما کوچک بودیم که فهمیدیم   دوست ممکن است هم جنس تو هم نباشد !

ما چه چیزهایی دیدیم !

 ما دخترهای دهه اول شصتی راهنمایی بودیم  که فهمیدیم   باید  موهایت را از فرق سر باز کنی و بیشتر بیرون دهی تا گیره نگین دارت دیده شود !   ما دخترها  راه ارتباطیمون تلفن بود ! همه ذوق و شوقمون ان بود که  از مدرسه  بیاییم  و به آیدا و سارا زنگ  بزنیم !  ما تحقیق های مدرسمان  با کتابهای کتابخانه ها زنده میشد و جان می گرفت ! خطش به خط خودمان بود !بعد  رفتیم راهنمایی دیدیم  میشه تایپ کرد !  میشه چت کرد و..حسرت روزهای  اون همه تحقیق نوشتن و خودکاری کردن  و اینکه میشه کاری کرد به نام  تایپ ! رفتیم دبیرستان  و دیدیم مادر و پدرهایمان  تلفنشان را می خواهند همیشه  با خود داشته باشند !ما شاهد پیشرفت روزگار بودیم !

 ما دهه فجرها خیلی شادتر بودیم ! چه قدر مسابقه دادیم و چشم و هم چشمی می کردیم سر تزیین کلاس و  طول شرشره ها !

 ما  می دانستیم  یک سال سه قسمت دارد که به هرکدام یک ثلث می گویند  بعد گفتند نه !ثلث نه! سهم سال تو عوض می شود  و حالا نصف است و به آن می گویند یک ترم ! کارامه ها عوض می شدو...

 چه قدر ما تغییرها را زود به زود  احساس می  کردیم !

چه قدر زود  راه برخی از ما جدا شد ! ما قصه های مجید دیده، ما قصه شاه و شبان شنیده ، را بچه های آسمان  می خواندن که راوی  تاریخ و میراث  خاطرات ورق  خورده  پدر و مادر روزهای سالهای 50 و 60 هستیم !

آدم وقتی دخترهای حالا رو از نیمه  هفتاد به بعد  رو ،می بینه  با خودش می گه چه قدر کار فرهنگی براشون انجام میشه !

 چه قدر سوال دارن ! چه قدر برنامه ! چه قدر کتاب براشون هست چه قدر هواشونو دارن  چه قدر قدرت انتخاب داره !چه قدر چیزهای  مختلف براش فراهمه!چه قدر بهتر از تو دفاع می کنن ! که این همه برای ما نبود  یا که فراموش کرده ایم ! نه همش تقصیر ما نبود !

ما  هم ناسلامتی  باید کمرمان زیر بار این همه مسئولیت خم شود !

***********************************************************************

 کاش خیالشان از ما راحت نبود ! کاش برای ما هم اون موقع  بارها و بارها  می گفتن که چرا وقتی پدر  تورا می بوسد و می رود تو داری  بدون هیچ اعتراضی پوتین هایش را برایش جفت می کنی ؟!چرا برخی کتابها ممنوع النشر می شدند  یا چرا مثلا چادر مصونیت  است نه  محدودیت! 

ما ویدئو و نوار کاست دیده ها و شنیده ها ، روبان سرمون رو محکم نبستیم یا گره روسریمونو ؟

**********************************************************************************

 امروز  باید به هم تبریک می گفتیم ! اینکه نازنینم روزت مبارک روز دختر ! ولی تو نمی تونستی  به همه هم نسلهایت و همه همکلاسیهایت تبریک بگویی!

   امروز به من می گویند روز دختر مبارک

  ولی به مرسده( که روی یک نیمکت  می نشستیم )  روز تولد حضرت زهرا(س)  می گویند روز زن مبارک

 و به سیمین  می گویند : روز مادر مبارک

*********************************************************************************

  ما دخترهای نیمه اول دهه شصت چه موجودات  جالبی هستیم ! مادخترهایی که به با امید و آرزوهایی  به شمعدانی ها آب می دادیم !

این تفاوت ها و  تغییرها ی  گاه روز به روز ، تلخ و شیرین ، چه قدر دلتنگی دارد .......

 روزهای زیادی پشت در منتظرند......... به هر حال باید در را باز  کنیم و با آغوش باز و پرامید  به آینده خوش آمد گفت .......... خدا کنه این سبد پرسیب و انار ی که  روزگار  به ما سپرده رو بی آفت و  بی منت به دهه 80 ها بدهیم !

 

  تبریک

 

[ پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

گرچه از حسرت  بارانی تو لبریزم

 ابر بی حاصل  و روی خود می ریزم

 رنگ در رنگ  عجیب خش خش شادی  دارد !

 من زمین خورده همین لبخند پاییزم

ناز گیسوی سحرگاهی ات  ای صبح بهار

 که به من عمر دهد  تا دم رستاخیزم

آه ای حسرت  چشمان  گل آلود من

 من در آیینه تماشای تورا می ریزم

 من تورا با همه عشق رعایت کردم

حال اگرعاقبت بخت بدم ناچیزم

[ سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

" ..... تا زمانی که خیار خوراکی است  مهم  نیست  که سر و ته اش کجاست  اما همین  که آن را به زندگی تشبیه کردیم  موضوع فرق می کند ...

 هوشنگ مرادی کرمانی

[ سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 

نتایج جشنواره ی بین المللی اکو کارتون هند که با موضوعات فکر سبز، رشد سبز و حرکت با سبزی و حول محور طبیعت برگزار شده بود اعلام شد.
در این جشنواره آثار 12 هنرمند به عنوان آثار برتر معرفی شده است که از ایران نیز اثر

محمدعلی خلجی در این لیست قرار دارد

 

The Theme of the exhibition is Think Green! Grow

Green & Go with Green.


Boligan – Mexico

Miroslav Hajnos - Poland

Mohammad Ali Khalaji –Iran

Musa Gumus - Turkey

Valentin Georgiev – Bulgaria

Ba Bilig - China

Raed Khalil - Syria

Prabhakar Wairkar - India

Akondi Sairam - India

Sanketh Gurudatta – India

B.V. Panduranga Rao – India

Gopal Sarkar – India

[ یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

شهادت امام جعفر صادق(ع) رئیس مکتب شیعه جعفری تسلیت باد

 

 امام جعفر صادق (ع): درختان میوه  را قطع  نکنید ، که در آن صورت  پروردگار عذاب فرود خواهد آورد.

 الکافی:9/264/5

امام جعفر صادق (ع): زنی به سبب آنکه گربه ی را بسته  بود تا  از تشنگی مرد ، به عذاب گرفتار آمد

 کنز العمال

[ شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٦ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

[ جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 ماه مهر ی دلتنگی های هم با خودش داره ! کاش بیشتر قدر اون لحظه ها رو می دونستیم! این تقدیم هم کلاسیهایی که  حدود یکساله همو ندیدیم ( البته استثنائاتی هم هست )

شبی باران / شبی آتش/ شبی آیینه و سنگم

 شبی از زندگی سیرم شبی با مرگ می جنگم

 تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهایی

 تورا با هر نفس می بویم  ولی باز دلتنگم

[ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

1- بی کرانه ها  به دلیل عدم کیفت عکسی پاک شد( تغییرات سیارات رو نشون نمی داد )

2- ماه مهر فرداست  دلتون پرمهر  ! متولددوستان متولد مهر  جهت عرض تبریک و ارسال هدیه !!!!!( کسی البته توقع نداره محض اطلاع رسانی ) که باز بهانه ای نباشه

  •  زهرا صادق 7 مهر
  • فاطمه کاظمی15مهر
  • سارا افراسیابی21مهر
  •  مریم علیزاده 22 مهر

3-  تذکر مهم : به ورودی های جدید تبریک میگیم برخی ودوستان ورودی  از ما در مورد رشته وآینده شغلی مشورت خواستن !  اول اینکه مبارکشون باشه  آفرین به این همت!  مطلب دیگه  اینکه هم کلاسی ها لطفا پاسخشونو بدن !  اینجا یه پاسخ میدیم ولی مبسوط بهشون ایمیل میشه! از دوستان هم می خوایم روشنگرانه جواب بدن ! الکی  جوونای مردم رو نا امید نکنن !

4- امروز داشتن درخت های وکیل آباد رو بر می داشتند ! دلیلشو نفهمیدیم !

5- چند تا گنجشک  در آسمان رویت شد ( وضع  آلودگی به کجا رسیده که گنجشک هم نایاب شده )

6-یه سوال جدی ؟چرا گربه های دانشگاه کلاغ های دانشگاه رو نمی خورن  حتی اگر مجروح باشن ! لطفا کسی  علمی پاسخ بده !

7- مجله سر نخ مورخ 5 شهریور رو حتما پیدا کنید و بخونید !

8- تابستون هم تموم شد !

[ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۱ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

آقای محمود آزادنیا از هنرمندهای  ارزشمند و کاریکاتوریست های خوب مشهدین که تاکنون

جوایز  زیادی در جشنواره های داخلی و خارجی کسب کردن که بنده  نیز از نزدیک با هنرهای ایشون آشنا شدم

[ سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

چو بستی در به روی من به کوی صبر روکردم

 چودرمانم نبخشیدی به درد خویش خوکردم

چرا رو در تو آرم من که خودرا گم کم در تو

 به خود باز آمدم نقش تودر خود جستجو کردم

خیالت ساده دل  تر بود و با ما  از تو یکروتر

 من اینها هر دو با آیینه دل روبرو کردم

فشردم با همه مستی به دل  سنگ صبوری را

 زحال دیده گریان حکایت با سبوکردم

 ملول  از ناله  بلبل مباش ای باغبان رفتم

 حلالم کن اگروقتی گلی در غنچه بو کردم

 تو با اغیار،پیش چشم من  می در سبو کردی

 من از بیم شماتت گریه پنهان  ودر گلو کردم

شهریار

 

 

 با انتخاب اثری از اردشیر رستمی بازیگر نقش شهریار ( کاریکاتوریست و نقاش )

[ سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

معماری : شرکت ایگناتاف ( Ignatov )
وضعیت پروژه : تکمیل شده
شروع پروژه : 2006 میلادی
اتمام پروژه : 2010 میلادی
کارفرما : جورج بونین (( George Bonin ))
مساحت : 780 متر مربع
موقعیت : وارنا ، بلغارستان

سازه
طراحی سازه با بتن مسلح صورت گرفته و شامل آسانسور مرکزی ( همچون تنه درخت ) و نماهایی با فریم های باربر است که موجب کاهش ستون های واسط شده است. عناصر سازه ای مورب ، افقی و عمودی نماهای شرقی و جنوبی روی خطوطی تاکید می کنند که از تحلیل مجموعه ای از ساختمان ها مشتق شده است فونداسیون نیز به صورت پله ای اجرا شده تا علاوه بر کاهش میزان خاکبرداری و خاک ریزی با طبیعت پیرامون خود سازگار باشد.
در این ویلا نیز همچون دیگر ویلاهای طراحی شده توسط معماران ایگناتاف در بلغارستان ، سازه ویژگی اصلی معماری محسوب شده ، باربری مورد نیاز بنا را فراهم کرده و حداکثر شفافیت و انعطاف را در طراحی به وجود آورده است.

 مصالحدر این بنا از مصالح بومی ، قابل دسترس و ارزان قیمتی چون بتن ، سنگ و چوب استفاده کردند تا امکان تهیه و اجرای دیگر سیستم های اجرایی مهم و پرهزینه از جمله پوشش عایق شیشه ها، پمپ های حرارتی و کف های گرماتاب فراهم شود . ضمناً کلیه ی کارهای ساختمانی توسط کارگرهای محلی صورت گرفت تا موجب کاهش هزینه ها و آلودگی حاصل از وسایل نقلیه گردد.


به طور کلی پنج اصل زیر لازمه ی طراحی ((home tree )) است :

1. قابلیت انطباق : ساختمان باید با سایت تطبیق یابد و در صدد اصلاح و تغییر آن نباشد.
2. تمامیت و کمال : معماری ، سازه و کلیه ی سیستم های کاربردی به لحاظ عملکردی و استاتیکی با هم کار کنند.
3. سودمندی : ساخت و نگهداری بنا باید کمترین میزان مصرف انرژی و مصالح را داشته باشد.
4. استقلال : ساختمان باید خود کفا و پایدار باشد و از انرژی های تجدیدپذیر و بازیافت فاضلاب استفاده کند.
5. اجرایی بودن : استراتژی های سبز به کار رفته ، باید امکان جبران هزینه ها بعد از ده سال بهره برداری را داشته باشد.

 

 

 

 

[ جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 همیشه موقعیت ها یا آدمهایی که دست کمشان  می گیری زندگی تورا تغییر می دهند. بزرگ یا کوچکشان هم مهم نیست. مهم  این است که تغییر می دهند. آدم معمولا با همانی که چندان هم آدم حسابش  نمی کرده ازدواج می کند و معمولا همان بچه اش که از همه بی خیال تر و بی عرضه تر به نظر می آمد دستش را می گیرد و زندگی اش را همان شغلی  سر و سامان می دهد که فکر می کرده هیچ وقت  سراغش نمی رود...

 حبیبه جعفریان

[ پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٧ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 

دعای وداع با ماه رمضان   امام سجاد (صحیفه سجادیه )

 بازهم از صحیفه انتخاب می کنم : انگار هیچ دعایی نیست که در صحیفه نباشه چان عاشقانه  و حالی با خدا بهت دست میده که  با تمتم وجود آرامش پیدا می کنی

پروردگارا تو آن کسی هستی که در معامله با بندگانت بر سود  و منفعت آنان افزوده ای و می خواهی که در تجارتشان با تو سود ببرند و با رسیدن به تو  رستگار  شوند و بهه بیشتری  دریافت نمایندپس  نام تو که مبارک است  و بسیار  والا فرموده ای :"

 هر کس کارنیکی انجام دهد  ده برابر آن پاداش  دارد  و هرکس کار بدی کند جز به اندازه آن عقوبت نمی شود "

[ چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٧ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

پیشکش به همه دوستان خوبم !

مدتی بود دنبال این عکس ها بودم که توی وبلاگ بذارم  ولی پیداش نمی کردم ! تا اینکه در نشنال جئوگرافیک یافتم ! مال یکی دوسال پیشه ولی از جذاب ترین عکس هاییی که تا به حال دیدم

مرگ در دریا

 

پلیکان سفید در می سی سی پی

 

فلامینگوها در خلیج مکزیک

[ یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 گرافیست های مطرح که خیلی هاشون مشهدی هستند طرح ها و پوسترهای جدیدی برای سومالی زدند که براتون می ذارم!

 مطالبی رو هم از دوستان 85 ببینیم.

محمد نقوی                                                     

حامد امامی


ادامه مطلب
[ جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ راشین صبوری ]

 پروردگارا  هر نعمتی  که منه یئتیره سن , اونا محتاجم.

وقتی زاینده رود این روزها رو می بینم جگرمان کباب می شود... نه به واسطه یه ریشه اصفهانیم به واسطه اینکه یکی از بهترین خاطراتم با زاینده رود گره خورده بود...

  کوچک تر بودم می رفتیم اصفهان ,می نشستیم کنار زاینده رود پرتقال می خوردم  و پوستشو  می انداختم  توی رودخونه! وای پوست های  پرتقال روی رودخونه چه قدر قشنگ بود !  بعد اون موقع از بس پرآب بود فکر می کردم کنار دریا نشسته بودم.چه آبی داشت ! کی فکرشو می کرد  زاینده رود به این روز بیفته ! دلم برای زاینده رود تنگ شده !

[ پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 اطلس بید

[ سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

این کتاب نخستین تحقیق جامع و کامل از منظر ادیان گوناگون و با نگرشی به طبیعت و بحران محیط زیست است که در سال 1994 به صورت سلسله سخنرانی از مجموعه سخنرانیهای کَدْبُری در دانشگاه بیرمنگام ارائه شد.

دکتر نصر با نگاهی جامع به بررسی مقام طبیعت در ادیان گوناگون و از جمله ادیان ابراهیمی می پردازد و بشر امروزی را به خاطر بی اعتنایی وی به مقام قدسی طبیعت و هتک حرمت آن شدیداً به باد انتقاد می گیرد.



مترجم معتقد است : دکتر نصر به مواضع و باورهای یک یک ادیان گوناگون در رابطه با طبیعت گوناگون در رابطه با طبیعت می پردازد ولی تکیه بر اخلاقیات و اصول اخلاقی را برای رهایی از بحران محیط زیست کافی نمی بیند ، بلکه رهنمودهایی جهانشمول مبتنی بر نگرش عرفانی برای محیط زیست ارائه می دهد. همین امر در مجامع علمی و سیاسی جهان اعتبار خاصی به این کتاب بخشیده است زیرا دقیقاً در روزگاری که برخورد تعصبات و مجادلات دینی اشکال خشونت آمیزی گرفته ، راه حل پیشنهادی نویسنده در عین حفظ حرمت و احترام به باورهای کلی ادیان ، فراتر از مرزهای دین خاصی است .


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 نهج البلاغه را شاید ما خیلی نخونیم که هیچ ورقی هم نزنیم ...من خودم  نمونه اش ...

 ولی برخی جمله هاش  آدم رو به قول معروف حالی به حالی می کنه ...

دوسه سال پیش  یه استاد نازنینی ( خدا حفظش کنه ) توجه منو به یه  جمله از نهج البلاغه جلب کرد .....

 


 نفس خود را  در واداشتن به  عبادت فریب ده

و با آن مداراکن  و به زور و اکراه به چیزی مجبورش نساز

 و در وقت نشاط و فراغت  به کارش  گیر

جز آنچه که بر تو واجب است

 و باید آن را دروقت خاص خودش به جای آوری ....

 نامه 69

یا علی

پانوشت : این نسخه، نسخه عجیبیه که  باید ...درمان خیلی هامون همینه

[ دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

قصه از حنجره ایست!

که گره خورده به بغض

 یک طرف خاطره ها  یک طرف فاصله ها !

 در همه آوازها  حرف آخر زیباست آخرین حرف  تو چیست ؟ تا  به آن تکیه کنم

حرف من، دیدن پرواز تو در فرداهاست !!!

 

ارسالی از فاطمه جون آراسته

 

پانوشت : چون یه حرف خوب برای همه کلاسی ها بود حیفمون اومد نیاریمش

[ یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٥ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

کنار  شن زار آفتابی  سایه بار،  مارا نواخت

 درنگی کردیم

 بر لب  رود پهناوررمز رویاها را سر بریدیم.

 ابری رسید و ما دیده فرو بستیم

 ظلمت شکافت

 زهره را دیدیم  و به ستیغ بر آمدیم

آفتاب از چهره ما ترسید

من به خاک آمدم و بنده شدم

  تو بالارفتی و  خدا شدی

[ شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 این یادداشت کاملا شخصیه !

امشب ... هیچ حرفی  ندارم  از وبلاگ قاصدک های سوخته  دو انتخاب دارم ......هدیه می کنم .

نمی گم دعا کنید  چون  یا دل ها اون قدر بزرگه که توش گم میشی  یا اون قدر دلها کوچیکه که توش جا نمیشی.... مگر برای طرف خیلی عزیز باشی و توی گریه های شبانه سحر  از خاطرش بگذری و یک آن اسمت  بیاد توی لیستش.... همین !

یک نفس با ما نشستی
خانه بوی گل گرفت..

کتاب نفس تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر ِ انگشت
و
صفحه بشمارم
صفحه بشمارم
صفحه بشمارم
صفحه بشمارم
صفحه بشمارم...

[ جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

حضرت آیت الله مجتهدی می فرمایند:

سحر را از دست مده یک ساعت مطالعه سحر، مطابق با چند ساعت مطالعه روز است 

یک بار قسمتی از مُطَوّل را هر چه خواندم نفهمیدم سحر همینکه بیدار شدم زیر کرسی هنوز وضو نگرفته، خواب آلود کتاب را باز کردم و مطلب را فهمیدم، یک بار هم دو طلبه را دیدم قبل از اذان صبح کنار حوض مدرسه فیضیه مشغول مباحثه بودند.
استادی از شاگردش پرسید صبحها چه ساعتی شروع به مطالعه می کنی شاگرد گفت: یک ساعت مانده به اذان صبح، استاد گفت، خیلی کم است باید زودتر بیدار شوی.

 

[ جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
[ جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

سلام

 ماهتون قشنگ .........

 روزه هاتون قبول.........

 هنوز وقتی توی فرامرز راه میری  ساعت 12 ظهر  توی اوج گرما بطری آب معدنی  رو جلوی  همه سر می گشه ....

 توی .....جلوی آب سرد کن  چند نفر منتظرند آب  بنوشند ....

  میری توی مغازه  دود سیگار  تنفست رو می بنده !

 هنوز هم  اون ماشینه جلوی دختر همسایه می پیچه !.........

 توی اتوبوس خانومه  بطری ایستکشو رو  دستش گرفته  و هر وقت بخواد می خوره !

 ماه رمضونه دیگه ! هوای گرم گی طاقتشو داره !؟؟!!!!!!!

 میگن اونی که  رجب و شعبان رو فهمید  رمضان  رو با تمام وجودش درک می کنه و همه چیز رو با خدا معامله می کنه !

 گاهی  فکر می کنم چه خوبه با خدا  با اونچه  که برامون مشخص  کرده با نماز و قرآن  بل ذکر یونسیه حرف بزنیم !

این حرف ها که  هر کس خدای خودشو داره  یا اینکه چه اهمیتی داره  قرآن خوند  یا از این  معرفت های غربی و شرقی عاشقانه منهای  دین ! که  خیلی چیزها رو واست علامت سوال می کنن! خدایا  تورو از من پنهون می کنن به  تو پناه می برم ! که درک کنم تو صاحب اختیار منی !

 همه شو یه جا باهت معامله می کنم ! همه شو یه جا ! شب های قدر رو برام جای خالی  بذار !

 با تمام  وجودم  برای خود و دوستانم

[ چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 پرواز  هم دیگر رویای آن پرنده نبود

 دانه دانه  پرهایش را چید

 تا بر این بالش خواب دیگری ببیند

[ چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

  به بهانه اینکه سرکار خانم خوش بیان عزیز( مسئول  محترم کتابخونه دانشکده و در عین حال  دوست خوب  و صمیمی  ما هم  محسوب میشن  ) به وبلاگمون سر زدن و نظرخوبشونو گذاشتن که ازشون  خیلی ممنونیم خیلی لطف کردند......... روزهای خوبی داشتیم..

کوچک که بودم دلم می خواست  شبا مامان برام کتاب بخونه.........

 بعد کلاس اول بزرگترین آرزوم این بود که کی به " غذا" می رسیم تا  هم خونده بشه و بتونم  همه جملات کتابو بخونم تازه فهمیدیم به کتاب " غذای روح " میگن!

 بعد آرزو می کردم جشن تولدم کتاب هدیه بگیرم

بعد گفتم چی میشه نویسنده ای  کتابشو برام امضا کنه ....این اتفاق هم  افتاد

 بعد گفتم چی میشه  یکی از نویسنده ها فامیل تو باشه ........ باز هم اتفاق افتاد

 بعد آرزوکردم  چی  میشه خودم با پول خودم کتاب بخرم ....کتابی که دوست دارم ...... این هم اتفاق افتاد

 بعد گفتم چه خوب میشه آدم دوستش یه نویسنده باشه ...........اتفاق افتاد

حالا آرزو می کنم تا سی سالگی یک کتاب بنویسم ........!!!! خیلی خوبه توی جوونی آدم یک کتاب به جا بذاره!.............

......................ولی کاش بشه یکی کتابشو به من تقدیم کنه ( می دونم یه ذره  مغرورانه است )ولی همیشه وقتی  اول یه کتابو می خونی می بینی 

 این کتاب رو با عشق تقدیم می کنم  به  بهترین .......

نویسنده به عزیزترین کسش تقدیم کرده چه حس خوبی  داره وقتی صفحه  اول رو باز می کنی و اسم  خودتو ببینی...چه لذتی داره ..... 

یعنی اتفاق می افته ؟...........

[ چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

همه چی  خوبه ها ! صبح بلند میشی صبحونتو  می خوری  ایمیلاتو چک می کنی ! میری سرکار ! میری ورزش! با اتوبوس میری ! اتوبوس هم زود میاد !  موسیقی خوبی هم پخش می کنه ! از یه کتاب فروشی رد میشی !  کتاب مورد علاقه تو تازه آورده ! میری و می گیری !

 به دوستات که میرسی ! قراره یه طرح  خوبو شروع کنی!

  میشینی با هم حرف می زنین ! ولی تو نظر نمی دی ! یکیشون ازت می پرسه!

-تو امروز خوبی ؟

-می گی آره چه طور مگه ؟

-آخه امروز مثل همیشه پرانرژی نیستی ؟ لبخندت کمرنگ شده !

- جدی ؟ اینطوری فکر می کنی ؟ نه خوبم !

 یکی از دوستان  تورو بستنی  مهمون می کنه ! بعد تصمیم می گیری بری  برای  نمایشگاه  نقاشی که تازه باز شده ! کسی که دوست داشتی  آثارشو بینی ! با اون نقاشه حرف می زنی ؟ امضاشو هم می گیری !

 موقع برگشت  به خونه روزنامه امروزو می گیری  و برای مامان یه شاخه گل !

  ظهر مامان غذای دلخواهتو درست کرده ! عطرش همه جا پیچیده! گل رو بهش میدی !

 تورو می بوسه و  می گه که توقع نداشته ! بد غصتو می خوره که توی این هوای گرم  خسته شدی  و برات شربت درست می کنه !

  نمازو می خونی و ناهارو  صرف !می خوای کتاب دلخواهتو بخونی  ! نمی تونی شروع کنی !

 می خوای  کمی استراحت کنی نمی تونی ! دوست صمیمیت  بعد از مدتها زنگ می زنه ! می پرسه چرا ناراحتی ! می گی خسته ای و...... بعد یه دفعه هوس فال حافظ می کنی !

.....................................

 خیلی وقت ها اینجوریه ! همه چی خوبه  ولی  تو خیلی شاد نیستی ! خودتم نمی دونی چته ! همه چی خوبه  ولی یه جای کار می لنگه ! دیگه نه گوش دادن به موزیک مورد  علاقت آرومت می کنه !نه آب دادن به گلدونی که همیشه منتظر گل دادنش بودی !نه  رفتن به یه میهمونی  مفصل که  میزبانش  که برات خیلی عزیزه !

حتی همه هم متوجه میشن و ازت می پرسن ! ولی تو نمی دونی  چی باید بگی ! یه چیزی سر جاش نیست !

به قول معروف شاید صبح از دنده چپ بلند شدی ؟ نمی دونم !ولی یه چیزی سرجاش نیست !حالتو خوب نمی کنه! چرا واقعا آدم این طوری میشه ؟ وقتی همه چی خوبه!

 شاید دلتنگیم !آدم  گاهی چه قدر دلش واسه خودش تنگ میشه !گاهی  حال خودمونو بپرسیم ! خیلی ها  حالمونو می پرسند ولی خودمون ! بی وفایی می کنیم !

 یه چیزی سر جاش نیست !پیداش نمی کنم !

[ دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

گامی تازه برداشتن ، کلامی تازه گفتن  این است آنچه مردم از آن می ترسند . 

فئودور داستایوفسکی

[ یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 به این عکس فکر کنید ........... می تونید براش  صدها جمله  پیشنهاد بدهید .....

[ شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

Alice in Wonderland Restaurant  رستورانی در توکیو که حس محیط زیستی ؛آدم رو به خاطر طراحی زیبا بر می انگیزه


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 دوسان این نکته هارو حتما می دونن  ولی با احتزرام به ایشون خواستیم  خدای  نکرده اگه دو سه سال دیگه که همو دیدیم  لا اقل اسم هامون از یاد نره  اینو براتون بیارم ! گاهی خودم هم اسم  یا فامیل هم کلاسی هام ناگاه از یادم میره !


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

هر شب  محمد در حرا ،دارد نیایش با خدا

                                                         ذات جلیل  کبریا ، بر قامتش پیرهن شود

پرونده عشقش گرفت ، با وحی جبرئیل  امین

                                                  تا زان  همه نشو نما ، جان  جهان  ایمن شود

 دارم نوید  ای  مختصان ، از عید مبعث این زمان

                                                   از آن نوید رهبری ، هفت آسمان  گلشن شود

 بر کرسی  و لوح  و قلم، صدها فرشته  با علم

                                                     تحسین  و تکریم  گران ، بر ماه  روح و تن شود

فرخنده باد  میلاد دین ، از طرف  سلطان مبین

                                                  خوش باش  و لبخندی بزن ، دنیای ما گلشن شود

  تبریک : امروز خیلی روز قشنگ و بزرگیه و خیلی اعمال برای او تعریف شده ، دوستان روزه دار ما از دعای  خوبشون فراموش نکنند

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٦ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

بزرگى پروردگار در جانت ، پدیده ها را در چشمت کوچک مى نمایاند

حکمت129-شناخت عظمت  پروردگار

چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازید.

حکمت 13روش استفاده از نعمت ها

 

طراحی فضای سبز شهری

[ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 بهار هم تموم شد....

 نقاشی ها شو نگه می دارم ...........

