|
دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است.
| ||
|
ماه مهر ی دلتنگی های هم با خودش داره ! کاش بیشتر قدر اون لحظه ها رو می دونستیم! این تقدیم هم کلاسیهایی که حدود یکساله همو ندیدیم ( البته استثنائاتی هم هست ) شبی باران / شبی آتش/ شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهایی تورا با هر نفس می بویم ولی باز دلتنگم [ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٩ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
سلام ماهتون قشنگ ......... روزه هاتون قبول......... هنوز وقتی توی فرامرز راه میری ساعت 12 ظهر توی اوج گرما بطری آب معدنی رو جلوی همه سر می گشه .... توی .....جلوی آب سرد کن چند نفر منتظرند آب بنوشند .... میری توی مغازه دود سیگار تنفست رو می بنده ! هنوز هم اون ماشینه جلوی دختر همسایه می پیچه !......... توی اتوبوس خانومه بطری ایستکشو رو دستش گرفته و هر وقت بخواد می خوره ! ماه رمضونه دیگه ! هوای گرم گی طاقتشو داره !؟؟!!!!!!! میگن اونی که رجب و شعبان رو فهمید رمضان رو با تمام وجودش درک می کنه و همه چیز رو با خدا معامله می کنه ! گاهی فکر می کنم چه خوبه با خدا با اونچه که برامون مشخص کرده با نماز و قرآن بل ذکر یونسیه حرف بزنیم ! این حرف ها که هر کس خدای خودشو داره یا اینکه چه اهمیتی داره قرآن خوند یا از این معرفت های غربی و شرقی عاشقانه منهای دین ! که خیلی چیزها رو واست علامت سوال می کنن! خدایا تورو از من پنهون می کنن به تو پناه می برم ! که درک کنم تو صاحب اختیار منی ! همه شو یه جا باهت معامله می کنم ! همه شو یه جا ! شب های قدر رو برام جای خالی بذار ! با تمام وجودم برای خود و دوستانم [ چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٠ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
همه چی خوبه ها ! صبح بلند میشی صبحونتو می خوری ایمیلاتو چک می کنی ! میری سرکار ! میری ورزش! با اتوبوس میری ! اتوبوس هم زود میاد ! موسیقی خوبی هم پخش می کنه ! از یه کتاب فروشی رد میشی ! کتاب مورد علاقه تو تازه آورده ! میری و می گیری ! به دوستات که میرسی ! قراره یه طرح خوبو شروع کنی! میشینی با هم حرف می زنین ! ولی تو نظر نمی دی ! یکیشون ازت می پرسه! -تو امروز خوبی ؟ -می گی آره چه طور مگه ؟ -آخه امروز مثل همیشه پرانرژی نیستی ؟ لبخندت کمرنگ شده ! - جدی ؟ اینطوری فکر می کنی ؟ نه خوبم ! یکی از دوستان تورو بستنی مهمون می کنه ! بعد تصمیم می گیری بری برای نمایشگاه نقاشی که تازه باز شده ! کسی که دوست داشتی آثارشو بینی ! با اون نقاشه حرف می زنی ؟ امضاشو هم می گیری ! موقع برگشت به خونه روزنامه امروزو می گیری و برای مامان یه شاخه گل ! ظهر مامان غذای دلخواهتو درست کرده ! عطرش همه جا پیچیده! گل رو بهش میدی ! تورو می بوسه و می گه که توقع نداشته ! بد غصتو می خوره که توی این هوای گرم خسته شدی و برات شربت درست می کنه ! نمازو می خونی و ناهارو صرف !می خوای کتاب دلخواهتو بخونی ! نمی تونی شروع کنی ! می خوای کمی استراحت کنی نمی تونی ! دوست صمیمیت بعد از مدتها زنگ می زنه ! می پرسه چرا ناراحتی ! می گی خسته ای و...... بعد یه دفعه هوس فال حافظ می کنی ! .....................................
خیلی وقت ها اینجوریه ! همه چی خوبه ولی تو خیلی شاد نیستی ! خودتم نمی دونی چته ! همه چی خوبه ولی یه جای کار می لنگه ! دیگه نه گوش دادن به موزیک مورد علاقت آرومت می کنه !نه آب دادن به گلدونی که همیشه منتظر گل دادنش بودی !نه رفتن به یه میهمونی مفصل که میزبانش که برات خیلی عزیزه ! حتی همه هم متوجه میشن و ازت می پرسن ! ولی تو نمی دونی چی باید بگی ! یه چیزی سر جاش نیست ! به قول معروف شاید صبح از دنده چپ بلند شدی ؟ نمی دونم !ولی یه چیزی سرجاش نیست !حالتو خوب نمی کنه! چرا واقعا آدم این طوری میشه ؟ وقتی همه چی خوبه! شاید دلتنگیم !آدم گاهی چه قدر دلش واسه خودش تنگ میشه !گاهی حال خودمونو بپرسیم ! خیلی ها حالمونو می پرسند ولی خودمون ! بی وفایی می کنیم ! یه چیزی سر جاش نیست !پیداش نمی کنم ! [ دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٢ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
سلام بچه ها بالاخره منم تونستم بعد از روزهای طولانی مطلب بنویسم تو وبلاگمون.خوشحالم.نمیدونید چه مشقتی بود این مطلب نوشتن تو وبلاگ.همیشه ی مشکلی پیش میومد که وقت نمیکردم ببخشید که اولین مطلبم این طور بود.دلتنگیه دیگه [ شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٩ ب.ظ ] [ سحر مصطفی نژاد ]
ساعت 12:15 شب - مشغول نوشیدن آب پرتقال ....(این موقع نسکافه و قهوه باید می خوردم ولی حوصله هیچ کدومشون نبود ) این بود که آب پرتقالو ترجیح دادم !چون احوالمان جور دیگریست زهرا جون (به این وقت شناسی و آن لاین بودن باید آفرین گفت ) یادداشت گذاشتند و فکر می کردم اولین نفرم ! دوستان عیدتون مبارک عید مادران نازنینتون خیلی مبارک بنویسید از جشن فارغ النحصیلی از فارغ التحصیلی از امشب که شب دلتنگی هامون بود ..... از امشب که به یاد دوستان خوبمون که 11 نفر بودند و نبودند و ما به یادشون ...
تا نباشد جدایی کس نداند قدر یاران کویر خشک می داند بهای قطره و باران [ پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۱ ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
سلام دوستان خوب طبیعتتون بهاری این اولین یادداشت وبلاگ قشنگمونه از عاشقان طبیعت و دوستداران محیط زیست تولدش مبارک که بهانه ای باشه برای با هم بودن و با هم موندن روز های با تو بودن خوب است خوبتر از بهار افتخار ماست که به دنیای ما که رنگی نو داره قدم بگذاری٬ سفری درخشان همراه با ادراک. امیدواریم خوشت بیاد شما از این به بعد عضوی از حلقه ما هستی ! از دستش نده ! اردیبهشت هم داره تموم میشه چه ماه سحر آمیزیه به خرداد که میرسی خیلی دلتنگ میشی نمیدونم چرا از خرداد خیلی خوشم نمیاد شاید چون ازهفت سالگی باید توی این ماه امتحان می دادی شاید هم به خاطر تلفظ حرف خ که به غیر از "خدا " کمی از بار آرامش اسم کم می کنه ! شاید به خاطر جدایی از درس و مدرسه که حس نوستالژیکتو بر می انگیزه! جدایی از دوستان .....و امسال سال آخر... آه که چه قدر دلتنگم..... [ پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠۳ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
|
![]()
| |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||