دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد
امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است. 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

چند روز پیش داشتم با یکی از متخصصین محترم مهندسی و البته استاد ( به حافظه رجوع نکنید چون دانشگاهشون مشهد نیست )  گفتمان می کردم . موضوع در مورد تخصص گرایی یا چند بعدی بودن آدمها بود .

 در این رابطه با برخی از بچه های کلاس از جمله  زهرا جون صادق و ناهید جون و سمانه فرخ دوست و شکوه جون و برخی  دیگه  قبلا صحبت کرده بودیم .

 من به اون استاد دانشگاه  محترم  داشتم می گفتم : جناب آقای .... من آدمهایی رو می پسندم  و کسانی رو الگو قرار می دم که چند بعدی هستند  یعنی  همین جور نمی شینن تا درسشون تموم شه  لیسانس بگیرن  و بعد باز منتظر بشینن ارشد قبول بشن  بعد که تازه ارشد رفتن تازه وارد کار بشن  بعد تازه یادشون بیاد دنیا چه خبره ! 

از سال اول دانشگاه هدفمندن  توی خیلی از فعالیت ها  شرکت دارن ! مدام دوره های آموزشی مختلف رو می گذرونن! مطالعه فوق العاده  زیادی دارن ! ردشونو توی خیلی از کارهای مهم همیشه حس می کنی ! جالبیش اینه اینها  خیلی زود افراد مثل خودشونو پیدا می کنن! و میشن مکمل هم ! مثلا طرف هم  زبانش عالیه هم گرافیست ماهریه ! هم  مهندسی خونده ! هم نویسنده هست ! هم کارشناس پروژه ! هم  قدرت ایده پردازیش عالیه ! از فعالیت های دانشجویی تا پروژه های شهری  همه جا میشه دیدش ! مثلا داره مهندسی یا  کتابداریشم هم می خونه ! بعد متناسب با زمانش  از هر کدوم توانایی هاش استفاده می کنه ! توی همین فردوسی خودمون چندین نفر  رو من میشناسم !که با سن و سال پایین چنان خوب عمل می کنن !

که میان دنبالشون !آدم بهشون غبطه می خوره !پروفسور فاطمی ( استاد دانشگاه بریتیش کلمبیا ) که یکی  از بی نظیر ترین افراد  از این گونه انسانهاست چند وقت پیش  دانشگاه سخنرانی داشتن و در این مورد حرفهای  جالبی می زدن !!البته برخی هم مثال همه کاره و هیچ کاره هستند ! ولی  توی این بازار کار نه چندان راحت  آدم بهتره  تواناییهاشو  گسترش بده !   که در برهه های مختلف به کارش بیاد ! آدمهایی که به روزن ! و سرشون توی اطلاعات  و کتاب ! همیشه موفق ترن !

 استاد محترم می گفت : من تا حالا یادم نمیاد کتاب خونده باشم یعنی اصلا اهل کتاب نیستم  من از دبیرستان تا اینجا ( ارشد ) یک نفس اومدم ! شب و روزم رو  برای این درسم گذاشتم و به چیز دیگه فکر نکردم و الانم دارم  تدریس می کنم و نظر شمارو قبول ندارم! و....

 من با قیافه ای متعجب و سری اندکی  کج و چشمانی ریز کرده فقط گوش می کردم ....حرف هاش فقط بلا تفکر مهندسی خودش جور میومد دور از جون ما مهندسان ....

 بهشون گفتم : من تخصص گرایی رو قبول دارم ولی نه اینجوریشو ! در مدیریت نوین  یک  اصل دیگه هم گذاشتن  شما باید تا یه سنی باید چندین شغل یا بهتر بگم  چندین تجربه کاری  تجربه کنی تا ورزیده بشی ! بعدآماده پذیرش در  یک شغل  تخصصی  میشی ! کما اینکه نود درصد افراد موفق  رو اگر واکاوی کنی ! می بینی که چه فعالیت ها و چه دوره هایی رو گذروندن! ا به اینجا رسیدن !

همون طور آکبند  با مارک دانشگاهی نموندن ! که  بعد بگن چرا بیکارن !و....  در رشته تخصصی باید بدونی  بین رشته خودت و رشته های دیگه  پل بزنی و ارتباط برقرار کنی !دانش تخصصیت هم به روز بشه !

 استاد به فکر فرو رفت و چیزی نگفت  و صحبت عوض شد !

