دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد
امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است. 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 سرم شلوغ بود ولی دیدم  که از دوستم داره سوالی می پرسه .

 تا اینکه صداش  خیلی توجهمو جلب کرد  حواسمو جمع کردم  و با دقت بهش نگاه کردم ! چش ریز کردم  و از توی  اتاق خاطرات دنبال یه قاب عکس یه نفر بودم که آشنا بود . میشناختمش خودش بود . ولی نمی دونستم چه کسی الان جلومه !

 صداش کردم . نگام کرد .  خواستم فامیلشو بپرسم  که ناگاه  یادم اومد ! حدسم درست بود .   با ذوق زدگی پرسیدم فلانی منو میشناسی ؟ خیره نگام کرد  و گفت چهرتون آشناست ! چه قدر متین باورم نمیشد  شلوغ ترین پر هیجان ترین  و  دختر کلاس یه خانم  باوقاری باشه  که الان جلوم ایستاده  گفتم  فرزانه ام ! نشونی مدرسه و ... گل از گلش شکفت و کلی احوالپرسی

 بعد از 8 سال ! دوست  همکلاسی  خوب من  یه خانم جوونی بود که یه دختر 5 ساله داشت و مربی کونگ فو !

 چه قدر ا فتاده  و خانمانه حرف می زد...

 چه قدر بزرگ شدیم .... باورتون میشه ؟.... اون قدر سرمون توی  درس و کتاب بود که خودمونو ندیدیم ...

 به قول یکی از دوستانم ...  توی عیدی  یه خبری از خودمون هم بگیریم ... حالی بپرسیم و تبریکی بگیم ...

  دوستانم !

 این روزها  بیشتر از  همیشه  و به طور اتفاقی دوستان قدیم دوران دبستان راهنمایی و دبیرستان را می بینم .... تغییری که کردند ... زندگی هاشون .... اون وقت یه تصنیف گرامافونی می ذارم و آلبومو ورق می زنم که  وای چه زود گذشت ...

 چه روزهایی که بزرگترین آرزومون قبول شدن توی کنکور بود!

 به هیچی فکر نمی کردیم ... فقط کنکور ... چه قدر همه بزرگ شدند ...  این روزا مدام  چهره  های آشنا می بینم .... از کنار هم رد میشیم ...شاید یه روزی توی یه کلاس  بودیم .... چی می گفتیم؟ گل سرخ و سفید و ارغوانی ... فراموشم نکن تا می توانی  ....

 زمان ما  توی دبستان بچه ها عکس های تایتانیک و توی دفتر خاطرات می چسبوندن ....... چه چیزایی می نوشتیم ... چه ماتمی  برای آخر سال که اگه دیگه همدیگرو نبینیم ... چی میشه ...

 پیشنهاد : بیاین بی بهانه و با بهانه به دوستان سالهای دور  زنگ بزنیم  و حالشونو بپرسیم ....

 من یه مدتی این کارو می کنم ... باو رتون نمیشه چه قدزر هیجان انگیزه  ... چه  قدر خوشمزه است ...

 چند وقت پیش به یکی از دوستان راهنمایی ام  زنگ زدم ... اون قدر هیجان زده بود که نمی تونست حرف بزنه  .... چه قدر نوع حرف زدنها  و عکس العمل ها  فرق کرده ... این سالها ....  خیلی خوبه ... خیلی تجربه شیرینیه .... این دوستان قدیم ... الان یک گوشه شهر  سر  کار می رن  و برای خودشون کسی شدن ... بعضی ها ازدواج می کنن و برخی هنوز نه!....چه خوبه اینا رو واسه خودمون نگه داریم و این ارتباطا حفظ بشه ... معرفت دوستای قدیم  یه چیز دیگست ...

 البته  اگه شمارو نشناختن  و یا مثل غریبه ها رفتار کردن ... بهتون برنخوره .. معمولا واکنش مثبت نشون میدن .... من همه جورشو تجربه کردم  ...  خیلی ها حافظشون قوی نیست .... منتها مواظب باشین دوستانو اشتباه  نکنین ... مثلا گاهی آدم فکر می کنه فلانی  دوست دبیرستانیه... بعد  یاد قدیم میکنی ... میگی عزیزم فلانی یادته !  دوست شما میگه  نه ! کلی نشونی میدی ! یادش نمیاد ... میگی چه قدر کم حافظه شدی ... فلانی که ...

 بعد یادم میاد  بنده خدا  حق داشت ... اونی که  می گفتم  دوستی بوده که کلاس ریاضی ها بوده و این اونو نمی شناخته ...

 یادش بخیر ...... روزهایی که رفت ...چه جمله هایی واسه  هم  توی دفتر خاطرات می نوشتیم...

 فکر می کنم خیلی بزرگ شدیم .....

 

[ چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]



خانه ای داشته باشم پر دوست


کنج هر دیوارش


دوستهایم بنشینند آرام


گل بگو گل بشنو


هرکسی می خواهد


وارد خانه پر عشق و صفایم گردد


یک سبد بوی گل سرخ


به من هدیه کند


شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست


شرط آن داشتن


یک دل بی رنگ و ریاست


بر درش برگ گلی می کوبم


روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار


خانه ی ما اینجاست


تا که سهراب نپرسد دگر


خانه دوست کجاست؟

فریدون مشیری

[ سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ سحر مصطفی نژاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادت ای دوست بخیر بهترینم خوبی خبری نیست زتو دل من می خواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است می سپارم همه زندگی ات را به خدا !
موضوعات وب
RSS Feed