دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد
امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است. 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

هنوزگریه براین جویبار کافی نیست/ببار،ابربهاری،ببار کافی نیست

چنین که یخ زده تقویم ها اگر هر روز/هزاربار بهار بیایدکافی نیست

خودت بخواه که این انتظار سر برسد /دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

[ سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ راشین صبوری ]

سلام حال همه ما  خوب است

ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!.......

نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

پانوشت :این شعر و شعرهای سیدعلی صالحی را با صدای خسرو شکیبایی دارید میشنوید

تابعد

[ پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

سلام !لذت بهارو می بینین!صبح ها چه قدر تو کوچه ها عطر اقاقیا میاد !بارون میاد !

ای فصل با باران ما برریز بر یاران ما
چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما

ای چشم ابر این اشکها می ریز همچون مشکها
زیرا که داری رشکها بر ماه رخساران ما

این ابر را گریان نگر وان باغ را خندان نگر
کز لابه و گریه پدر رستند بیماران ما

ابر گران چون داد حق از بهر لب خشکان ما
رطل گران هم حق دهد بهر سبکساران ما

بر خاک و دشت بی نوا گوهرفشان کرد آسمان
زین بی نوایی می کشند از عشق طراران ما

این ابر چون یعقوب من وان گل چو یوسف در چمن
بشکفته روی یوسفان از اشک افشاران ما

یک قطره اش گوهر شود یک قطره اش عبهر شود
وز مال و نعمت پر شود کفهای کف خاران ما

باغ و گلستان ملی اشکوفه می کردند دی
زیرا که بر ریق از پگه خوردند خماران ما

بربند لب همچون صدف مستی میا در پیش صف
تا باز آیند این طرف از غیب هشیاران ما

دبستان که بودیم می گفتیم مامان ما با مامان فلانی هماهنگ کنی که بریم همو ببینیم !تو راهنمایی دلمون تنگ میشد دفتر خاطرات پر رنگ می شد! دبیرستان که بودیم مرتب به به دوستا زنگ می زدیم و حالی می پرسیدیم !همون موقع ها که خیلی موبایل نبود !همون "زمان ما"ی همیشگی !از پشت تلفن می فهمیدی طرف چه حسی داره !خندشو حس می کردی ناراحتیشو !

الان اس ام اسی حال می پرسی!

اس ام اسی خبر ازدواج میشنوی !

اس ام اسی نگرانش میشی!چه قدر کلمه بیخود و سختیه اس ام اسی !آدم یاد نازی ها میفته !

پیامکی  تبریک !پیامکی خبر !پیامکی ....زمانه است تقصیر کسی نیست !تقصیر کسی نیست دوست چهارده سالت پیامکی خبر عروسیشو می ده !یک کلمه می خوای بگی با هم صحبت کنی !میگه کارمنده از 7صبح تا 7 شب نیست !چرا درکش نمی کنی !فقط بهش گفتم توی این سن این قدر شلوغ!فسیل میشی دختر که چی خونه بخری ؟!به چه قیمتی !توی فکر خونه خریدنه !

حالا تو هی بهش بگو دوست داشتی صداشو بشنوی خبر شادی پای تلفنشو !....

 یه مدت نیستم وبلاگ  ...حلال کنین

[ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

دیدی، همان یک مشت دانه ی احساس که پاشیدی،
چطور خیال پرواز را از سر این پرنده پراند

مرسی خانم ،پیشنهاداتون بسیارخوب است . چه قدر خوبه از دوستان و مخاطبین پراز احساس داشته باشیم از طرف همکلاسی ها ممنون

[ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

زمین ناراحت بود. . .

برای نمایان کردن زیبایی هایش به همه تلاش میکرد. . .

رود ها را جاری ساخت و آبی شد. . .

با جنگلها سبز شد و با کوه ها قهوه ای. .

گل ها را رویانید تا صورتی شود .  . .

اما دیری نپایید. . .

دیگر رنگها رنگ نبودند. . .