 نکته :و من  دوستان و خیلی از اساتید دیگه یادم اومد که شاید هیچ وقت  شاگرد اول نبودن ولی الان جزو بهترینها هستن ! والبته هر کدوم از شما می تونید قضاوت کنید! و نقد کنید و مخالفت کنید!

********************************************************************

 برخی از دوستان هم کلاسی ما هم  این روحیه پر هیجان رو دارن ! که شخصا بهشون افتخار می کنم  وقتی هر از گاهی از کارهای خوب  شاید کوچک ولی ارزشمندشون می گن! خدا همیشه کمکشون کنه! و البته  کاش تجربه هاشونو بگن !

********************************************************************  تریسی در یکی از کتابهاش می نویسه :فرانسیس  بیکن  جمله معروفی داره : دانستن توانایی است . کتابخانه ها پر از دانش و علمی است که  به کسی کمک  نمی کند .

  • «     برای تغییر  تفکر  به طور مثبت  و سازنده  باید همیشه  ذهنتان  را با ایده های  جدید تغذیه  کنید .
  • «     باید به طور منظم با افراد مهم در زمینه تخصصی  خود معاشرت کنید
  • «     باید دنبال  راه هایی باشید تا  بتوانید کارتان  را بهتر و سرعتر و آسان ترانجام دهید .
  • «     با شرکت در سمینارهای کارشناسی  که راه های استفاده  از تکنیک ها  و روش های مدرن  و پیشرفته  را برای انجام  سریع تر  کارها  شرح می دهد ، از هفته ها  و ماه ها  و حتی سالها  تلاش بی وقفه  خلاص شوید .
  • «     هر چه قدر بیشتر یاد بگیرید  به همان اندازه  بیشتر در آمد خواهید داشت .
  • «     باید  از  جدید ترین  و آخرین پیشرفت های علمی  در رشته تخصصی  خود آگاه باشید طوری که  یکی از با ارزش  ترین افراد  در کار خود باشید
  • «      در حال رانندگی  به برنامه های آموزشی گوش دهید . اتومبیل خود را  به  کلاس متحرک" دانشگاهی  بر روی چهار چرخ " تبدیل کنید
  • «      تنها با افراد  موفق ، خلاق  و خوش بین  و مثبتی که  برای زندگیشان  کاری  انجام می دهند  معاشرت کنید. اگر می خواهید برنده باشید  با برنده ها نشست و برخاست کنید.

ادامه دارد

[ یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

یه سری توضیح بدم برای برخی دوستان که مارو می خونند :

** این وبلاگ به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی صرفاشخصی نیست  و برخی نویسندگان در  فضای دیگه  و در برخی سایت ها  فعالیت می کنند  در غیر این صورت  نیازی پس به اینجا نوشتن نبود که ! پس تلاش می شود  با نگاهی جمعی مطالب گذاشته شود !  و ان شاءا...  نویسندگان  دیگر کارهای خودشون رو ارائه می فرمایند.

** بخش روایت کلاس ما  فقط به دیدگاه نویسنده مربوطه ( می تواند هر کدام از همکلاسی ها باشند )  و به منزله تایید توسط همه کلاس نیست عواقب و بازتاب مثبت و منفی  هم پای خودشون لطفا! و البته جزو قوانین وبلاگ این هست که مطالب در نهایت ادب و شفاف و با رعایت شئونات اخلاقی  بازگو شود

 **ما خیلی از وبلاگ های دانشجویی رو رصد می کنیم خیلی ها خوب و متفاوتند ولی  ما بنا نداریم خیلی  وارد فضای خبری محیط زیستی و  یا برعکس اون قدر عامیانه که هر چه دیدیم اینجا  بگوییم وارد شویم  رویکرد اولی این بود که  میان رشته ای  کار کنیم ارتباط محیط زیست با  خیلی چیزها  هنر ادبیات فرهنگ رسانه و .....  رو تقویت کنیم  البته فقط سعی شده نمی دونم چه قدر موفق بودیم !

 


 

رسانه و آرزوهای ما  یا کوچه جوانمردها ازین وره یا اون وره!و آیا سیب زمینی چیپس خوب است یا آبپز! و مسئله اینست !

  گفتیم که آرزوهامون بزرگ و دنیامون  شایدکوچیک بود  خیلی هم تقصیر  ما نبود خب چه کنیم! رسیدیم به جایی که من کات دادم  ادامه شو می گم  ولی اینجا یه پرانتز باز کردیم! و به یه حاشیه می پردازیم !

