دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد
امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است. 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

زهراجون این حرفا چیه ! حالا ما هیچی نمیگیم شما مدام عذر خواهی می کنید و اظهار شرمندگی .....

دشمنت شرمنده و شما سر بلند عزیزم ...

 ما از شما توقعی نداشتیم  و به شما چیزی نگفتیم ....

من  که مدام  پسوند جمع به کار می برم ....

مهم ااینه که خاطره شد !

اگه چیزی خوب باشه مال همه است اگه چیزی بد باشه مال همه ... همه با همیم !

حالا جشن ماکه شکر خدا بد نبود !!!!!!!! اگه برگزار نمیشد  حیف میشد  ولی بازم میگم کاش همه بودیم !

ولی پوشیدن این لباس ها چه حس خوبی داره !

 راستی یه خاطره از اون شب ....

به خاطر شدت احساسات وارده    من موقع شام حالم خوب نبود  و ملت  همه فهمیدند

مخصوصا  وقتی با خانم  دانش صحبت کردم و ایشان هم بغض کرده بودند و حرفهای قشنگشون ... به  سمانه جون (محمدی )که رسیدم واقعا گریه کردم ...

 خلاصه بیرون اومدم  و باید می رفتیم خونه .. فکر کنید ساعت 10 و نیم شب  در زمان هم نبودم  فقط می خواستم زیر نور  قدم بزنم ....

در دانشگاه  از صحرا و بیابان و جنگل که گذشتم  هر چی به پشت و جلو نگاه می کردم انسانی نبود !(تا حالا  به عمرم چه بیرون چه  دانشگاه  اون موقع  شب  تنها  نبودم ! و این اولین بار بور و مدام آیت الکرسی  می خوندم !)

این قدر تاریک بود که حتی جلوی پایم را نمی تونستم نگاه کنم !

 یاد کوزت افتادم که  خانواده  تناردیه مجبورش کردند  نیمه شب برای آوردن آب  به جنگل برود و  سایه درختان  هم چون شبحی اورا احاطه می کردند !

 فقط صدای حیوانات میومد ....نصفه شبی پرنده های دانشگاه هم خوشحال بودند ! شروع کرده بودن به آواز ..

 خلاصه از کنار کال دانشگاه فردوسی که گذشتم قور باغه ها به شدت  سرو صدا داشتند ! صدای جانوران دیگه هم میومد (بنده به خاطر  شدت دلتنگی  حال تشخیص نوع جانور  رو دیگه نداشتم !) انگار فهمیده بودند من تنهام  خواستند منو از تنهایی در بیاورند !

 من در راه داشتم خاطرات را مرور می کردم که یاد ساعت افتادم دیدم پناه بر خدا !ساعت 11 شب است  و من هنوز  دانشگاهم ! رسیدم به یک  نگهبانی ! اصلا حال صحبت نداشتم  گفتم  یک آژانس لطفا ! بنده خدا چنان  دست پاچه شد  سریع تلفن برداشت و...

 سوار آژانس که شدم   راننده محترم  موسیقی بسیار غم انگیزی گذاشته بود !

 ما هم دلتنگ و ناراحت !  و در حال مرور خاطران  دانشکده !خیلی سعی کردم  خودمو  کنترل کنم !  ولی وقتی آدرس می پرسید  خیلی بی حال جواب می دادم ! تا اینکه  موقع  پیاده شدن  با بهت و تعجب فراوان و انگار عذاب وجدان گرفته باشند گفتند  ببخشید خانم این موسیقی شمارو ناراحت کرد ( خلاصه کلی عذر خواهی  بنده خدا فکر کرده بود حال من به خاطر موزیک ی بود که پخش کرده بود  عذاب وجدان گرفته بود )

حالا بنده  نمی دونستم باید بخندم یا  دوباره گریه کنم ! لذا به روی خودم نیاوردم ! و لازم نمی دیدم که به ایشون توضیح بدم (من باب کم کردن عذای وجدان ) گفتم  خیر !جشن فارغ التحصیلی ما بود همین !

حالا ممکن است  دوستان فکر کنند این کارا یعنی چی ؟ ولی  هیچ کدوممون فکر نمی کردیم  شب جشن این قدر دلتنگ بشیم !  با گذاشتن فیلم مستند  و برخی حواشی   تمام خاطرات مرور شد تازه فهمیدیم  واقعا تموم شد !

ولی شب های دانشگاه هم دیدنیست !

[ جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادت ای دوست بخیر بهترینم خوبی خبری نیست زتو دل من می خواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است می سپارم همه زندگی ات را به خدا !
موضوعات وب
RSS Feed