دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد
امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است. 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 تبریک ویژه روز مادر و تولد حضرت زهرا( س) که اگه الگومون باشن دنیا گلستون میشه وآزادسازی  خرمشهر که اتفاق  بزرگ تاریخ ایرانه !

1- امروز یه پرده جلوی دانشکده  زده بودن که به آقای  غلامی  و   رحمتی بایت رتبه  اولیشون  در مرتعداری تبریک گفتن!

2- امروز جشن  فارغ التحصیلی بچه های 86  هست  .... هی چه زود گذاشت ... جوونی ...... گویا یه شباهت هایی با برنامه  ما داره ...

3- یاد و خاطره خودمون و جشنمونو  گرامی می داریم

 چه روز های خوبی بود

 دست زهرا جون و دلارام جون و همه اونایی که واسه برپاییش. زحمت کشیدن درد نکنه.....


 

4- آقای فتحی و یزدان داد و مهندس آستانبوس رو دیدیم وکلی احوالپرسی  و..... خوب بودن

5- کتابخونه معارف  ساختمون شاهد و ایثارگر از اونجا رفته و به داخل دانشکده الهیات نقل مکان کرده اگر کتابی گرفتین جناب حسن پور گفتن ملت بیان بدن !

6- کسی  دوست نداردبگویدارشد چی کار کرده ؟ آیا ! در ضمن بنده از هیچ کس خبر ندارم  نپرسید

7- برخی از دوستان با گذشت یه سال  از جشن فارغ التحصیلی هنوز  فیلم جشنو نداره !!!!!!!!!!!!! خیلی بده !! اشکال از کجاست  دوستان  خودشون واقفن ولی اگر کسی فیلمو با کیفیت خوب داره  به دیگران بدن ! لطفا

8- متاسفانه در یکی از سایت های  مهم محیط زیستی تهاجم فرهنگی و ابتذال  در همون نگاه به طور زننده ای  به چشم می خوره !! و معلوم نیست اون عکس  فوق العاده زشت  , دور از حیارو چرا توی سایت علمی گذاشتن ! واقعا باید تاسف خورد !!!!1

[ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 سرم شلوغ بود ولی دیدم  که از دوستم داره سوالی می پرسه .

 تا اینکه صداش  خیلی توجهمو جلب کرد  حواسمو جمع کردم  و با دقت بهش نگاه کردم ! چش ریز کردم  و از توی  اتاق خاطرات دنبال یه قاب عکس یه نفر بودم که آشنا بود . میشناختمش خودش بود . ولی نمی دونستم چه کسی الان جلومه !

 صداش کردم . نگام کرد .  خواستم فامیلشو بپرسم  که ناگاه  یادم اومد ! حدسم درست بود .   با ذوق زدگی پرسیدم فلانی منو میشناسی ؟ خیره نگام کرد  و گفت چهرتون آشناست ! چه قدر متین باورم نمیشد  شلوغ ترین پر هیجان ترین  و  دختر کلاس یه خانم  باوقاری باشه  که الان جلوم ایستاده  گفتم  فرزانه ام ! نشونی مدرسه و ... گل از گلش شکفت و کلی احوالپرسی

 بعد از 8 سال ! دوست  همکلاسی  خوب من  یه خانم جوونی بود که یه دختر 5 ساله داشت و مربی کونگ فو !

 چه قدر ا فتاده  و خانمانه حرف می زد...

 چه قدر بزرگ شدیم .... باورتون میشه ؟.... اون قدر سرمون توی  درس و کتاب بود که خودمونو ندیدیم ...

 به قول یکی از دوستانم ...  توی عیدی  یه خبری از خودمون هم بگیریم ... حالی بپرسیم و تبریکی بگیم ...

  دوستانم !

 این روزها  بیشتر از  همیشه  و به طور اتفاقی دوستان قدیم دوران دبستان راهنمایی و دبیرستان را می بینم .... تغییری که کردند ... زندگی هاشون .... اون وقت یه تصنیف گرامافونی می ذارم و آلبومو ورق می زنم که  وای چه زود گذشت ...