آن قدر بادکنک آرزوهایمان  را باد کردند که کجاها می رفت !! و فکر می کنم از آخر هم ترکید!!!! برای مثال رسانه !!هی( من آه می کشم و به دور دستها خیره می شوم ... 

حدودا چهارم یا پنجم دبستان  بودیم که  سریالی پخش  می شد مثل حالا نبود که .... اون موقع فردای  سریال که  میشد وسط کلاس یکی داوطلب میشد و سریال  را برای  بچه ها نقالی می کرد  تمام حرکات بازیگران از جمله گریه های لعیا زنگنه تا اینکه داشته توی فیلم به چی فکر می  کرده و به کجا  نگاه می کرده تصور میشد چنان دقیق  که احتیاج به دیدن تکرار نبود ! منظور سریال در پناه تو بود ! اون زمان چه دانشجوهایی خوبی بودن جدی ها ! ظاهرشون ساده مانتو ها گشاد ! ما اون موقع به این فکر نمی کردیم که ببین  فلانی چه تیپی زده ! بیشتر این برامون جالب بود که مریم می خواد  با رامین  یا محمد ازدواج کند و آیا می شود یا نمی شود  و چرا  رامین این قدر اعصاب خرد کن بود و آیا  جوان پاک خوبی  در دانشکده که  درس خوان باشد و مثبت خانه شان در کوچه  ما نیز پیدا می شود  و کی خواستگاری اتفاق  می افتدو.....و چه خوب است دانشگاه که می رویم حتما عینک  بزنیم و کیف ما حتما از این چرمی های دسته بلند رمز طلایی باشد  و آیا می شود  با مانتوی خفاشی براق به  دانشگاه رفت و جزوه هایمان بریزد وسط سالن و برادران سر و دست بشکنند  برای جمع کردن  جزوه ها -وگرنه الان  توی این زمانه جان هم بدهی با دهان باز  و عین سیب زمینی ( کنایه از کمرنگ شدن غیرت نه تعصب این دو مقوله  را خیلی ها خواستند  مترادف بگیرند  ولی قشر تحصیلکرده می فهمند  که  این دوتا کاملا متفاوتند )

 توضیح :وای می ایستند نگاه می کنند چون  "به من چه" حاکم شده ( نمونش   خبر اخیر این چند روز که که امام جماعت  یکی از دانشگاه ها به حمایت از یه دختر که مزاحمش شدن نابینا شد  .... حالا بنده توی دو هفته اخیر چند تا از این صحنه ها رو دیدم  دختر داشت فریاد می کشید ..... ارذل مدرن  با ماشین مدل بالا راه را براش سد کرده بودن... جوانمردهای  سال 90 ایستاده  مشغول مستند شوک بودند و انگار نه انگار .... تا چندسال پیش به این جماعت  بی تفاوت سیب زمینی می گفتند ! حالا نمی دونم چی ! که نه به پلیس هم حتی زنگ نزنیم چون اراذل مدرن  که  بابا جوونن گناه دارن  حتی اگر...... بذار خوش باشن! بعد یکی حس وظیفش شکوفا میشه ! تازه جلوی اون بنده خدارو می گیرن و هزارتا انگ هم بهش می  زنن !


 برگشت به متن :

اون زمان من یادمه توی روزنامه ها  و خیابون تا یکی مزاحم دیگری میشد چند تا  بچه مثبت  حس  جوانمردیشون  گل می کرد و واکنش نشون می دادن ! توی مدرسه  بچه ها همیشه از کسانی حرف می زدند که چه طور  غیرت به خرج دادن ! توی سریال ها یا فیلم ها که نگاه می کردیم یه حس غرور داشت نمی دونستیم  وقتی  بزرگ میشیم سیب زمینی ارزان می شود ! و حتی  ابزار  انتخاباتی هم می شود!