او تمام زیباییش را ٬ نثار خورشید کرده بود. . .

خورشید با اشعه هایش او را به سختی آزار میداد. . .

در آن روزها زمین به فکر فرو رفت و از خدا بار دیگر رحمت خواست. . .

و آنجا بود که خدا لایه اوزون را حجاب او قرار داد. . .

 

پ ن : از وبلاگ نیلوفرانه - ایده گرفتن از برخی مینی مالها از محیطزیست

 

 

[ دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

این دفعه از کتاب چند شاخه گل نوشته آقای نوروزی و خانم لیسازینب مورگان انتخاب کردم !

  • از حکیمی پرسیدند ٰحکمت را از که آموختی ؟گفت: از نابینایان زیرا تا جای پای خویش معین نکنند پانگذارند!
  • تفریح ناسالم می تواند آدمیزاد را به "فسق"بکشاند و کتاب ناسالم  "کفر" و استاد ناسالم به هردو !
  • بسیاری از دانش آموزانی که به کودنی متهم اند محصول "روشهای کودن "هستند.
  •  وحشتناک است اگر روزی همراه با "سابقه کار"سابقه کم کاری و بیکاری و بدکاری انسان را نیز به دستش بدهند.
  • به یاد داشته باشیدکه ازدواج موفقیت آمیز به دوچیز بستگی داردٰ:یافتن فرد مناسب و فرد مناسب بودن
  • چه بسیار کتابهای خوب که مثل بنده های خوب گمنامند.
  • اگر برنامه یکساله دارید"برنج "بکارید،اگر برنامه ده ساله دارید " درخت " بکارید و اگر برنامه 100 ساله دارید" آدم" تربیت کنید.

خبر : از 21 تا 31 فروردین در فضای سایبری جنبش بزرگداشت امام علی النقی (ع) و شناخت ابعاد وجودی ایشان به راه افتاده ، و همه در تلاش اند  تا به بهترین نحو خود را برای  روز تولد ایشان آماده کنند 

[ جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

تقویم زمانی مومنین با تقویم زمانی دیگران متفاوت است

 تقویم آنان به جای شنبه،یکشنبه،دوشنبه و...

 به این شکل است :

روزهای آماده باش،روزهای حمله ،روزهای سکوت،

 روزهای کلام،روزهای خواب زمستانی

روزهای شکوفه های بهاری ،روزهای بارانی ،روزهای خشک !

 روزهای سفر،روزهای خطر،روزهای امنیت،روزهای آرامش!

 تقویم آنها طبیعی است،تقویم دیگران قراردادی است

 مومن نه قدیمی است نه جدید !نه سنتی است نه مدرن !

نه رئالیست است نه ایده آلیست !

نه ایدئولوژیست است نه پراگماتیست!

 مومن همه اینها هست و هیچکدام از آنها نیست

مومن در هیچ قالبی نمی گنجد !

 برای همین است که باید مومن را تماشاکرد مومن فهمیدنی نیست !

[ سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

آدما تا وقتی کوچیکن دوس دارن برای مادراشون هدیه بخرن اما پول ندارن

وقتی بزرگتر میشن پول دارن اما وقت ندارن

وقتی هم که پیر میشن پول دارن ..وقت هم دارن..اما....

مادر ندارن

به سلامتی همه مادرای دنیا

پدرم،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته

ها هم می توانند مرد باشند..

شرمنده میکند فرزند را، دعای خیر مادر،در کنج خانه سالمندان...

خورشید

هر روز

دیرتر از پدرم  بیدار میشود

اما

زودتر از او به خانه برمی گردد!

به سلامتیه مادرانی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه ها شون دادن،

ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشند ویلچرشونو هل بدن....!!!

سرم را نه ظلم میتواند خم کند

نه ترس

نه مرگ

سرم فقط برای بوسیدن دستهای تو خم می شود مادرم

سلامتی اون پسری که...

10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...

20 سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...