 چه روزهایی که بزرگترین آرزومون قبول شدن توی کنکور بود!

 به هیچی فکر نمی کردیم ... فقط کنکور ... چه قدر همه بزرگ شدند ...  این روزا مدام  چهره  های آشنا می بینم .... از کنار هم رد میشیم ...شاید یه روزی توی یه کلاس  بودیم .... چی می گفتیم؟ گل سرخ و سفید و ارغوانی ... فراموشم نکن تا می توانی  ....

 زمان ما  توی دبستان بچه ها عکس های تایتانیک و توی دفتر خاطرات می چسبوندن ....... چه چیزایی می نوشتیم ... چه ماتمی  برای آخر سال که اگه دیگه همدیگرو نبینیم ... چی میشه ...

 پیشنهاد : بیاین بی بهانه و با بهانه به دوستان سالهای دور  زنگ بزنیم  و حالشونو بپرسیم ....

 من یه مدتی این کارو می کنم ... باو رتون نمیشه چه قدزر هیجان انگیزه  ... چه  قدر خوشمزه است ...

 چند وقت پیش به یکی از دوستان راهنمایی ام  زنگ زدم ... اون قدر هیجان زده بود که نمی تونست حرف بزنه  .... چه قدر نوع حرف زدنها  و عکس العمل ها  فرق کرده ... این سالها ....  خیلی خوبه ... خیلی تجربه شیرینیه .... این دوستان قدیم ... الان یک گوشه شهر  سر  کار می رن  و برای خودشون کسی شدن ... بعضی ها ازدواج می کنن و برخی هنوز نه!....چه خوبه اینا رو واسه خودمون نگه داریم و این ارتباطا حفظ بشه ... معرفت دوستای قدیم  یه چیز دیگست ...

 البته  اگه شمارو نشناختن  و یا مثل غریبه ها رفتار کردن ... بهتون برنخوره .. معمولا واکنش مثبت نشون میدن .... من همه جورشو تجربه کردم  ...  خیلی ها حافظشون قوی نیست .... منتها مواظب باشین دوستانو اشتباه  نکنین ... مثلا گاهی آدم فکر می کنه فلانی  دوست دبیرستانیه... بعد  یاد قدیم میکنی ... میگی عزیزم فلانی یادته !  دوست شما میگه  نه ! کلی نشونی میدی ! یادش نمیاد ... میگی چه قدر کم حافظه شدی ... فلانی که ...

 بعد یادم میاد  بنده خدا  حق داشت ... اونی که  می گفتم  دوستی بوده که کلاس ریاضی ها بوده و این اونو نمی شناخته ...

 یادش بخیر ...... روزهایی که رفت ...چه جمله هایی واسه  هم  توی دفتر خاطرات می نوشتیم...

 فکر می کنم خیلی بزرگ شدیم .....

 

[ چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

سلام دوستان خوبم

دلتنگ که دل نبود از سنگ

 قبول هر آنچه برای خدا بود ..

 التماس محتاجی به دعا ....

  این بی خبری از شما   را  گره می زنیم به خوش خبری....

ماه رمضون هم به دهه رسید حتما  شب  ها  سریال ها رو نگاه می کنید وقت ندارید  نمی دونم چرا امسال اینجوریه؟ یک کانال  یکی به کما میره کانال  دیگه از کمتا در میاد  و بدون استثنا هر چهار تایی   بخشی از  زمان را به بیمارستان اختصاص دادند ... این وسط سطح سلیقه مخاطب  فراز و نشیب داره ...

 راستی یادتونه زمان ما  ماه رمضون  کارتون زهرا و زهره پخش میشد  یادش بخیر

 گفتند پروژه تموم بشه  گفتیم خب گفتند  ماه رمضون بیاد گفتیم باشه  روزگار گذشت و ما هنوزدر  حسرت  دیدار برخی دوستان...