 عکس از مهدی پاکدل

 کوچ کرده ام  به آن سوی آبها/ پیوند خورده ام / بار آورده ام / خاموش فرو ریخته ایم

 سبدهایت را پر کن

 سیب هایم جاذبه ندارند / نمک گیر نمی  شدی

" محمد علی  رئیس میرزا "

[ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

[ یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 کتاب یار من  و یار من کتاب من است

 همین تسلی غم های بی حساب من است

 به روشنان  فلک دیگرم نیازی  نیست

 که روی  روشن تو  ماه و آفتاب من است

 کمال اجتماعی  جندقی

 

پانوشت:به خاطر همه شب هایی که یر نور ماه و نگاه ستاره با قهوه  و تصنیف میهمان کتاب میشم

[ جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 عیدتون مبارک

حضرت می فرمایند : کسیکه درخت اندیشه  او نرم و بی عیب  باشد ، شاخ و برگش فراوان است .

 از آنجایی  که  حالا  فارغ التحصیل  شده ایم ،بد نیست در کنار درس های تخصصی، نگاهی کاربردی هم به رشته خود داشته باشیم . تا اسم متخص را به درستی یدک بکشیم  و تک بعدی  صرف نباشیم  که این یکی از مزایای  مدیران ومتخصصان امروز به شمار می رود .

 قبلا گفتیم سعی  می کنیم ارتباط بین محیط زیست و حوزه مختلف رو بررسی کنیم

 به برکت  سیزده رجب و میلاد حضرت علی (ع) از این به بعد نکاتی رو  در ارتباطبارشته تخصصی ( محیط زیست ) و  میراث ارزشمند ایشان  نهج البلاغه تا  شهادت آن بزرگوار که  لیله القدر است تقدیم می کنیم

**********************************************************

وقتی نهج البلاغه رو باز می کنیم از همون خطبه های  اول که  حضرت توجه مارو به  شناخت خدا  جلب می کنند  و بعد راه های خداشناسی  را عنوان می  کنند و آفرینش را توصیف می  کنند  تا  آخرین حکمت ها که دعای  باران است :

 خدایا مارا  با ابرهای رام سیراب کن  نه ابرهای سرکش !

  پر است از سخنان فصیح و زیبای آن حضرت در ارتباط با طبیعت ، شگفتی های  آفرینش  و محیط زیست  و تامل در آن  که همواره با ظرافت های ادبی و علمی   نیز همراه بوده است .

 خطبه 185

 نشانه های خدا در طبیعت :

 پس بزرگ است  خداوندی که  تمام موجوادات  آسمان و زمین ، خواه  و ناخواه  اورا سجده می کنند ، ودر برابرر  او با خضوع  چهره بر خاک  می نهند ، و رشته اطاعت  او را  در تندرستی  و ناتوانی  به گردن می نهند  و از روی ترس  و بیم  زمام اختیار  خود را به او می سپارند. پرندگان  رام فرمان  اویند ، و از تعداد  پرها و  نفس  های  پرندگان  آگاه است ، برخی  را پرنده  آبی  و گروهی  را پرنده  خشکی آفرید ، و روزی انها را مقدر فرمود  و افسام گوناگون  آنها را می داند ؛ این کلاغ است  و آن عقاب  و این شترمرغ است  و آن کبوتر . هر پرنده ای  را با نام خاصی فراخواند ،  و روزی اش را  فراهم کرد . خدایی که  ابرهای سنگین  را ایجاد ، و  باران های  پی در پی را فرستاد ، و سهم باران  هرجایی را معین فرمود، زمین های  خشک  را آبیاری کرد ، و گیاهان  را پس از خشکسالی رویاند.

 

[ پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

[ یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

یه سری توضیح بدم برای برخی دوستان که مارو می خونند :

** این وبلاگ به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی صرفاشخصی نیست  و برخی نویسندگان در  فضای دیگه  و در برخی سایت ها  فعالیت می کنند  در غیر این صورت  نیازی پس به اینجا نوشتن نبود که ! پس تلاش می شود  با نگاهی جمعی مطالب گذاشته شود !  و ان شاءا...  نویسندگان  دیگر کارهای خودشون رو ارائه می فرمایند.

** بخش روایت کلاس ما  فقط به دیدگاه نویسنده مربوطه ( می تواند هر کدام از همکلاسی ها باشند )  و به منزله تایید توسط همه کلاس نیست عواقب و بازتاب مثبت و منفی  هم پای خودشون لطفا! و البته جزو قوانین وبلاگ این هست که مطالب در نهایت ادب و شفاف و با رعایت شئونات اخلاقی  بازگو شود

 **ما خیلی از وبلاگ های دانشجویی رو رصد می کنیم خیلی ها خوب و متفاوتند ولی  ما بنا نداریم خیلی  وارد فضای خبری محیط زیستی و  یا برعکس اون قدر عامیانه که هر چه دیدیم اینجا  بگوییم وارد شویم  رویکرد اولی این بود که  میان رشته ای  کار کنیم ارتباط محیط زیست با  خیلی چیزها  هنر ادبیات فرهنگ رسانه و .....  رو تقویت کنیم  البته فقط سعی شده نمی دونم چه قدر موفق بودیم !

 


 

رسانه و آرزوهای ما  یا کوچه جوانمردها ازین وره یا اون وره!و آیا سیب زمینی چیپس خوب است یا آبپز! و مسئله اینست !

  گفتیم که آرزوهامون بزرگ و دنیامون  شایدکوچیک بود  خیلی هم تقصیر  ما نبود خب چه کنیم! رسیدیم به جایی که من کات دادم  ادامه شو می گم  ولی اینجا یه پرانتز باز کردیم! و به یه حاشیه می پردازیم !

آن قدر بادکنک آرزوهایمان  را باد کردند که کجاها می رفت !! و فکر می کنم از آخر هم ترکید!!!! برای مثال رسانه !!هی( من آه می کشم و به دور دستها خیره می شوم ... 

حدودا چهارم یا پنجم دبستان  بودیم که  سریالی پخش  می شد مثل حالا نبود که .... اون موقع فردای  سریال که  میشد وسط کلاس یکی داوطلب میشد و سریال  را برای  بچه ها نقالی می کرد  تمام حرکات بازیگران از جمله گریه های لعیا زنگنه تا اینکه داشته توی فیلم به چی فکر می  کرده و به کجا  نگاه می کرده تصور میشد چنان دقیق  که احتیاج به دیدن تکرار نبود ! منظور سریال در پناه تو بود ! اون زمان چه دانشجوهایی خوبی بودن جدی ها ! ظاهرشون ساده مانتو ها گشاد ! ما اون موقع به این فکر نمی کردیم که ببین  فلانی چه تیپی زده ! بیشتر این برامون جالب بود که مریم می خواد  با رامین  یا محمد ازدواج کند و آیا می شود یا نمی شود  و چرا  رامین این قدر اعصاب خرد کن بود و آیا  جوان پاک خوبی  در دانشکده که  درس خوان باشد و مثبت خانه شان در کوچه  ما نیز پیدا می شود  و کی خواستگاری اتفاق  می افتدو.....و چه خوب است دانشگاه که می رویم حتما عینک  بزنیم و کیف ما حتما از این چرمی های دسته بلند رمز طلایی باشد  و آیا می شود  با مانتوی خفاشی براق به  دانشگاه رفت و جزوه هایمان بریزد وسط سالن و برادران سر و دست بشکنند  برای جمع کردن  جزوه ها -وگرنه الان  توی این زمانه جان هم بدهی با دهان باز  و عین سیب زمینی ( کنایه از کمرنگ شدن غیرت نه تعصب این دو مقوله  را خیلی ها خواستند  مترادف بگیرند  ولی قشر تحصیلکرده می فهمند  که  این دوتا کاملا متفاوتند )

 توضیح :وای می ایستند نگاه می کنند چون  "به من چه" حاکم شده ( نمونش   خبر اخیر این چند روز که که امام جماعت  یکی از دانشگاه ها به حمایت از یه دختر که مزاحمش شدن نابینا شد  .... حالا بنده توی دو هفته اخیر چند تا از این صحنه ها رو دیدم  دختر داشت فریاد می کشید ..... ارذل مدرن  با ماشین مدل بالا راه را براش سد کرده بودن... جوانمردهای  سال 90 ایستاده  مشغول مستند شوک بودند و انگار نه انگار .... تا چندسال پیش به این جماعت  بی تفاوت سیب زمینی می گفتند ! حالا نمی دونم چی ! که نه به پلیس هم حتی زنگ نزنیم چون اراذل مدرن  که  بابا جوونن گناه دارن  حتی اگر...... بذار خوش باشن! بعد یکی حس وظیفش شکوفا میشه ! تازه جلوی اون بنده خدارو می گیرن و هزارتا انگ هم بهش می  زنن !


 برگشت به متن :

اون زمان من یادمه توی روزنامه ها  و خیابون تا یکی مزاحم دیگری میشد چند تا  بچه مثبت  حس  جوانمردیشون  گل می کرد و واکنش نشون می دادن ! توی مدرسه  بچه ها همیشه از کسانی حرف می زدند که چه طور  غیرت به خرج دادن ! توی سریال ها یا فیلم ها که نگاه می کردیم یه حس غرور داشت نمی دونستیم  وقتی  بزرگ میشیم سیب زمینی ارزان می شود ! و حتی  ابزار  انتخاباتی هم می شود!