30سالش بود باباش زد تو گوشش ..گریه کرد..

باباش گفت چرا گریه میکنی ...؟

گفت آخه اون وقتا دستت نمی لرزید

قند خون مادر بالاست

اما دلش همیشه شور میزند برای ما

اشکهای مادر مروارید شده در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید

حرفها دارد چشمان مادر،تو گویی زیر نویس فارسی دارد.!

دستانش را نوازش میکنم،داستانی دارد دستانش..

دست پر مهر مادر

تنها دستی است

که اگر از دنیا کوتاه باشد

باز هم از همه دستها بلندتر است...

مادر

تنها کسی است که می توان دوستت دارم هایش را باور کرد

حتی اگر نگوید؟؟؟

سلامتی اون پدری که شادیشو با زن و بچش تقسیم میکن

و غصه هاشو با....؟

پدرم هر وقت میگفت درست می شود

تمام نگرانی هایم یکباره رنگ می باخت...؟

مردان پیامبر شدند و زنان مادر

قداست پیامبران را توانسته اند زیر سؤال ببرند

اما مادران را هرگز...

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

که با هر بار تراشیده شدن کوچک و کوچکتر می شد..

ولی پدر

.....

یک خودکار شکیل وزیبا که همیشه ابهتش را در ظاهرحفظ می کند

خم به ابرو نمی آورد

و سخت تر از این حرفهاست

فقط هیچ کس نمیبیند

و نمیداند

چقدر دیگر می تواند بنویسد...

به سلامتی همه پدر مادرا

راستی

اگر 4تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5نفر باشید

تنها کسی که اصلا از مزه نان خوشش نمی آید

...

...

مادر است

بیایید قدر پدر مادرامونو بدونیم

از اعماق وجودم اعتقاد دارم هر روز روز توست

[ دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ ناهید صدقی ]

منم درختی که برگهایش را ریخت

 تا توماه را از میان شاخه هایش تماشاکنی !

علیرضاروشن

[ یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ راشین صبوری ]

سلام.
    مهربان تر از تو کسی را سراغ ندارم که برایش از دیوارهای خسته از پنجره های شعله ور و از نگاه های مضطرب گل نرگس بنویسم.
    گاهی آنقدر دلتنگت می شوم که همه رگ های تنم نی لبک می شوند و شوق دلنواز خاطرات تو را می نوازند.
    دیروز که پیچک یاد تو از ابیات غزلم بالامی رفت یک حالت روحانی همه وجودم را پر کرد. از این رو با شبنم نگاهت وضو گرفتم و در صفوف پروانه ها به لبخند تو اقتدا کردم و به نماز عشق ایستادم.
    امشب هم برای سنجاقکی که اصرار داشت از تو برایش بگویم. گفتم:
    او یک ترانه عاشقانه است. یک غزل ناسروده از حافظ. یک نگاه منتظر به در. یک نسیم صبحدم. یک مسافر غریب. یک پله تا خدا. یک لبخند بر چهره گل یاس. یک فرشته محافظ. یک باغ بلورین. یک نمره ۲۰ برای نمی دانم کدام کار خوب. یک بهانه برای زیستن... و یک شانه برای گریستن.
    مرا ببخش!... اینها همه تو هستی. ولی نه! ...نه!... این راز سر به مهر برای همیشه بین ما خواهد بود که تو بهترین هدیه خدا برای منی!.... باز هم مرا ببخش! خداحافظ!

پانوشت : با سلام و درود بر استاد سعیدی راد با این نامه مهای زیبایشان  برای حضرت که بعد از مدتها ایشان را یافتم !

[ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

بگذار
   گنجشک‌های خرد
       در آفتاب مه‌آلود بعد از ظهر زمستان
                                        به تعبیر بهار بنشینند
و گل‌های گلخانه
    در حرارت ولرم والر
        به پیشواز بهاری مصنوعی بشکفند.