 دیروز عاطفه جون رو دیدم  ذوق کردیم... چند روز پیش هم سمانه جون حصاری ....  ناهید جون هم ان شاا...خوب است ...

  بابرخی  دوستان  سال پایینی هم در ارتباطم ..

 هر روز  هم تقریبا دانشگاه ....

 ولی  از هم کلاسی های خودمان بی خبر .....

این روزهایی که خبر زیاد است ....

از خبر های  خوب پیشرفت  صنایع دفاعی  که ماشاء.. هر روز  یک خبری  و  افتتاح نیروگاه بوشهر  و بلاهایی  طبیعی  از سیل پاکستان و زلزله دامغان واتش سوزی  جنگلهای آسیا گرفته مرگ غم انگیز یک مادر بزرگ خوب  سینما مهین شهابی  و ...

گوشه کنار دانشگاه هم  الا ماشاءا.. بنایی است  مخصوصا دانشکده علوم اداری که از همه بیشتر - الهیات  نمازخونه و  برخی اتاق رو رنگ زده - ادبیات هم رنگ  کاری داره و......

 در دانشکده ما هم که  البته یک ماه پیش آبنما ی دانشکده مونو برداشتند ...آخی چه قدر برای احداثش  زحمت کشیدیم  و جوش زدیم ( من و دوستان دفتر )

 راستی این که  ایستگاه درب شمالی  رو منتقل کردند  میدان علوم  همیشیگیه ؟؟  البته اگه  به فکر  سلامتی و پیاده روی ما بودند  دستشون درد نکنه   ولی  فکر کنید ساعت هشت صبح  این راه رو طی کردن  خیلی سخته تا  تازه به ایستگاه برسی !!

 طرح ضیافت  دانشگاه  هم روزهای آخرشه ... حیف  من  فرصت رفتنشو نداشتم .. شما رفتین ؟

 اگه اعتکاف دانشجویی هم هستین  خوش به حالتون !

 باز خوبه  بعد از رفتن ما این کار انجام شد  در تمام این سالها  هر وقت   رفتیم یال بعد همه اتفاق های خوب زمانی می افتاد  که ما نبودیم  ...

 سایت مرکزی دانشگاه هم که می  دونید از 4وتا 26 شهریور  تعطیله !!

 دلارام جون  ناراحت نباشین   دیروز پیش حضرت استاد رفتم  پروژه منو اصلا  هنوز نخوندن !!!! فرمودند  تا بیستم  هنوز وقت هست  ذا اگر نمره ای رد نشده اون موقع  خبری بگیرید .

 یک خواهش : دوستان نازنین من حتی یک عکس هم از جشن فارغ التحصیلی ندارم چون  توی دوربین های برخی دوستان گلم هست که با هم گرفتیم  

 اگه ممکنه و زحمتی نیست  این عکس  ها یه جوری به دست من برسه ممنون میشم ... عکگریهس  به خاطره جون میده ... خواهش می  کنم ناراحت

 ..........................................

 و از آخر

 دوستان خوبم

 نتایج ارشد هم اومد

 دوستان گلم  که قبول شدید (تا این لحظه من فقط سه نفر رو می دونم )

 صمیمانه تبریکات  منو  لطفا  بپذیرید

  باعث  افتخار و خوشحالیست

 مبارکتون باشه

 شنیدیم  برخی راهی دیار  بیتاجون شدند ... تبریک

اگه در وبلاگ باشید بد نیست  ثواب  داره ..  دیگه نرین پشت سرتونو نگاه نکنین ....

  دوستان از راه های دور و نزدیک!!!!!!!! مدام جویای ما میشوند که من چه کردم ؟

  به  اطلاع همه دوستان  هم دانشکده ای ها  آشنایان  و اقوام وابسته( قابل توجه سحرجون) می رساند  بنا به دلایلی  من انتخاب رشته نکردم  همین جمله  رو که به برخی می گفتم دوستان سرزنش که آخه چرا ؟ و من و شاید برخی دوستان می گوییم ( می گویم دوست داشتم شانسمو یک بار دیگه امتحان کنم ) تا قسمت چی باشه  شاید سال دیگه راضی به همین  شرایط شاید ......

