|
دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است.
| ||
|
سلام دوستان وای برف اومد بالاخره اومد الحمدالله ! خیلی خوب بود دوستان رفتیم خدمت حضرت استاد یزدان داد و رسم عیادت را به جا آوردیم خداروشکر بهتر بودند ( البته چند روز پیش ) امروز بچه های سال آحری امتحان پرنده داشتند یادش بخیر چه قدر زود گذشت ... تایپ و تکثیر (آقای عطاران ) تشریف آوردند جای جدید در ساختمان خودمان ( همون اتاقکی که دری کنار در داشکده داشت که اتاق قبلی جامعه اسلامی بود ) خانم خوش بیان چند تا کتاب پستانداران و پرندگان چاپ جدید( رجوع به خبر داغ ) از تهران سفارش دادند که الان در کتابخانه هست و می توانید بیایید بخرید تا تموم نشده ! از کامنت اله جون (درخبرپایین)هم بسیار ممنون ... دلمون برات تنگ شده گلم خوبه به ما سر می زنی مبی دونم داری یه کارای خوب می کنی ایشالا موفق باشی و اما : زهراجون ممنون در ادامه مطلب شما .... سعید پرهام همون تازه داماد محیط بانی است که به 29 سالشه و به دست شکارچیان شهید شد و به منطقه حفاظت شده گلول و سرانی رفته بود که شکارچیانی متوجه قوچ و میش و پلنگ های منطقه بودند و محیط بانان شکارچیان رو دستگیر می کنند ولی وسط راه از دست اونا با شلیک به پرهام فرار می کنند . پرهام سه سال خودشو وفق این منطقه کرده بود . اونا بر اساس قوانین نمی تونند از اسلحه استفاده کنند . بر اساس قوانین با اینکه محیط بانی و جنگل بانی مشاغلی شبه انتظامی محسوب می شوند اما اجازه استفاده از سلاح در ماموریت های خود را ندارند . پهلون یکی از محط بانان می گوید در نزدیکی پیکر شهید پرهام پنج پوکه کلاشینکف پیداشده است . آقا پرهام سه ماه قبل جشن نامزدیش بود خدایش رحمت کناد ! [ چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٢ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
این متن خیلی به اینکه برند سبز محیط زیست داشته باشی ربط نداره .....میشه گفت اصلا ربط نداره ... ***************************************** وقتی گاهی توی دانشکده ات بوی تند سیگار پیچیده ..... وقتی از کنار کارمندی در دانشگاه رد میشی و بوی تند سیگار کتش ...... وقتی ببینی استاد خوبت جایی داره سیگار می کشه آدم چه حس بدی پیدا می کنه ... وقتی در فضای سبز دانشکده و جلوی خیلی ها دانشجوی محترم سیگار میکشه ..... باورت میشه ؟ شاید هم عادی شده ! باورت میشه عادی شده ؟! به قول دکتر خواجی آلودگی استشمام ....هر کسی حقوقی داره ... شاید حق ماهم اینه که به زور تحملش کنی ؟ باید بری جلو ؟ باید چیزی بگی ؟ گاهی نگاهش می کنیم یعنی فهمید؟؟؟؟ .... ******************* توی یه پارک کنار برکه زیر درخت بید با در آلاچیق دوستان نشسته ای ....جایی بکر با هوای عالی ... . یه بوی وحشتناکی آزارت میده به سرفه می افتی ...... اون پیرمرد سر زنده آن طرف تر ورزش می کنه مثل همیشه چه تمرکز عجیبی داره اصلا حواسش به اطرافش نیست کمی یوگا هم کار می کنه دقیقا حدود سه قدم !!!! یعنی تقربا کنارش جوانی امروزی گویا سیگار می کشد .....بوی سیگار نیست ...... یه چیز نا خوب ! اون قدر این صحته متناقض است که دعا می کنی دوربینت بود و یه عکس می گرفتی به عنوان شکار لحظه ها و عکس خبری توی خانواده سبزی روزای زندگی و امثالهم و لبخند تلخ می نشاندی که تفاوت سن و نسل و رفتار و سلامتی تا کجا !!!و البته با چاشنی تاسف! ********************** مدتها قبل در یه جمع دوستانه صحبت از سلامتی و آثار سیگار شد (جمع دکتر ها نبود جمع یه عده هم کلاسی بود البته این دوستان اینجا نبودند که همه خیلی خوبند خیلی٬ جای دگر )کسی دفاع کرد دختری بود که دفاع کرد دوستی بود که دفاع کرد ..... تعجب کردیم گفت :"چه عیبی برای سرگرمی هم شده من که ....."