(  این اصلا سیاسی نبود  مواظبیم  قانون وبلاگ را نقض  نکنیم چرا که   هر گونه جهت گیری سیاسی جناحی  در وبلاگ اکیدا ممنوع می باشد)  

البته جانب انصاف رو هم می گیریم  دخترها هم خیلی وقت ها لیلی  نیستند|( یاد اون متن سید مهدی شجاعی در کتاب غیر قابل چاپ بخیر که الان یادنم افتاد به حرفای  ما  می  خوره ) و  باز هم باید فکر کرد که لیلی مرد بود یا زن شاید تاریخ اشتباه کرده است دیگه چش به زمین نمی دوزند و سر به هوا راه میرن و صداشون بلنده ! گاهی  از توی برخی دانشکده ها صدای  هرهر و جیغ میاد  فکر می کنیم وارد ما قبل تاریخ انشگاه در  پیش دبستانی   یکم پایین و بالا قدم می زنیم ! مقنعه همو می  کشن وسط  سالن   دادو فریاد  و تازه حرفهای صمیمانه  ناسزا گونه!!!( اینا همه با  تاریخ و مکان در ذهنمون مونده)


 اومدیم راهنمایی سریال روزهای  زندگی پخش میشد فکر می کردیم یعنی میشه یه استاد بیاد  مثل پدر یا برادر  این قدر مهربون که تا اخم کنی   یا توی خودت باشی بعد از کلاس تورو نگه داره  چشاشو ریز کنه که دخترم  چرا امروز مثل  همیشه نبودی !!!!!!  و من غصه دارم   و حواسم پرت که چرا کبری دختر گلم  امروز توی خودش بود و آیا دارد زیر باران ترانه می  خواند  یا جزوه اش  زیر باران مانده و همکلاسیش چترش را داده و الان تصمیم  تازه ای گرفته که مثلا  ازدواج کنه !و دخترک بگوید با گریه !!! چیزی نیست ! بعد  به طور واضح در جواب استاد که نه چیزی  هست از سیر تا پیاز زندگیشو بریزه رو دایره !!!!!! و دختر شلوار لی پوشیده بود با مانتوی بلند  مشکی .....

و خلاصه  استاد  ژان والژان مجید مظفری مدام درگیر  این دانشجوها و .... و ما آرزو  می کردیم میشه زنده باشیم و اون روز رو ببینیم که  بعد کلاس  دنبال  یه آقا به نام استاد ( مدام استاد استاد کنان از دانشکده مان ( که حتما باید پله هم می داشت  و چند طبقه می بود) پایین می آمدیم و استاد هم  مارا با اسم کوچک  می خواند ! که پری یا فرزانه یا نسرین یا مسعود کافیه بعد می بینمت و بعد نگاهی به  ساعتش میندازه  و می گوید  پروژتو  ردیف کن  بعد بیا اتاقم ببینم! وای چه آرزویی یعنی میشه  مایه روز پروژه برداریم  باید چیز خوب و جالبی باشه  و چه قدر کلاس داره !و از صبح تا شب در کتابخونه باشیم و آیا کتابخونه  تفکیک جنسیتی است یا نه !

و یه ابر فوری در بالای  سرمان هویدا میشد ( البته هیچ کدام ازین اتفاق ها در بزرگسالی نیفتاد و اصلا دانشکده ما شانس ما  پله نداشت و یک طبقه  ) و یا  روزگار جوانی  پسران و دختران که  متناسب با این فضاها بود .

 خلاصه  که این سریال ها نقش موثری در اهداف راهبردی و تهییج هویت طلبی و مهندسی شخصیت ما داشت !!!!! و چگونه ما  با مشتی چشم انداز سایه روشن  و پیش زمینه های خیلی مواقع غیر واقعی - چون زمانه عوض شده - پا به دانشگاه نهادیم ! و اصولا درس و اخلاق و بلوغ فکری بهتر است یا  مد و جوگیری و تریا  و ...

در سالهای اخیر هم  رگه های از درون مایه های دانشجویی مثل سریالها  و فیلم هایی که شهاب حسینی نقش اول آنهارو داشت مثل  دل شکسته  که کاملا  توی این فضاها بود  و فیلم خوبی  بود - محیا - مدار صفردرجه-  درباره الی بار رگه های کمرنگ تر و  به رنگ ارغوان که  متناسب با رشته ما  بود حالا فارغ ار فضای سیاسی  و ..... خیلی  مورد دیگر که  بحث مفصلیه . که اگر فرصت شد  در یه بخش جداگانه به فیلم شناسی و سواد رسانه ای با موضوع دانشجو و زندگی دانشجویی می پردازیم !!!! ان شاءا.... تا بعد

 

[ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

امشب شب بزرگیه چه شب ها که منتظرش بودم چه آرزویی کنم خدا  جز تو جز مهر تو !!!!مرا دوست داشته باش

 توی شب زنده داریتون خیلی دعا کنید

 برای همه آرزوهای خوب می خوام

گوشم هربار زنگ می زند از شوق نام تورا میبرم!

شگفتا!گهگاه؛

 بینم نامم زخاطر تو گذشته ست !

 ای که به یاد منی  به یاد توهستم

 وین دل سرگشته این کبوتر عاشق

 گرد  تو تنها گرد  نام  تو گشته ست !

نام تورا می برم همیشه به هر حال

نام تو  در من طنین بال فرشته ست

 نام تو  در من نسیم  باغ بهشت است .

 

[ پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 این تصاویر مربوط به هند -چین - نپال- فیلیپین است

کودکی  در حال خوردن صبحانه در کنار زباله ها

دختری در میان زباله ها به دنبال بازیافتی ها

 دختری در میان زباله ها به دنبال تکه ای ....

[ چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 فرزندانم !!!!!!!!!بر آنیم که هر کسی که دوست داشت  سالهای دور  اون روزهای اول دانشگاه  را ورق زده و قاب عکس های قدیمی خاطرات  را فوت کرده تا گرد و خاک بی وفایی ننشیند و کمی با هم لبخند بزنیم ... شما هم باشید شما هم بگویید... تا باشد عبریتی برای دیگران  و رستگار بشیم و ازین حرفا! سعی می کنیم ناپرهیزی کردمه و اسم ها را ببریم... سعی می کنیم....

*********************************************************.

آرزوهامون

در سالگرد فارغ التحصیلی ویاد و گرامیداشت خودمون و اینکه کجابودیم و حالاکجا هستیم و هر چه داد خداوند تبارک و تعالی داد و  اینکه چگونه به دانشگاه راه یافتیم  و چه سختی ها و گرد چراغ خوردیم  و مدادها شکستیم و چه قدر دست هایمان از مدادگلی های  که مارکش یادم نیست قرمز شد  و به مقنعه کناریمان از لج مان می مالیدیم و می خواستیم ببینیم علم بهتر است یا ثروت! و از فضای تک جنسیتی کلاس خارج شده و روشنفکر میشویم و میاییم دانشگاه با شلوار لی ! چه آرزوی بزرگی بود پوشیدن شلوار لی در مدرسه ! و آن روزهاکه زنگ خاله بازی بود و می توانستیم آزاد باشیم  نه اینکه  به قول خانم کارگردان بی ادب عقده ای بودیم!!!! خدا ازش نگذرد! دنیامون کوچک بود و فکر می کردیم چه ها بشود ! و دیگر راننده سرویس نداریم  و خودمون مجبوریم برویم به خانه و مرد رویاهامون هم حتما هم کلاسی و هم دانشکده ما هست  و....  و چرا پزشک نشدیم که آیا پزشکی خوب بود چون مایه داشت  یا چون تعداد بی کارهایش زیادند یا چون در محیط کاراستغفرالله همه به چشم خواهر و برادری به یکدیگر می نگرند  و گرفتار اومانیسم می شوند و  سرانجام پزشکی  باروپوش سفیدمیاید  و مارو بگیرد پز بدهیم که همسرمان دکتر است !!!!!!! 

و یا نه مهندس شدیم که دو راهی آرزوهایمان یا دکتری بود یا مهندسی! که بهترین  القاب دنیا که کلاهی بگذاری و ملت با نقشه هایی که اون موقع نمی دانستی به دنبالت که  سلام خانم مهندس ما فلان و بهمان کار کردیم  و توابرو بالا بیندازی با کفش های  پاشنه بلند از روی تخته چوب ها بگذری و عینک آفتابیت را  روی سرت گذاشته و صدایت  را بالا برده و  با لحن آمرانه ای  و با حس غرور که  زیر دستان مرد را با اسم کوچک می خوانی و مدافع فمینسم  هستی و دو روز دیگر ژست تورا در رسانه های اون ور آب به عنوان مدافع حقوق بشر و  نشان دادن !!!!!! فرمانروایی بر مردان زورگو صفحه اول می کنند  و همان جا مهندس شهروز( ازین مهندس سوسولهایی که  دوست دارند ه مهندس را تلفظ نکند و مندس صدایش بزنند و الکی سر صحبت باز می کنند .  شمارو به یه کافه دعوت کنند و...... وای از دست رفتیم !)خلاصه  داشتیم شفاف سازی می کردیم که چه آرزوهای روشنی داشتیم و......

این گونه شد که ما شدیم مهندس از نوع اینوایرومنتالیسم یا ناتورالیسم یا گرینیسم یا واید لافیسم ...... روز اولی که اومدیم دانشگاه  غم غربت  اذیتمون می کرد  محبط جدید آدمهای جدید ..... فردوسی هم شهریه برای خودش .....  پدر اون روز دبیر یه همایش بزرگ سازمانی تخصصی بودن که قرار بود  توی دانشگاه رگزار بشه و بی سیم دستشون بود  بعد  برخی ها فکر می کردن پدر من از حراست دانشگاه هستن  !(چه فکرا!!!! خواستیم  شفاف سازی کنیم ) بعد  خودشون  کلی کار داشتند دیگه برخی کارهای منو آقای دشتبان انجام می دادن یادش بخیر  تا اینکه ...... گوشی منو گرفت و این گونه بود که ......


 

[ دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

این هفته نتایج ارشد به سلامتی میاد

 همه تلاششون رو کردن ان شاءا.. اون  چه که صلاحه اتفاق بیفته

 دل تو دلمون نیست می دونم  ولی خواهشا از تموم  دوستان ( هم کلاسی - هم دانشگاهی  و..) می خوایم  که  باعث استرس هم نشن

 لطفا  مانند یه دانشجوی خوب  خبر بدین کی قبول شده اگر کسی هم نشد ایرادی نداره سال بعد  ماشاءا... به برکت این سالهای پر برکت !!!!!!!!! الان خرداده  چشم هم بزنین  بهمنه و باز کنکور !!!!