 پنج ماه دیگه  کنکوره ...هرچی صلاح باشه .... باید  و حنما راضی باشیم به رضای خدا .....

 خوش به حال  و آفرین  به اونایی که  شروع کردند .....

آرزوی موفقیت  برای همه مون..این شبای قدر خیلی واسه همدیگه لطفا  دعا کنیم ...

 زیاد دور نیست اون روزی که  ان شاءا... همه  به مراتب عالی  تحصیلی و کاری رسیده باشیم  و موفق  ......

 با همه اینها  فکر این که  اول مهر سر کلاس نیستیم  اونم دانشگاه فردوسی  و این اول مهر یه جور دیگه ست

  یاد اون روزایی که این موقع شهریور کتابای نو رو  جلد می کردیم  دنبال مانتو شلوار مدرسه  بودیم ....

 اون سرود معروف  باز آمد  بوی ماه مدرسه ( من هیچ وقت از این سرود ( ونه شعرش )خوشم نیمده به نظرم  به جای اینکه آدمد تشویق به مدرسه کنه  به آدم دلشوره  وارد می کنه )

 ای  دوستان ...

 این روزها مثل مادر بزرگهایی که از پشت عینکشون قطره اشکی پاک می کنن و یه آه جگر سوز سر میدن که جوون قدر جوونیتو بدون  به دوستای سال پایینی  میگم  قدر این روزای باقی مونده  دانشگاه  رو بدونین ....

   الهام پاوه نژاد  در تازهترین یادداشت خود در وبلاگش:  نوشت

گاهی دلم می خواد تمام درهای مجازی و غیر مجازی را به روی خودم ببندم.بارها تصمیم گرفتم وبلاگ.فیس بوک.ای میل. جی میل همه رو بلوکه کنم .

تنها، گهگاه شوق یافتن دوستی از قدیم و دوران نسبتا خوش کودکی باز پایم را لای در نیمه باز می گذارد .

 

گاهی یادی  ا زهم کنیم بد نیست ....

[ چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

این همون بخش جدیده است که فعلا این اسمو انتخاب کردیم ! دوستانی که مایلند  در این بخش همکاری داشته باشند مسلما متن درا ارسال می کنند  و با نام خودشون و با استقلال تمام براشون می داریم !

این متن پایین  اصلا طنز نیست  و همه  اون بر اساس واقعیته !

از دیدگاه شخصی ننگرید ! اغراق نشده است !

 از نظر بقیه  تاحدی ما ناجی طبیعت هستیم ! و البته کلی هم مارو دوست دارند !گاهی چنان  دقیق مسائل  محیط زیست را دنبال می کنند  که آدم واقعا کم میاره ! و توقع دارن همه چیز رو بدونی !

  • دانشجوی محیط زیستی همیشه باید مرتب و منظم باشه !(در حد فجیع!) خدا نکنه نوعی از آلودگی دراتاق و محدوده حضور باشه !(اوا !  از شما بعیده شما که محیط زیست خوندی چرا ؟)
  • فکر کنید یک شب که از صبح روز پرکاری داشتین !با خیال راحت دارین سریال مورد علاقه تونو نگاه می کنین بعد احساس می کنین یه صدای وحشتناکی از توی اتاقتون داره میاد می بینین گوشیتون داره زنگ می خوره پشت سر هم ! با بی میلی بلند میشم و می بینم شماره ناشناسه !سعی می کنم جواب بدم ! حالا چه کسیست ؟!

یکی از همکارا ن قدیم که به شدت باهش رو در واسی داری! و ایشون بسیار محترم و با شخصیت ! حالا چه کار دارن ؟ نفس زنان زنان ساعت 9:30 شب تند تند داره حرف می زنه ! فکرت هزار جا می ره ؟ برای پروژه اتفاق افتاده؟ !کسی طوریش شده؟ ! نه !