باورمان نشد نشانه کلاس و فرهنگ بداند .... ************************ توی اردو یه جایی ایستاده ایم برای هوا خوری ... ما به داخل اتوبوس برگشتیم ..من به بوی سیگار خیلی حساسم ..... به شدت به سرفه افتادم ...دور و بری ها نگران ...راننده گرامی . به جای هوای آزاد داره توی ماشین سیگار میکشه .....وقتی دید سرفه می کنم زود از ماشین پیاده شد و بعد هم سیگارشو خاموش کرد جلوی ماشین پر دود ..... ********************* ا ز کنار باجه روزنامه فروشی که رد می شم تا مجله ها و مطبوعات دلخواهم را بخرم با خودم میگم آفرین چه تجمعی !چه جوونای اهل مطالعه ولی کسی روزنامه نخرید همه یا فندک می خواست یا خود سیگار رو ...یا اقلا اگه روز نامه می خرید یمه بسته هم همزراهش می کرد .... ************************** دیگه خجالت نمی کشد در خیابان راه می رود و دودی که حلقه می کند ... آدم دلش پاک باشه !!!!!!!!!!!!! ***************************** وقتی هنر پیشه ای کلافه است راه دیگه ای برای بروز وجود نداره انگار اصلا به سناریو مزه می دهد ..... از واجبات من الوجوب است که سیگاری آتش زند .... کسی خجالت نمیکشد .... خجالت نمی کشد دارد سیگار می کشد ..... یه عکس هم با سیگارش روی کمد داری .... ******************************* توی نخ چی هستم ..... یه نخ سیگار ....ارزششو نداره .... ************************************ توی تاکسی : پر دود ....پنجره ها بالا ...حالم بد میشه . ....سرفه ......راننده یا ادب خاصی عذرخواهی می کنه ..که ببخشید دود سیگار اذیتتون می کنه ... سریع پنجره ها رو می ده پایین ..... *************************** یه متن از محمد احتشام سیگار به دست توی کوچه منتظر بود تا یک نفر سیگاری رد شود اینکه سیگارش با سیگار من روشن شد از من تشکر کرد من خیلی خوشحال شدم چون خیلی وقت بود کسی به خاطر کارهایم از من تشکر نکرده بود . *****************************
[ شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٩ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
سلام دوستان دیروز داشتم به زهراجون از یکی از دوستانم می گفتم که چندسال از من بزرگترن ایشون وقتی از دلتنگی ما شنیدند که ناراحت فارغ التحصیلی هستیم گفتند ما سالها قبل یه جمع سی چهل نفره بودیم یه تعهداتی هم نسبت بهم داشتیم از دوران دبیرستان هر سال عید توی یک روز خاص دور هم جمع میشیم حتی خیلی از ما خارج از کشورند با ویدئو کنفرانس و... سعی می کنند در اون جمع حضور داشته باشند هر کدوم از اونها با رشته های مختلف ولی بعد از 10-15 سال هنوز با همند رفت و آمد خونوادگی دارند با هم کار می کنند و هوای همو دارند ... کاش ما هم .... دوستان می خواستند به هر دلیلی از کشور و از دسترس خارج بشن لطفا قبلا در وبلاگ هماهتگ کنند مثل دوستای من نشه که مدتی پیش سراغشونو گرفتم فهمیدم هرکدوم بی خبر یه جای دنیا هستند ! ساراجون و برخی از دوستان پیشنهاد دادند هر ماه meeting داشته باشیم یه جایی( در محیطی سالم ) دوستان هم می توانند حتی با خانواده هاشون و همسرانشون تشریف بیارند مهم اینه که ما همو بینیم زمان و مکان هم از طریق وبلاگ متعاقبا اعلام می شود ! یا از راه ارتباطی دیگری (حالا مثلا قرار می ذاریم می بینیم ملت همه اومدند !) ولی بهش فکر کنید البته می دونم موافقین ! از اون جایی که خیلی از ما در توییتر و فیس بوک ماشاءا... فعالیم زهراجون پیشنهاد دادند در اونجا هم باشیم یک جایی به اسم بچه های خودمون من هم موافقم فقط چند مشکل کوچیک وجود داره (1- دوستان وقتی همه در وبلاگ فعال شدند بهتره این اتفاق بیفته شاید کمی الان زود باشه 2- مشکل فیلتر شکن و ورود به این فضاهای جذاب که شاید هر کسی نتونه مخصوصا فیس بوک که هر از گاهی سخت میشه حالا هر جور صلاحه !) حالا باز اگه پیشنهادی هست دوستان بفرمایند خیلی خوبه ! مرسی
[ جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٧:٥٤ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
یادتونه ترم اول آقای وجدانی می گفتند قدر کارشناسی رو دونید دیگه تکرار نمیشه من که الان دانشجوی دکترایم و خیلی اون زمان فعال بودم حسرت اون روزا رو می خورم حالا ما ترم آخریم و تموم شد ! 4سال که دیگه تکرار نمیشه و یک عمر بهمون گفتند دوران لیسانس می تونه روزهای عمر آدم باشه و دیگه تکرار نمیشه ! تموم شد ! دیگه تکرا ر نمیشه 4سال از بهترین لحظه های زنگیمون ! بزرگ شدیم انگار ! تجربه هاش غنیمتی برای فردا و خاطره هاش قابی خوشرنگ توی دلها! زهراجون اول ازت تشکر می کنم به خاطر همه زحمت هایی که کشیدی همین طور از نداجون منصوری و ناهید ممنون که عذر خواهی می کنی عزیزم (این جمله به این معناست که عذر خواهی کردن شجاعت و بصیرت می خواد که شما دارین ) لا اقل من که شما رو می شناسم می دونم که اگر کاری رو انجام دهید تموم سعی تونو برای انجامش می کنید ! از مشورت کردن هاتون ممنون اینکه نظر دیگران براتون مهم بود خیلی جوش و حرص خوردین ! که همه کار یک طرف حوش و حرصش یک طرف مراسم خوبی بود و خاطره انگیز همه تلاششونو کردن ... از اینکه دوستان نازنینمو با خانواده های گرامیشون دیدم بسیار مسرور شدم ... ولی اگه بگیم عالی بود و مشکلی نداشت و کسی حق ایراد نداره (لا اقل به نظر من اصلا درست نیست ) اگر چیزی مورد پسند واقع نشد کسی از چشم شما نمی بینه عزیزم این یک کار گروهی بود ومیشه در جای دیگه جستجو کرد به معنی رد و نادیده گرفتن زحمت ها ی دوستان هم نیست ! از گله و نقد هم کسی نباید ناراحت بشه چون همیشه به بهتر شدن کارها کمک می کنه (لا اقل خود من تجربه اش را خیلی داشتم ) از اینکه وقت گذاشتید و موقع درس و پروژه به این کار پرداختید سپاس! اول یک عذرخواهی هم می کنم باید نقشم در اجرای این برنامه پررنگ می بود ولی به خاطر اینکه جای دیگر درگیر بود (لازم باشه توضیح می دم ) نشد !هر جند دوست داشتم در حد توان کاری بکنم و خودتون بهتر می دونید ولی نمی دونم چرا نشد بالاخره توی کارهایی که برای دیگران می کنیم دوستان هم کلاسی که الویت دارند ! دوم : به نظر جشن فارغ التحصیلی گرایش مرتع بود تا محیط زیست ! می شد اجراها به نحوی باشه که اعتدال دو گرایش برقرار باشه (این یک کار گروهی بود ) و به نحو وحشتناکی به چشم می خورد از فیلم تا عکس و...(البته دوستان مرتعی که اکثرشون از دوستان هستندبسیار محترمند حتی ممکن است به من خرده بگیرند ) ولی این مراسم ها فرصتی برای با هم بودن است و دوستی ها بیشتر خودشو نشون میده ! پس چخه بهتر که انصاف و اعتدال بر قرار می شد البته تقصیر ما هم بود باید پر رنگ تر بودیم در حد شبرنگی بودن (بچه های ما بچه های خوبیند یه سنگینی و وقار خاصی دارند شادی های خودشونو رو هم دارند ولی دلیلی نداره حتما سر و صدا کنند که شادیشونو نشون بدن ) من نفهمیدم چرا متن ما خونده نشد ! جای تک تک دوستانی که نبودند خالی بود ( دوستانی که نبودید :خداییش ما خیلی یادتون کردیم چیزی هم نمی گیم که دلتون بسوزه که چرا نبودید نه ! البته برای خودش خاطره انگیزیشو داشت ولی اگر همه با هم بودیم بهتر بود شاید ساده تر بهتر بود ..) پیشنهاد می کنم بعد امتحانا یه جمع صمیمی داشته باشیم (در حد یه نوشیدنی و عکاسی کردن و مرور خاطرات ولی همه باشیم ) مجری محترم که جاهایی رعایت ادب رو نکرد(البته باید به کار ایراد گرفت نه به شخصیت البته آقای محبی گفتند حرفهای مجری در مورد خانم دکتر کمرشونو شکسته البته ما نمی گیم در این حد ببخشید ما حرفهای دانشجویان که همیشه پشت سر استاد حال یکی جلوی استاد و ما داغ ؟؟؟؟ ) ولی برای این جشن مناسب نبود شاید جای دگر مناسب ! مجری جشن فارغ التحصیلی باید کمی سنش بالاتر می بود و با اساتید و رویس دانشکده گفتگوی بیشتر و بهتری می داشت (حالا که تموم شده !) عکاسی تکی و فیلمبر داری میشد انجام شود اگه هزینه ای میشد همانجا می کردیم ولی بود کار نواختن پیانو کار قشنگی بود . جای برخی اساتید خالی بود (حتما عزیزان گرفتار بودند نمیشه از دستشون ناراحت بود و قضاوت کرد ) همه بچه ها فیلم مستند و عکس و خلاصه هر چه یادگاری هست رو می خوان !کسی لطفا بگوید از کجا بگی ریم ! شکر خدا همه سلامتیم و تونستیم جشن خاطره انگیز (البته غم انگیز به خاطر جدایی ها ) داشته باشیم خدا نگاهشو از ما نگیره و ان شاءا.. بتونیم بزودی زود جشن فارغ التحصیلی ارشد و دکترا رو هم بگیرم (هر چی جلوتر می ریم از هم انگار جداتر !) تا خدا چه بخواهد ! آرزوی سلامتی و با هم بودن ! [ پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٦ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
ضمن آرزوی موفقیت برای زهراجان واقعا ایده خوبیه که هر کدوم از این خوش فکریها که داریم و کاری انجام دادیم و پله های ترقی را دو تا سه تا طی کردیم توی وبلاگ بنویسیم ! اسپند هم دود می کنیم تا حسود و حسرت خور چشمون نزنند !!!!!!1 [ جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳۱ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
دست زهراجان درد نکنه اتفاقا الان که نشستم می خواستم این کار (اسم اساتید را وارد کنم ) که دیدم زهراجون گلم زحمت کشیدند دست شما درد نکنه ! (یه سوال میگن خانم تفضلی به رحمت خدا رفته این خدای نکرده راسته ؟) زهراجان راست گفتین من هنوز باورش برام سخته ! یه چند تا عکس هم ازشون داشته باشم خوبه من چند تا عکس از آقای ترحمی پیدا کردم اگه دوستان صلاح بدونن یه صفحه با نام اساتید داشته باشیم که حرف قشنگی یا خاطره ای داشتیم وارد کنیم ! من با لطف و کمک دلارام جون وارد می کنم !آفرین به دلارام جون خیلی خوبین !) آره یادمه که ما هم نخوابیدیم من و ندا جلالی تا دقیقا نمیدونم کی توی تاریکی و در حالیکه همه خواب بودند حرف زدیم و خندیدیم ! اونم تقریبا بلند نمی دونم بچه ها چه جوری خوابشون برد شاید هم خواب نبودند یادش بخیر حیف ! توی اتاق ما من و زهرا و ندا و راضیه و الهام و بتول و سحر حیدری و آلاله بودند که بعدش ناهید والهه بهمنی و سحر مصطفی نژاد هم به جمع ما اضافه شدند من خیلی خاطره دارم ! [ پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢٠ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
زهرا جون داره ترتیب جشن فارغ النحصیلی رو می ده ! نماینده ویژه ما !من و بچه ها رسما ازش تشکر می کنیم ! امروز به پیشنهاد ایشون ادامه فیلمبرداری مستند کلاسمونو رو برای جشن فارغ التحصیلی داشتیم ! یکی از آقایون پسر دانشکده فیلم بردار بود اومد سر کلاس و ما .... [ پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٥ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
|
![]()
| |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||