(  این اصلا سیاسی نبود  مواظبیم  قانون وبلاگ را نقض  نکنیم چرا که   هر گونه جهت گیری سیاسی جناحی  در وبلاگ اکیدا ممنوع می باشد)  

البته جانب انصاف رو هم می گیریم  دخترها هم خیلی وقت ها لیلی  نیستند|( یاد اون متن سید مهدی شجاعی در کتاب غیر قابل چاپ بخیر که الان یادنم افتاد به حرفای  ما  می  خوره ) و  باز هم باید فکر کرد که لیلی مرد بود یا زن شاید تاریخ اشتباه کرده است دیگه چش به زمین نمی دوزند و سر به هوا راه میرن و صداشون بلنده ! گاهی  از توی برخی دانشکده ها صدای  هرهر و جیغ میاد  فکر می کنیم وارد ما قبل تاریخ انشگاه در  پیش دبستانی   یکم پایین و بالا قدم می زنیم ! مقنعه همو می  کشن وسط  سالن   دادو فریاد  و تازه حرفهای صمیمانه  ناسزا گونه!!!( اینا همه با  تاریخ و مکان در ذهنمون مونده)


 اومدیم راهنمایی سریال روزهای  زندگی پخش میشد فکر می کردیم یعنی میشه یه استاد بیاد  مثل پدر یا برادر  این قدر مهربون که تا اخم کنی   یا توی خودت باشی بعد از کلاس تورو نگه داره  چشاشو ریز کنه که دخترم  چرا امروز مثل  همیشه نبودی !!!!!!  و من غصه دارم   و حواسم پرت که چرا کبری دختر گلم  امروز توی خودش بود و آیا دارد زیر باران ترانه می  خواند  یا جزوه اش  زیر باران مانده و همکلاسیش چترش را داده و الان تصمیم  تازه ای گرفته که مثلا  ازدواج کنه !و دخترک بگوید با گریه !!! چیزی نیست ! بعد  به طور واضح در جواب استاد که نه چیزی  هست از سیر تا پیاز زندگیشو بریزه رو دایره !!!!!! و دختر شلوار لی پوشیده بود با مانتوی بلند  مشکی .....

و خلاصه  استاد  ژان والژان مجید مظفری مدام درگیر  این دانشجوها و .... و ما آرزو  می کردیم میشه زنده باشیم و اون روز رو ببینیم که  بعد کلاس  دنبال  یه آقا به نام استاد ( مدام استاد استاد کنان از دانشکده مان ( که حتما باید پله هم می داشت  و چند طبقه می بود) پایین می آمدیم و استاد هم  مارا با اسم کوچک  می خواند ! که پری یا فرزانه یا نسرین یا مسعود کافیه بعد می بینمت و بعد نگاهی به  ساعتش میندازه  و می گوید  پروژتو  ردیف کن  بعد بیا اتاقم ببینم! وای چه آرزویی یعنی میشه  مایه روز پروژه برداریم  باید چیز خوب و جالبی باشه  و چه قدر کلاس داره !و از صبح تا شب در کتابخونه باشیم و آیا کتابخونه  تفکیک جنسیتی است یا نه !

و یه ابر فوری در بالای  سرمان هویدا میشد ( البته هیچ کدام ازین اتفاق ها در بزرگسالی نیفتاد و اصلا دانشکده ما شانس ما  پله نداشت و یک طبقه  ) و یا  روزگار جوانی  پسران و دختران که  متناسب با این فضاها بود .

 خلاصه  که این سریال ها نقش موثری در اهداف راهبردی و تهییج هویت طلبی و مهندسی شخصیت ما داشت !!!!! و چگونه ما  با مشتی چشم انداز سایه روشن  و پیش زمینه های خیلی مواقع غیر واقعی - چون زمانه عوض شده - پا به دانشگاه نهادیم ! و اصولا درس و اخلاق و بلوغ فکری بهتر است یا  مد و جوگیری و تریا  و ...

در سالهای اخیر هم  رگه های از درون مایه های دانشجویی مثل سریالها  و فیلم هایی که شهاب حسینی نقش اول آنهارو داشت مثل  دل شکسته  که کاملا  توی این فضاها بود  و فیلم خوبی  بود - محیا - مدار صفردرجه-  درباره الی بار رگه های کمرنگ تر و  به رنگ ارغوان که  متناسب با رشته ما  بود حالا فارغ ار فضای سیاسی  و ..... خیلی  مورد دیگر که  بحث مفصلیه . که اگر فرصت شد  در یه بخش جداگانه به فیلم شناسی و سواد رسانه ای با موضوع دانشجو و زندگی دانشجویی می پردازیم !!!! ان شاءا.... تا بعد

 

[ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 فرزندانم !!!!!!!!!بر آنیم که هر کسی که دوست داشت  سالهای دور  اون روزهای اول دانشگاه  را ورق زده و قاب عکس های قدیمی خاطرات  را فوت کرده تا گرد و خاک بی وفایی ننشیند و کمی با هم لبخند بزنیم ... شما هم باشید شما هم بگویید... تا باشد عبریتی برای دیگران  و رستگار بشیم و ازین حرفا! سعی می کنیم ناپرهیزی کردمه و اسم ها را ببریم... سعی می کنیم....