- سلام خانم ؟ (کلی عذرخواهی ) ببخشید الان در دانشگاه بودیم دوستان باعث مرگ یک گنجشک مادر که چند تا جوجه داشت شدند !! (با عذاب وجدان ) حالا ما نمی دونیم با این جوجه ها چه طور رفتارکنیم ؟چی کارشون کنیم می میرند ! گفتیم شما که محیط زیست هستید یک راه حل بگید ! (شما باشین با مقدمه ای که گفتم چه حالی میشین ؟ دقیقا !من تا چند لحظه خشکم زد نمی دونستم عصبانی شم ؟ بخندم ؟ یه لحظه احساس کردم ایشون داره با من شوخی می کنه !ولی نه !این قدر محترم بودند که بعید بود !)یه لحظه آرزو کردم استاد یزدان داد اونجا بودند و به بنده راه حل می دادن ! ولی بنده قیافه حق به جانبی گرفتم و راه حل خودمو گفتم و سفارش کردم که حواسشون به اون بیچاره ها باشه (حس مددکار اجتماعی )و بگذارید طبیعت راه خودش را برود و قضیه داروین اینا !

چند روز بعد بعد فهمیدیم جوجه های  طفلک  کاملا خورده شدند (ما هم کلی ناراحت  و شاکی  ضمن بازخواست که چرا حواستون به اونا نبوده  کلی  دانشمونو در مورد مرگ  آنها و اینکه احتمالا با توجه  به موقعیت محل قتل  قاتل  یک سار گپه بوده به رخ کشیدیم !

( ظاهرا این خیلی پیش و پا افتاده بود  ولی این همه  پرنده شناسی خوندیم  و درس خوندیم  یک نفر به ما نگفت  این جور مواقع چه کار باید کرد!!!!؟؟؟؟؟)

* یه روز که خسته و هلاک  در هوای گرم  چند تا پلاستیک پر از گیاه که برای گیاهان آبزی جمع کرده بودیم ! را حمل می کردیم ! در راه به یکی از اساتید بزرگوار یکی  از دانشکده  ها بعد از مدتها برخوردیم! احوال پرسی  و جویای  حال  و گیاهانو که دیدند  با چهره جدی گفتند  خانم ؟؟(یعنی من ) شما مثلا محیط زیستی هستید   چرا محیط زیستو خراب می کنید !!چرا اینارو کندید (حال بیایید و درستش کنید )شما  باید حافظ طبیعت باشید  شما....(ما توضیحمونو دادیم  ولی ...)

*امان از روزی که خلیج  مکزیک آلوده شد !! همه هم علاقه مند و نگران محیط زیست !!! کلی سوال  که چرا !چرا گذاشتین ؟؟!!!  چرا کاری نمی کنین؟ !تمام عواقب و مقصران ! کلیه لطمات روحی جسمی حیات وحش ! اخبار به روز ! را باید  بدانید !(گاهی یه چیزایی می پرسند که .....

                                                                                        ادامه دارد .....

[ دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

*مدتهاست  صبحگاهم  بابرنامه های صبحگاهی شروع نمیشه لا اقل بعد از " مردم ایران سلام" که یک پدیده بود  و دیگر بعید به نظر می رسه حالا  حالا ها تکرار شود !  و باز" روز از نو" و روز ی از نو  که تکرار سردیست !

* ولی دیروز  که برای لحظه ای روشن کردم   فهمیدم که  :

ملا لغتی واژه درستی نیست  و اصلش  ملا نقطی است  که  به خاطر اینکه قدیما  در قید  نقطه  نبودند کسی را که  در قید نقطه بوده   اینگونه خطاب می کردند  یا اینکه نازک نارنجی  منظور از نارنجی  رنگ نیست بلکه ترکیب  نا+ رنج است !