 به قول بزرگی که میگه اتفاق های مهم زندگی بین بیست تا سی سالگی میفته ! مواظب باشیم اون قدر حواسمون  به ارشد پرت بشه که فرصت سوزی کنیم!

 گاهی  برای آدما فرصت هایی پیش میاد که ارشدیهاش  حسرت به دل می مونن !

 از اون جایی که خیلی ها به خاطر  نتایج ارشد در حالت بلاتکلیفی در مورد برنامه هاشون به سر می برن خوبه به جای ناراحتی و افسردگی  با یه برنامه ریزی خیلی خوب دنبال آموزش و مطالعه های تخصصی و  غیر تخصصی که برای حوزه کاریست بپردازیم !

 بهتره  خوابمون زمان بندی  بشه و  قدر وقت رو بدونیم ! و حالا که دانشگاه نمی ریم  اکتیو باشیم

 لطفا با دوستانمون بیشتر در ارتباط باشیم

 برخی برنامه های شهری  مهمی که اتفاق  میفته  موقعیت خوبی با افراد موفقه  سعی کنیم مشارکت های عمومی را بیشتر کنیم .

 یکی از بزرگان می گفت آدم باعرضه  و با سواد ( تاکیدش به  مطالعه به روز بود )بیکار نمی مونه ! این یعنی چشامونو  باز کنیم و توقعمونو معقولانه  و توانایی های کاریمون رو بالا ببریم ! خیلی ها در پست های مهم  با لیسانس  برخی هاشون واقعالیاقت دارن  نه صرفا دکترا ! تحصیلات بدون تعهد و لیاقت و تجربه و سواد  به جا ( نه صرفا آکادمیک  به روز بودن )به درد کی می خوره !

 ما  می تونیم بچه ها ! قانون جانشین سازی و عادت را  به یاد بیاریم! به فکر توجیه نباشیم !

 اگر در ذهنتان تصویری از باورها  و آرزوهای خوش و درخشان  طراحی کنید خود را در شرایطی اقرار می دهید که موجب  رسیدن به اهدافتان می شود .

 ان شاءا... خدا  کمکمون می کنه ( ان شاءا...بگین ) تا اون نخواد نمیشه

[ جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 هر لحظه چشم انداز  تازه دارد / پنجره / این قطار درجه3

 حسین صالحی

[ پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

*از سال 2009  حضور فعالانه در زمینه  تولید نرم افزار و سیستم اطلاعات تخصصی اطلاعات جغرافیایی

* دارای بیش از 70 شعبه در آمریکا و 80 مرکز فعال در سراسر جهان

 *بیش از 250 هزار سایتGIS در اینترنیت کهESRI  قدرتمندترین و معروف ترین است

*جک دنجرموند این شرکت  را با همکاری همسرش" لورا خانم " در سال 1369 تاسیس کرد و بعد از آن زمینه فعالیت خود را  به طراحی سیستم های اطلاعاتی ژئوگرافیکی تغییر داد  به یکی از ثروتمند ترین افراد جهان تبدیل شد

 *اکنون جک در جمع400 پولدارترین افراد جهان قرار دارد  و در فهرست ثروتمندان آمریکا در جایگاه 16 قرار گرتفته است .

http://www.esri.com/about-esri/about/jack_dangermond.html

 

[ چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

کتاب "تربیت در طبیعت" با نگاهی طبیعی, سیال و دست نخورده به "طبیعت" (Nature) و "تربیت" (Nurture) , در پی آن است که "تربیت" را از مدار سنگین و زُمخت دیدگاه‌های "صنعتی" و روش‌های "تصنّعی" آزاد سازد.
کتاب "تربیت در طبیعت" , برخلاف دیگر کتاب‌های تربیتی که ناظر بر نظریه‌ها, رویکردها, روش‌ها و توصیه‌های تربیتی است, زبانی دیگر را در برابر دیدگان اهل نظر می‌گشاید؛ زبانی که از جنس کلام نیست بلکه از جنس نمادهای طبیعی است؛ از جنس آسمان, آب, باد و باران است؛ زبانی از جنس شکفتن گل‌ها, شفافیت شقایق‌ها و لطافت برگ‌های بهاری.
"تربیت در طبیعت" بازنماییِ راز سر به مهر نهاده‌ای است که با گشودن آن, زبان طبیعی, نگاه طبیعی, حس طبیعی و از همه مهم‌تر, فطرت درونی انسان, امکان شکفتن می‌یابد و آدمی را از عمیق‌ترین و خلاق‌ترین کنش‌های معنوی خویش آگاه می‌سازد.
از این‌رو کتاب "تربیت در طبیعت", مقدمه‌ای برای فراخوانی و بازگشایی طبیعت فراموش شدة انسان است؛ طبیعتی که در دگرگونی‌های جهان معاصر به مسخ کشیده شده است .

 دکتر عبد العظیم کرمی  از معروفترین و خلاق ترین  اندیشمندان حوزه روانشناسی و تربیتی هستند و  دا رای کتابهای  بیشماری در حوزه تربیتی هستند کتابشونو پیشنهاد می کنم .

 

[ یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 سلام

 سالگرد وبلاگمون مبارک  لطفا به ما تبریک بگین !

 -خوبیم همه خوبند  انشاءا... از برخی ها خبر دارم می دونم که برخی ها دارند کارهای خوبی انجام می دن  و خیلی پیشرفت کردن ! دقیقا همون چیزی که روزهای اول  توی وبلاگ می گفتیم از برخی  هم دانشکده ها هم خبر داریم ! خدارو شکر

- اخیرا جشنواره آموزش برگزار شد که  نتونستم زحمت های بچه ها رو ببینم

- چند تا همایش خیلی خوب  بعد عید برگزار شد که بعضیهاش گواهینامه های خیلی خوبی هم می دادن

- سحر جون تولدش نزدیکه  یادتون باشه !

-  خیلی اتفاق های مهمی افتاده ! بد نیست بیشتر با هم در ارتباط باشیم!

- اخبار محیط زیست رو دنبال کنید لطفا و نظر بدید !گهگاه منابع جالبی  به دستم می رسه که حتما به دوستان می گم !

[ پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

اگر کلاغی روبروی تو بنشیند و به تو نگاه کند و دوباره «قار» بزند، خبری در راه است. اگر سه بار «قار» بزند یعنی خبر برای تو است و اتفاقی می‌افتد و زمانی که گروه کلاغان در آسمان «قار» می‌زنند، اتفاق بدی در راه است. باید ذکر بگویی و به خدا پناه ببری. 

 برگرفته از کتاب تازه منتشر شده رضاکیانیان

رضا کیانیان عکس‌های مجموعه «قار سوم: اتفاق می‌افتد» را در جزیره قشم گرفته است. عکس‌های سفید و سیاه کیانیان از کلاغ‌های در حال پرواز و یا نشسته روی سیم در زمینه سفید، خود زمینه‌ای کاملا سفید دارند.

[ چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

آمدند (ساعت9- 19 اردیبهشت 1390

حالمون بهتره...

 می خواهیم عاشقانه فریاد بزنیم

 نه عاشقانه سکوت می کنیم.....

( عکس های بیشتر در  خرگزاری های فارس- ایرنا و ... و نیز وبلاگ ستاد استقبال از شهدای گمنام)

( مراحل  و زحمت هایی که بچه های دانشگاه برای مراسم کشیدنددر

http://steghbal.blogfa.com/post-54.aspx 

[ چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٢ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

درسهای دوران مدرسه را که فراموش نکرده اید؟ پس تولید جریان الکتریکی با استفاده از مرکبات هم موضوع پیچیده ای نباید باشد. اما اگر این کار را با ۲۵۰۰ پرتقال انجام دهیم، چه خواهد شد؟ ظاهرا می توانیم یک تابلوی نئون را روشن کنیم!

شرکت تبلیغاتی DDB Paris از همین ایده ساده برای ساخت بیلبورد تبلیغاتی یک کارخانه تولید آب میوه استفاده کرده است. آنها با استفاده از یک تخته با میخ هایی از جنس روی و مس، بیلبورد تبلیغاتی Tropicana را روشن کرده اند. پیشنهاد می کنم ویدیو جالب این تبلیغ ناب را از دست ندهید.

من که فکر می کنم خوردن این پرتقال ها ایده بهتر و خلاقانه تری بود. شما چه می گویید؟

[ سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۳ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

یادتون باشه که این رای گیری مربوط به کمپین 1،000،000 امضای شرکت گوگل است و نذارید که دوباره نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی تغییر پیدا کنه  خوبه بدونید که شرکت گوگل مجبوره به هر درخواستی که به طور همزمان از طرف 5000 نفر و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده ای ، بابت به رای گذاری یک قانون ، نام ، تعریف و . . . احترام بذاره پس رو این لینک کلیک کنید و رای بدید

http://www.persianorarabiangulf.com/index.php

[ شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 اگر مقصد پرواز است  قفس ویران بهتر ...

 پرستویی که  مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد

 شهید آوینی

[ شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 استعداد  یک فرد عادی مانند اقیانوس بزرگی است  که هنوز بر روی آن کشتی رانی  نشده است

 قاره جدیدی است  که هنوز کشف  نشده است .