سلام بر آنان

   که در پنهان خویش
        بهاری برای شکفتن دارند

و می‌دانند

    هیاهوی گنجشک‌های حقیر،
                      ربطی با بهار ندارد
        حتی کنایه‌وار!


بهار غنچه سبزی است

     که مثل لبخند باید
         بر لب انسان بشکفد

بشقاب‌های کوچک سبزه،

    تنها یک «سین»
        به سین‌های ناقص سفره می‌افزاید

بهار کی می‌تواند

        این همه بی‌معنی باشد؟

بهار آن است که خود ببوید؛

                نه آن که تقویم بگوید!

سلمان هراتی

پانوشت : عکس اول گنجشک درختی و عکس دوم گنجشک برفی است که از آرشیومان انتخاب شده است

[ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
 این رو یکی از دوستان فرهنگیم برام فرستاد  بیراه نیست متناسب در هفته منابع طبیعی یه بار بخونیمش
خدا همیشه یاد من است .
 

هفته ای یک روز  می روم به یکی از روستاهای محروم. توی یک مدرسه ای که فارسی، زبان مادری هیچ کدام از دانش آموزانش نیست و جز توی مدرسه هیچ سرو کاری با آن ندارند؛ به اندازه ی یک زنگ می نشینم کنار بچه های قد و نیم قد و با کلمه ها بازی می کنیم... کلاس را جز دو سه دقیقه ای که من حرف می زنم؛ بچه ها خودشان اداره می کنند... با شیطنت ها و داد و فریادها و از سر و کول هم بالا رفتن ها و البته نوشتن هایشان... احساس می کنم این تنها ساعتی ست که بچه ها از زبان دومشان لذت می برند....

این ها بعضی از دست نوشته های بچه های من است. شرط امانت داری این بود که نام صاحبان این آثار فاخر را زیر آثارشان بنویسم اما خب  بس که از روی دست هم تقلب می کنند آدم تشخیص نمی دهد کدام نوشته مال کدامشان است...

.............

بعضی از درخت ها لبخند می زنند.

بعضی از درخت ها با هم قهرند.

بعضی از درخت ها خیلی مهربانند.

بعضی از درخت ها بداخلاقند.

بعضی از درخت ها سرما می خورند.

بعضی از درخت ها عشق و عاشقی می کنند و ثمر می دهند.

بعضی از درخت ها دیوانه می شوند.

بعضی از درخت ها حسودند.

بعضی از درخت ها لباس های ساده و بعضی از درخت ها لباس های جورواجور دارند.

بعضی از درخت ها فقیرند.

بعضی از درخت ها پولدارند.

بعضی از درخت ها خوش اخلاقند.

بعضی از درخت ها با هم فامیل هستند.

بعضی از درخت ها حرف های ما را می شنوند.

بعضی از درخت ها در ساختن خانه به ما کمک می کنند.

بعضی از درخت ها راه می روند.

بعضی از درخت ها فهمیده هستند.

بعضی از درخت ها ازدواج می کنند.

بعضی از درخت ها کچل می شوند.

بعضی از درخت ها لخت می شوند.

بعضی از درخت ها عینک می زنند.

بعضی از درخت ها سوسیس می خورند.

.................

بعضی از آدم ها شکوفه می دهند.

بعضی از آدم ها میوه می دهند.

بعضی از آدم ها برگ دارند.

بعضی از آدم ها ریشه دارند.

بعضی از آدم ها روی سر همه سایه می اندازند.

بعضی از آدم ها برگریزان دارند.

بعضی از آدم ها به گنجشک ها پناه می دهند.

بعضی از آدم ها سایه بان اند و بعضی بی برگ.

بعضی از آدم ها مثل شاخه های درخت، لنگ در هوا هستند.

بعضی از آدم ها در هوای پاک رشد می کنند.

بعضی از آدم ها کنده می شوند.

بعضی از آدم ها بریده می شوند.

بعضی از آدم ها رنگ به رنگ می شوند.

بعضی از انسان ها خشک می شوند.