* با خبر شدیم که شبکه استانی خراسان جنوبی  افتتاح  شده یا می شود یا خواهد شد  به نام خاوران !

به دوستان تبریک میگیم ولی  فکر می کردیم خدا نکنه  مثل شبکه استانی ما  نقل محافل طنز شود  که باید سر به زیر بگیریم  و اگر  بلا به دور سهوا انگشتمان روی کنترل رفت  و هوای  جعبه جادوی دیار خویش کردیم  جز گزارش 5  و  خبر  دانشجوی یک شنبه  شب ها که گاهی ما را نشان می دهد چیز دیگری نبینیم!

*عصر ها که خاله ؟(به دلیل ازدحام خاله ها و عموها نامش به خاطرمان نیامد ) قصه می گوید افسردگی و اجبار را در چشمان  معصوم  بچه ها  میشود دید   ولی  گاهی معجزه اتفاق می افتد و  ناز مارا برای  نشستن  می کشد که آن  هم پیشکشی  شبکه تهران است ! دوسه هفته پیش  تهران -11 راپخش کرد که کمی نوستالژیک بود تاریخ  چهره  بازیگران را به تصویر کشید چه کسانی که بودند و الان نیستند  یادش بخیر ! راستی سالگرد  خسرو شکیبایی هم نزدیک است !! اگه اشتباه نکنم  وقتی خانه سبز پخش میشد ما کلاس  چهارم یا پنجم  بودیم !که خانه سبز رو پخش می کرد  و زنگای تفریح بچه ها  با چه ذوق  و شوقی سریال دیشبو تعریف می کردند  فکر کنم در پناه تو هم همون وقتا پخش میشد ! مثل الان نبود مادر! که  سیروس مقدم  شبی  بخوابد صبح   سریالی دوباره  ولی چه سرعتی دارند !

*خدارو شکر که شهرام امیری نجات پیدا کرد !!خیلی خوشحال شدیم !

* یه خبر خوندم که  اینکه ما اینقدر برای ارشد هم خوندیم و  در پرنده شناسی هم  !که جغد سر خود را 360 درجه می چرخونه  درست نیست !

 چرا ؟در موسسه تحقیقاتی  پرندگان در ایتالیا (آه از نهاد  فوتبال دوستان  برآمد صداشو شنیدیم ) روی چند گونه جغد  که بیشتر ا زهمه جمعیت  اونا باشد  تحقیق کردند  و نکته جالبی  اینکه  کار چرخش سر به صورت یکسان بود  و سر آنها حداکثر چرخش 270 درجه از خود نشان داد  . بدین معنا  که اگر سر جغد  در ابتدا روی ساعت 12  قرار گیرد  پس  از چرخش کامل  و حداکثر  روی ساعت 9 متوقف می شود  . البته  حتی 270 درجه  هم یک چرخش حیرت انگیز  تلقی می شود  اما در هر حال  چرخش  360 درجه نیست !

 *یه خبر اینکه دوستان الهه جون اومده مشهد و ما امروز همدیگرو دیدیم  به همه سلام رسوند ! اونم  خبرای خوب داشت !

 * در مورد فیلم جشن فارغ التحصیلی هم  هنوز  آماده نشده !

* واما در مورد قالب  وبلاگ !  دیگه !حرفی ندارم اگه می خواهید  که باز تغییر دهیم ! حیف که قالب تهی کردن  اینجا کاربرد ندارد !ولی مسلما  همه رو نمی تونه راضی نگه داره ولی اگه مشکل دارید چشم !(ولی جسارتا  یک کم داره طولانی میشه )

* این لوگوی سمت چپ که ملاحظه می کنید  به پیشنهاد  دوستان محیط زیست 86 (آقای بیدل و دوستان  )و از وبلاگ ایشون بوده !ازشن تشکار می کنیم !

* ماه شعبان و عطر  عید !

[ چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

سلام عزیزان

امید که خوب باشید

-امشب  آخرین شب جمعه ماه رجبه !! چه قدر زود  تورو خدا واسه همه  دعا کنید !!امید وارم  برکتش را حس کرده باشید !