  دنیایی است  پر از احتمالات که منتظر  است تا آزاد شود و به سمت خوبی ها  هدایت شود

 برایان تریسی

[ جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

1- این تصویر دایره ای محتوی دانش کلی بشر است

2- وقتی شما دبستان را تمام می کنید مقدار بسیار کمی می دانید 3- وقتی شما دبیرستان را تمام می کنید چیزهای بیشتری می دانید 4- وقتی شما مدرک لیسانس خود را می گیرید یک رشته تخصصی به دست آورده اید 5- فوق لیسانس، رشته تخصصی شما را گودتر می کند 6- شما به تحقیقات خود ادامه می دهید تا خود را به لبه دانش بشری برسانید 7- سرانجام شما به مرز دایره می رسید. روی آن تمرکز کنید! 8- چندین سال برای رسیدن به این مرز خود را به جلو هل می دهید 9- تا اینکه یکروز این مرز کمی به شما راه می دهد 10-(ph.D) و این فرو رفتگی که ایجاد شده است دکتری  نام دارد یعنی همان
  11- البته اکنون دنیا به شما متفاوت نگاه می کند 12- اما فراموش نکنید که تصویر آخر را حتما نگاه کنید. شما اکنون تنها در این نقطه کوچک از دانش بشری قرار دارید!

 

یک دانشمند آمریکایی با استفاده از تصاویر ساده ای درجه بندیهای تحصیلی به ویژه مدرک دکتری را در مقایسه با دانش کلی بشری مورد بررسی قرار داده است

به گزارش خبرگزاری مهر، متیو مایت پروفسور علوم رایانه ای دانشگاه یوتاه در وبلاگ شخصی خود گستردگی و فراگیری ملاکهای آکادمیک را در مقایسه با دانش بشری به زبانی ساده نشان داده است

وی با تصاویر ساده ای نشان داده است که مدارج تحصیلی به ویژه دکتری که به نظر می رسد بالاترین درجه تحصیلی باشد در مفهوم کلی جهانی در چه رتبه ای قرار دارد

[ شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٩ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 

یکی از دوستانم برام فرستاد.....

 

[ شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 سرم شلوغ بود ولی دیدم  که از دوستم داره سوالی می پرسه .

 تا اینکه صداش  خیلی توجهمو جلب کرد  حواسمو جمع کردم  و با دقت بهش نگاه کردم ! چش ریز کردم  و از توی  اتاق خاطرات دنبال یه قاب عکس یه نفر بودم که آشنا بود . میشناختمش خودش بود . ولی نمی دونستم چه کسی الان جلومه !

 صداش کردم . نگام کرد .  خواستم فامیلشو بپرسم  که ناگاه  یادم اومد ! حدسم درست بود .   با ذوق زدگی پرسیدم فلانی منو میشناسی ؟ خیره نگام کرد  و گفت چهرتون آشناست ! چه قدر متین باورم نمیشد  شلوغ ترین پر هیجان ترین  و  دختر کلاس یه خانم  باوقاری باشه  که الان جلوم ایستاده  گفتم  فرزانه ام ! نشونی مدرسه و ... گل از گلش شکفت و کلی احوالپرسی

 بعد از 8 سال ! دوست  همکلاسی  خوب من  یه خانم جوونی بود که یه دختر 5 ساله داشت و مربی کونگ فو !

 چه قدر ا فتاده  و خانمانه حرف می زد...

 چه قدر بزرگ شدیم .... باورتون میشه ؟.... اون قدر سرمون توی  درس و کتاب بود که خودمونو ندیدیم ...

 به قول یکی از دوستانم ...  توی عیدی  یه خبری از خودمون هم بگیریم ... حالی بپرسیم و تبریکی بگیم ...

  دوستانم !

 این روزها  بیشتر از  همیشه  و به طور اتفاقی دوستان قدیم دوران دبستان راهنمایی و دبیرستان را می بینم .... تغییری که کردند ... زندگی هاشون .... اون وقت یه تصنیف گرامافونی می ذارم و آلبومو ورق می زنم که  وای چه زود گذشت ...

 چه روزهایی که بزرگترین آرزومون قبول شدن توی کنکور بود!

 به هیچی فکر نمی کردیم ... فقط کنکور ... چه قدر همه بزرگ شدند ...  این روزا مدام  چهره  های آشنا می بینم .... از کنار هم رد میشیم ...شاید یه روزی توی یه کلاس  بودیم .... چی می گفتیم؟ گل سرخ و سفید و ارغوانی ... فراموشم نکن تا می توانی  ....

 زمان ما  توی دبستان بچه ها عکس های تایتانیک و توی دفتر خاطرات می چسبوندن ....... چه چیزایی می نوشتیم ... چه ماتمی  برای آخر سال که اگه دیگه همدیگرو نبینیم ... چی میشه ...

 پیشنهاد : بیاین بی بهانه و با بهانه به دوستان سالهای دور  زنگ بزنیم  و حالشونو بپرسیم ....

 من یه مدتی این کارو می کنم ... باو رتون نمیشه چه قدزر هیجان انگیزه  ... چه  قدر خوشمزه است ...

 چند وقت پیش به یکی از دوستان راهنمایی ام  زنگ زدم ... اون قدر هیجان زده بود که نمی تونست حرف بزنه  .... چه قدر نوع حرف زدنها  و عکس العمل ها  فرق کرده ... این سالها ....  خیلی خوبه ... خیلی تجربه شیرینیه .... این دوستان قدیم ... الان یک گوشه شهر  سر  کار می رن  و برای خودشون کسی شدن ... بعضی ها ازدواج می کنن و برخی هنوز نه!....چه خوبه اینا رو واسه خودمون نگه داریم و این ارتباطا حفظ بشه ... معرفت دوستای قدیم  یه چیز دیگست ...

 البته  اگه شمارو نشناختن  و یا مثل غریبه ها رفتار کردن ... بهتون برنخوره .. معمولا واکنش مثبت نشون میدن .... من همه جورشو تجربه کردم  ...  خیلی ها حافظشون قوی نیست .... منتها مواظب باشین دوستانو اشتباه  نکنین ... مثلا گاهی آدم فکر می کنه فلانی  دوست دبیرستانیه... بعد  یاد قدیم میکنی ... میگی عزیزم فلانی یادته !  دوست شما میگه  نه ! کلی نشونی میدی ! یادش نمیاد ... میگی چه قدر کم حافظه شدی ... فلانی که ...

 بعد یادم میاد  بنده خدا  حق داشت ... اونی که  می گفتم  دوستی بوده که کلاس ریاضی ها بوده و این اونو نمی شناخته ...

 یادش بخیر ...... روزهایی که رفت ...چه جمله هایی واسه  هم  توی دفتر خاطرات می نوشتیم...

 فکر می کنم خیلی بزرگ شدیم .....

 

[ چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمی توانند خاک بازی کنند .

 رد پای ماهی نقش بر آب است

[ پنجشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 دعوت  نامه

 دوستان  عزیز از آن جایی که  هم کلاسی  های محترم   برای دادن ارشد و عید و ... به مشهد تشریف میاورید بر آنیم که  یکی دوروز بعد ارشد یه دیداری داشته باشیم  چون میره تا سال بعد ! بعد آدم دلش بیشتر تنگ نیشه ( البته اگه بشه !) لذا از دوستان رسما دعوت مبیشود  واکنشی نسبت به این پیشنهاد نشان دهند !

 من که مسلما هستم حتی اگه تک و تنها شدم به یاد دوستان شمع روشن می کنم !

شما هم بیایید لطفا سفر که با هم نرفتیم اقلا یه روز با هم باشیم !

1- مکان ترجیحا دانشگاه ( جای دیگه بود پیشنهاد بدهید

2- زمان می تواند صبح یا بعد از ظهر باشد

3- اول خواستیم شام در خدمتتون باشیم  رستورانی چیزی بعد از مدتها ! بعد دیدیم بودجه نداریم ! گفتیم کافی شاپی کاپوچینویی نسکافه ای ! اگه با خودتون میارید خوبه !   اگه نزدیک تولدم بودم به صرف کیک و قهوه  دعوت می کردم ( جدا کیک میاوردم ) ولی چون نیست پس به چای  و  بیسکویت ( از نوع برند معروف دانشکده مان لطفا  یعنی فرخنده!!!) قناعت کنید  نشد هر کسی  تنقلاتی ! چیپسی پفکی  چیزی که درخور مهندسین   و فرهیختگان این مملکت باشه  بیاورید با بخریم !(چه تعارفاتی )

 اصل دیداره !

4- دوستان بیزحمت نظر خودشونو اعلام کنن !

[ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

سالگرد آغاز امامت حضرت ولی  عصر بر شما حیلی مبارک

  /من روز خویش را با آفتاب روی  تو

 کز مشرق خیال دمیده است آغاز می کنم

 من با تو  می نویسم و  می خوانم

 من با تو راه می روم  و حرف می زنم

 وزشوق این همه محال :

-که دستم به دست توست !-

 من به جای راه رفتن  پرواز می کنم !

آن لحظه ها که مات

 در انزوای خویش  یا در میان جمع

 خاموش می نشینم:

 موسیقی  نگاه تو را گوش می کنم

 گاهی میان  مردم در ازدحام شهر

 غیر از تو  هر چه هست فراموش می کنم .

 سر مست  در فضای  پریخانه های  راز

 شاد  از شکوه  طالع  و بخت  موافقم .

 آخر چگونه  بانگ بر آرم  که - عاقلان ! دیوانه نیستم

 سخت عاشقم !

 فریدون مشیری

سلام دوستان خوب!

خدا قوت از این همه درس خوندن ! امید که خوب باشین

 تبریک این همه اتفاق خوب !

 22سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایرا ن و پیروزی مردم مصر  و سقوط مبارک  نامبارک مبارک

 فرا رسیدن  کنکور ارشدمون هم مبارک  تموم بشه راحت بشیم !

 پیشاپیش فرا رسیدن  هفته وحدت هم مبارک

 یک نکته :

خواهشا  از هر چه  فرد نا امید که مدام آیه یاس می خونه به زمین  و زمان ایراد می گیره  پسر خاله اش ( دختر خاله - پسر عمو- دایی - عمه ) فوق لیسانسه هموز بیکاره  یه بنده خدایی  از دوستاش با پارتی رفته سر کار  همسایه اش ارشد قبول نشده  فلانی که اصلا نمیشناسه به هزار و یک دلیل  و طبق شنیده ها  یه کاریش شده ! خلاصه هرکسی که بار منفی داره  درس بخونیم که چی بشه  بعدش چی !