بعضی از انسان ها شاخه دارند.

بعضی از انسان ها را می کارند.

بعضی از انسان ها لانه ی دیگران هستند.

بعضی از انسان ها به کود نیاز دارند.

بعضی از انسان ها در هوای پاک می رویند .

بعضی از انسان ها در خاک می رویند.

انسان ها هم سبز می شوند.

بعضی از انسان ها گل دارند.

................

من در شهر کفش هایی را دیدم که آدم ها را پوشیده بودند.

من در شهر پیراهنی را دیدم که آدمی را از تنش در می آورد.

من کتاب هایی را دیدم که آدم ها را می خواندند.

در شهر ، زباله، شهرداری را برد و بازیافت کرد.

من در روستا قفسی را دیدم که بیرون از قناری بود.

خدا همیشه به یاد من است

...............

مجتبی سرخ.عباسی.حسن وفایی.یاسین وفایی.میلاد سیمرغ.حسن خوشدل. مهدی زیرک. یاشار صبوحی.مهدی شجاعی منش. رسول عباسی. جواد ربانی. حسین صالحی.حمید صالحی. محمد صالحی. محمد مهدی صالحی .

 ..........

آن دو سه دقیقه ای را هم که گفتم من حرف می زنم؛ در واقع حرف نمی زنم؛ برای بچه ها قیصر می خوانم...

 

[ چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

بهانه

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند



یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند



یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 فاضل نظری

پانوشت : این شعر رو من شخصا خیلی دوست دارم استادی دارم که هر از آگاهی اینو  واسم می خونن-  شعر بی نظیریه

[ دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

طربسرای محبت کنون شود معمور/که طاق ابروی یار منش مهندس شد

5اسفند یادروز خواجه نصیرالدین توسی بزرگ و روز مهندس

بر همه دوستان و مهندسان تلاشگر  عرصه منابع طبیعی و محیط زیست مبارک

شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن

که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

جناب حافظ

[ پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
دلم می خواست، کسی توی یک لیوان آب، یک شعر از حافظ می خواند و می داد به من. یک لیوان مولکول عاشق تو حنجره ام، لابد شعر قشنگی می شود!
[ یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

مگر سراچه عدلی؟ که در هوای  تو تیهومقام ، امن نیابد به چنگل باشق

قا آنی شیرازی

 باز و تیهو شوند همبازی گرگ آهو کنند همرازی 

عبدالرحمن جامی

 گل سرخ و پر تیهو ، گل زرد  و پر نارو به شعر و عشق، این هردو ، کنند این هر دو  تا دعوی 

منوچهری دامغانی

 

 

پانوشت : چه لذتی داره  بین  رشته خودت و بفقیه رشته ها پل بزنی اونم محیط زیست که کاملا کاربردیه

[ جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 ماه مهر ی دلتنگی های هم با خودش داره ! کاش بیشتر قدر اون لحظه ها رو می دونستیم! این تقدیم هم کلاسیهایی که  حدود یکساله همو ندیدیم ( البته استثنائاتی هم هست )

شبی باران / شبی آتش/ شبی آیینه و سنگم

 شبی از زندگی سیرم شبی با مرگ می جنگم

 تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهایی

 تورا با هر نفس می بویم  ولی باز دلتنگم

[ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

چو بستی در به روی من به کوی صبر روکردم

 چودرمانم نبخشیدی به درد خویش خوکردم

چرا رو در تو آرم من که خودرا گم کم در تو

 به خود باز آمدم نقش تودر خود جستجو کردم

خیالت ساده دل  تر بود و با ما  از تو یکروتر

 من اینها هر دو با آیینه دل روبرو کردم

فشردم با همه مستی به دل  سنگ صبوری را

 زحال دیده گریان حکایت با سبوکردم

 ملول  از ناله  بلبل مباش ای باغبان رفتم

 حلالم کن اگروقتی گلی در غنچه بو کردم

 تو با اغیار،پیش چشم من  می در سبو کردی

 من از بیم شماتت گریه پنهان  ودر گلو کردم

شهریار

 