*********************************************************.

آرزوهامون

در سالگرد فارغ التحصیلی ویاد و گرامیداشت خودمون و اینکه کجابودیم و حالاکجا هستیم و هر چه داد خداوند تبارک و تعالی داد و  اینکه چگونه به دانشگاه راه یافتیم  و چه سختی ها و گرد چراغ خوردیم  و مدادها شکستیم و چه قدر دست هایمان از مدادگلی های  که مارکش یادم نیست قرمز شد  و به مقنعه کناریمان از لج مان می مالیدیم و می خواستیم ببینیم علم بهتر است یا ثروت! و از فضای تک جنسیتی کلاس خارج شده و روشنفکر میشویم و میاییم دانشگاه با شلوار لی ! چه آرزوی بزرگی بود پوشیدن شلوار لی در مدرسه ! و آن روزهاکه زنگ خاله بازی بود و می توانستیم آزاد باشیم  نه اینکه  به قول خانم کارگردان بی ادب عقده ای بودیم!!!! خدا ازش نگذرد! دنیامون کوچک بود و فکر می کردیم چه ها بشود ! و دیگر راننده سرویس نداریم  و خودمون مجبوریم برویم به خانه و مرد رویاهامون هم حتما هم کلاسی و هم دانشکده ما هست  و....  و چرا پزشک نشدیم که آیا پزشکی خوب بود چون مایه داشت  یا چون تعداد بی کارهایش زیادند یا چون در محیط کاراستغفرالله همه به چشم خواهر و برادری به یکدیگر می نگرند  و گرفتار اومانیسم می شوند و  سرانجام پزشکی  باروپوش سفیدمیاید  و مارو بگیرد پز بدهیم که همسرمان دکتر است !!!!!!! 

و یا نه مهندس شدیم که دو راهی آرزوهایمان یا دکتری بود یا مهندسی! که بهترین  القاب دنیا که کلاهی بگذاری و ملت با نقشه هایی که اون موقع نمی دانستی به دنبالت که  سلام خانم مهندس ما فلان و بهمان کار کردیم  و توابرو بالا بیندازی با کفش های  پاشنه بلند از روی تخته چوب ها بگذری و عینک آفتابیت را  روی سرت گذاشته و صدایت  را بالا برده و  با لحن آمرانه ای  و با حس غرور که  زیر دستان مرد را با اسم کوچک می خوانی و مدافع فمینسم  هستی و دو روز دیگر ژست تورا در رسانه های اون ور آب به عنوان مدافع حقوق بشر و  نشان دادن !!!!!! فرمانروایی بر مردان زورگو صفحه اول می کنند  و همان جا مهندس شهروز( ازین مهندس سوسولهایی که  دوست دارند ه مهندس را تلفظ نکند و مندس صدایش بزنند و الکی سر صحبت باز می کنند .  شمارو به یه کافه دعوت کنند و...... وای از دست رفتیم !)خلاصه  داشتیم شفاف سازی می کردیم که چه آرزوهای روشنی داشتیم و......

این گونه شد که ما شدیم مهندس از نوع اینوایرومنتالیسم یا ناتورالیسم یا گرینیسم یا واید لافیسم ...... روز اولی که اومدیم دانشگاه  غم غربت  اذیتمون می کرد  محبط جدید آدمهای جدید ..... فردوسی هم شهریه برای خودش .....  پدر اون روز دبیر یه همایش بزرگ سازمانی تخصصی بودن که قرار بود  توی دانشگاه رگزار بشه و بی سیم دستشون بود  بعد  برخی ها فکر می کردن پدر من از حراست دانشگاه هستن  !(چه فکرا!!!! خواستیم  شفاف سازی کنیم ) بعد  خودشون  کلی کار داشتند دیگه برخی کارهای منو آقای دشتبان انجام می دادن یادش بخیر  تا اینکه ...... گوشی منو گرفت و این گونه بود که ......


 

[ دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادت ای دوست بخیر بهترینم خوبی خبری نیست زتو دل من می خواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است می سپارم همه زندگی ات را به خدا !
موضوعات وب
RSS Feed