من چیم ؟ توچی ؟

جدا خود داری کنید -

 این افراد به جای منطق درست و نشون دادن  راه درست فقط آدمو  در زمان نگه می دارن ! حتی اگه دوستتون باشه ! انرژی آد مو می گیرن ! مخصوصا نزدیک های کنکور ! حاضرم دهها مثال از بهترین افراد این شهر بزنم که یک الگوی خوبن !  شبیه این آدمها نیستن  سختی تحمل مبی کنن  ولی با امید و توکل و پشتکارشون  از این آدما خیلی جلو ترن  ! اصلا به سنشون نمی خوره ! اون قدر معلومات  داره  و به روزه !بچه ها اگه خدای نکرده  نتیجه اونی نبود که می خواستین به هم نریزین ! اون قدر راه برای پیشرفت هست ! 

دور نیست اون روزی که ان شاءا.. همه  با انرژی در بهترین مسئولیت ها دیده بشیم ! باور ک نید دست یافتنیه ! به شرطی که تحصیلات و تجربه و توکل و امید  و میل به پیشرفت و پشتکار همشو  کنار هم داشته باشیم!

  ان شاءا...

آرزوی موفقیت و بهروزی و پیروزی  واسه دوستای خوبم

[ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٥:٢٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 

" آنکه در راه خدا صبر کند  خداوند بهتر از آنچه  از دست داده  به او خواهد داد "

"آن کس که می خواهد  قوی ترین مردم باشد  باید بر خدا توکل کند "

 امام رضا (ع)

شهادت حضرت رضا (ع ) را تسلیت می گیم !

سلام  دوستای خوبم که چه قدر هوای دیدنتونو کردم !

 پروفسور کیتا  یک  پژوهش بسیار جالب در مورد سلام کردن کرده  که به موقعش  براتون بازگو می کنم این تحقیق تاثیر سلام را در برخی شرکتها و  مدارس بیان کرده

 کجایین ؟ نیستین ! دارین مثل  ما درس می خونین  شمارش معکوس  شروع شده و نگاه های  اطرافیان  که ا... فلانی کی  کنکورت هست ؟ ببینیم چه کار می کنی ؟  از تو بیشتر انتظار می کشند ! مرتب بهت آمار می دن ! به جای  تو استرس  دارن .... تو اما دلت قرصه که هر چی خدا بخواد ...

* ماه بهمن ماه شادیه ! یه جور حس غرور هم داره ! دهه فجر هم مبارکتون باشه !

 یادش بخیر سالها پیش  این موقع  بین کلاسهای مدرسه مسابقه  بود که کدوم کلاس  قشنگ تر تزیین می کنه  چه قدر شرشره می خریدیم  چه قدر مواظب بودیم بچه های کلاس دیگه نیان شر شره هامونو بردارن و بادکنکامونو بترکونن! چه قدر توی مدرسه شور و حال بود  دلم تنگ شده بچه ها ! دلم برای همه بچگی هانون تنگ شده !

* همزمان با سالگرد  انقلاب خوب ما  قیام و انقلاب  مردمان دیگر کشورها در حال رخداد است  از آنجا که دوست دشمن ما نیز دشمن ما محسوب می شود و می بینیم چه کسانی از آنها حمایت می کنند  واسه پیروزیشون  دعا می کنیم که تاریخ چه قدر زود تکرار می شود  و چه قدر شنیدنی است فریاد آزادگان جهان ! به امید اینکه  حکومت های پادشاهی یکی بعد از دیگری  تبدیل به حکومتی اسلامی شود و آماده پذیرای  حضرت ولی عصر ( عج )

* امروز صبح زیر بارون  رفتم حرم واسه همه  تون دعا کردم چه صفایی داشت ! یه چیز جالب هم اتفاق افتاد ! رفتم پیش یکی از خادمین عزیز که آدرسی  بپرسم کلاه داشتند  آدرسو پرسیدماحساس کردم چه قدر صداشون آشناست  دقت کردم دیدم  استادمان هستند به دلیلی اسم نمی برم استاد کدوم درس  که چه بزرگواری بودند  ولی کلی ذوق زده شدیم گفتم سلام استاد مشتاق دیدار ! ایشون هم  با متانت تمام  سلام و احوالپرسی کردند  یه اتفاق جالب دیگه  هم افتاد  که می گذریم !

* بعضی وقت  ها به حال خودم تاسف می خورم وقتی  زندگی بزرگان رو می خونم وقتی می شنوم امام خمینی  در سن 29 سالگی کتاب مصباح الهدایه  رو اونم  به زبان عربی نوشتند  یا  برخی کتابارو  در سنین کمتر ! یا اینکه دگر بزرگان  همسن و سال ما چه کارها که نمی کردند  اون وقت ما با یه امتحان چه قدر زود بهم میریزیم و من  فکر می کنم چه هنری کردم که دیگران میگن خانم مهندس ! هنوز خیلی عقبیم !

*ششم بهمن تولد  الهه جون بود  نازنین دوستی که  عذرخواهی مارو بپذیره واسه این تاخیر

 الهه  واسه من دوست خوب  هست و خواهد بود !  برای پیشرفت  تمام تلاششو  می کنه و پشتکارش  و دلسرد نشدنش واسه من یک الگوی خوب  بوده ! ان شا ءا...

 کما اینکه  به خاطر یه خبر خوب  مسیر زندگی منو  یه جورایی تغییر داد و بهش مدیونم ( البته شاید خودشم ندونه !)

 الهه  خوب من 

  تولدتو از صمیم قلب تبریک می گم و امیدوارم  در راهی که انتخاب کردی  خدا هیچ وقت نگاهشو ازت نگیره !

* با خبر شدم یکی از دوستانم که اتفاقا  استادی فرهیخته  و بسیار با سواد داست  رفتند شکار و جغد بی نوایی  را  بی خود و بی جهت زدند حالا این قدر پرنده از آسمان  سقوط کرد شیر و ببر و پلنگ مان در باغ وحش  مرحوم شدند  درخت های اشترانکوه  قطع شدند و ماههای شمال  و جنوب تلف شدند  هیچ نگفتیم ولی  از دست این دوست خوبمان کلی دلگیر شدم  که چرا به یک جغد رحم نکرده !  ازشون  توقع نداشتم

* توی این هفته که دانشکده بودم  یک توکا دیدیم  کلی ذوق زده شدیم گاهی  جانورانی  غیر از گربه های  اعیانی مان و کلاغ  و گنجشک هم یافت می شود ....

 یکی از دوستان دامپزشکم یه بار آماری از حیواناتی  که داخل دانشگاه فردوسی  رفت و آمد می کردند داد ....خیلی عجیب بود جانورانی که فکر می کردین  فقط توی جنگل  دیده می شوند  توی دانشگاه خودمون هم هستند ...  یه بار که واسه گیاهان آبری داشتم گیاه جمع می کردم  نزدیک پژ وهشکده گیاهی  چند تا سوراخ جونده و خزنده  و ...  دیده می شود  نزدیک یه سوراخ نسبتا بزرگ دیدم یه صورت  بزرگ با چشم های سیاه داره از توی سوراخ منو نگاه می کنه و سرشو تکون میده  حالا من وسط بیابون تنها ....!

درست معلوم نبود ولی  تقریبا اندازه سمور  بود  شاید هم یه چیز دیگه بوده ولی بزرگ بود  و مطمئننا موش و گربه و ... نبود ....

* این تست های ارشد  رو اگر دقت کرده باشین  توی مجموعه های  مختلف تست نمونه هایی هست که هر کدوم جواب تست  رو یه چیزی زدند  و کلا دلایلشون هم متفاوت ! به اینها دقت کنین  واقعا آدمو به اشتباه می اندازن  گاه  اصلا اشتباه هم جواب می دن !

* راستی  دوازدهم بهمن  تولدم  بود  دیگران باید بگن تا حالا مبارک بوده یا نه ! البته مثل اینکه کسی یادش نبود حالا این دفعه چون  همه نگران ارشد بودند می بخشیم !!!!!!!!!!!!! شوخی کردم توقعی نبود -

من یه عادت دارم روز تولدم از همه اساتید و دوستان و همکاران و  کسانی که  توی این یکسال  با من بودن ازشون چیزی یادگرفتم به من لطف داشتند  که شما همکلاسی های خوبم  هم جزوشون هستید تشکر می  کنم  دوستای خوبم به خاطر همه مهر و لطفتون به خاطر همه با هم بودنمون از  تک تک شما ( تاکید می کنم تک تک شما ) که حتی  حاضرم بگم کی و کجا ؟چیزهای زیادی یادگرفتم سپاس  گزارم  از خدا می خوام همیشه کمکتون کنه ! و همراهتون باشه

* بعد از ارشد  وبلاگمون تغییرات محسوسی می کنه با توجه به اینکه آمارمون بد نیست  ولی توقعمون خیلی بیشتره  ولی منتظر یه چیزهای جدیدی باشیم و باشید  چون بعد از این ان شا ءا... به عنوان یه کارشناس در مورد مسائل روز  ایران و جهان ( محیط زیستی )+ خاطرات خوبمون اظهار نظر کنیم و  خدای ناکرده مثل خیلی از وبلاگ ها نباشیم !COPY PASTE

[ پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

مثل بوم نقاشی ای که رنگ‌ها دیوانه وار روی آن پاشیده شده باشند، این تصویر ترکیبی از چندین عکس فضایی از بزرگ‌ترین دشت ایران - دشت کویر- است که توسط نرم افزار نقشه نگاری مخصوص، به هم متصل شده اند.

 

[ سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادت ای دوست بخیر بهترینم خوبی خبری نیست زتو دل من می خواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است می سپارم همه زندگی ات را به خدا !
موضوعات وب
RSS Feed