 

 با انتخاب اثری از اردشیر رستمی بازیگر نقش شهریار ( کاریکاتوریست و نقاش )

[ سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 همیشه موقعیت ها یا آدمهایی که دست کمشان  می گیری زندگی تورا تغییر می دهند. بزرگ یا کوچکشان هم مهم نیست. مهم  این است که تغییر می دهند. آدم معمولا با همانی که چندان هم آدم حسابش  نمی کرده ازدواج می کند و معمولا همان بچه اش که از همه بی خیال تر و بی عرضه تر به نظر می آمد دستش را می گیرد و زندگی اش را همان شغلی  سر و سامان می دهد که فکر می کرده هیچ وقت  سراغش نمی رود...

 حبیبه جعفریان

[ پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٧ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

قصه از حنجره ایست!

که گره خورده به بغض

 یک طرف خاطره ها  یک طرف فاصله ها !

 در همه آوازها  حرف آخر زیباست آخرین حرف  تو چیست ؟ تا  به آن تکیه کنم

حرف من، دیدن پرواز تو در فرداهاست !!!

 

ارسالی از فاطمه جون آراسته

 

پانوشت : چون یه حرف خوب برای همه کلاسی ها بود حیفمون اومد نیاریمش

[ یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٥ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

کنار  شن زار آفتابی  سایه بار،  مارا نواخت

 درنگی کردیم

 بر لب  رود پهناوررمز رویاها را سر بریدیم.

 ابری رسید و ما دیده فرو بستیم

 ظلمت شکافت

 زهره را دیدیم  و به ستیغ بر آمدیم

آفتاب از چهره ما ترسید

من به خاک آمدم و بنده شدم

  تو بالارفتی و  خدا شدی

[ شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 بهار هم تموم شد....

 نقاشی ها شو نگه می دارم ...........

 عکس از مهدی پاکدل

 کوچ کرده ام  به آن سوی آبها/ پیوند خورده ام / بار آورده ام / خاموش فرو ریخته ایم

 سبدهایت را پر کن

 سیب هایم جاذبه ندارند / نمک گیر نمی  شدی

" محمد علی  رئیس میرزا "

[ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 کتاب یار من  و یار من کتاب من است

 همین تسلی غم های بی حساب من است

 به روشنان  فلک دیگرم نیازی  نیست

 که روی  روشن تو  ماه و آفتاب من است

 کمال اجتماعی  جندقی

 

پانوشت:به خاطر همه شب هایی که یر نور ماه و نگاه ستاره با قهوه  و تصنیف میهمان کتاب میشم

[ جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

با پویه اش،

 ظرافت  ناز و نوا در او

 با چشم های  مشکی و گیرایش

 با شاخ های  افشانش ،-پرپیچ- با گردنش ، کشیده و گستاخ...

 من دوست دارم اورا

 اورا که شوخ و آزاد


 اما همیشه مضطرب و چشم و گوش آزاد

 بر تپه ها و دامنه ها پرسه می زند

 و در پسین هر عطش گرم

 بر آب سرد  دورترین آبشارها،آغوش می فشارد

آنجا که ای بسا پس هر  سنگ و بوته ای

 دستی به ماشه ای است

آزاد و بیمناک و گریزان و خودنما

مجموعه بس شگفتیست

 نیمی از آن حماسه و نیمی از آن غنا

 شعر گوزن،شغر درخت اقاقیاست

 در حالت گریز و ستیزش با  باد

 و در همان زمان

 وسواس انتشارش در دل

 شعر گوزن

شعر هراس ها   و هوس های کودکیست  در مرز لاله زاری ممنوع .


یدالله مفتون امینی

 

[ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٦ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادت ای دوست بخیر بهترینم خوبی خبری نیست زتو دل من می خواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است می سپارم همه زندگی ات را به خدا !
موضوعات وب
RSS Feed