- به میمنت و مبارکی  درساعت 9 صبح  الی 12ظهر"  تاریخ 14 و 15 تیر هجری شمسی "1389مصادف با "5و6 ژوئیه"2010 ومقارن  با  "22و 23رجب 1431"(خواستم  کاملا تاریخی بشه که  نکنه خدای ناکرده  یا دتون بره ) ما از پروژه (پایان نامه ) دفاع کردیم (البته کسی از حق ما دفاع نکرد ) ان شاءا... پایان نامه دکترا!!

-دوستان چهار شنبه بعد از ارائه کجارفتند؟؟ !همه ناگهان نا پدید شدند !فقط با  آلاله  جون  بسیار باشکوه خداحافظی کردیم ! و یکی از هم با سهیلا جون !

 از همکاری و همدلی همه همکلاسی های نازنینمون و هم دانشکده های عزیزمون و هم دانشگاهی های  خوبمون کمال سپاس گزاری رو داریم !

- ما خیلی خوشحالیم که برخی  دوستان از مطالب و سلیقه  وبلاگ ما استفاده می کنند !!

-  ورود سحر جون مصطفی نژاد به جمعمون  را تبریک میگیم ! به افتخارش شاید کبوتری  پرواز دادیم (چه شیک !!!)

پیوست  فاطمه جون کاظمی هم باتاخیر تبریک میگیم (این  تو دلمان مانده بود !)

  • - خب ایتالیا که حذف شد برزیل هم همینطور آلمان هم حذف شد (دوستان نمی خواهند بیانیه صادر کنند !!!؟؟؟؟؟)هیچ اتفاق خاصی نیفتاد این قدر چیزهای مهم تر وجود داره (فقط خواهش می کنم این مانع سر زدن به وبلاگ نشه)
  • -
  • - به خاطر استقبال بی نظیر و با نظر دوستان و جلوگیری از هرگونه افسردگی ناراحتی و به خاطر روحیه لطیف ما محیط زیستی ها بر آن شدیم که قالب را تغییر دهیم (من عقیده ام اینه که ساده باشه )
  • - دوستان تغییر می دیم همون جا اعلام کنید عزیزان بعد از دو هفته اعلام نکنند لطفا !!!
  • - شماره زهراجون موسوی عوض شده !!! به همه سلام رسوند !
  • - خواهش می کنیم استدعا داریم اگر نقدی دارید بفرمایید هیچ کس ناراحت نمیشه !!!مثلا من می گم عضو گروهمون در فیس بوک فعلا نمی تونم بشم !چون باید به خاطر برخی مسائل (اگر ناهید جون نگویند مرموز ) با آیدی دیگری بیایم که فعلا نمی شود !!توییتر هم خواستین راه می اندازم (چون اونجا دستم باز تره *)
  • - یه چیزی تولد دوستامون داره فراموش میشه (از این طریق ) مروری می کنیم بر تولد های اخیر !
  • تولد نداجون بی همتا 15تیر
  • تولد سمانه جون فرخ دوست 7تیر
  • لطفا بهشون تبریک بگید !

 

ما تاریخ تولد همه دوستانو نداریم  پس بی زحمت بفرمایید که  ما تبریک بگیم !

[ پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

دلم برای زنگ نقاشی  خیلی تنگ شده ....

برای  مداد رنگی های 36 رنگه ام ...

این قدر دلم می خواد بشینم نقاشی کنم ...

مداد رنگی  سبزم همیشه از همه کوچکتر بود ...

  یه زیگزاگ می کشیدیم  سرش همیشه  سفید  مثل اینکه برف بود  همیشه درخت بود .... گل بود ... یک خونه  یک خورشید...چند تا هفت  کلاغی ..

آسمونش همیشه آبی زمینش همیشه سبز حالا سالها  می گذره  اومدم دانشگاه   رشته محیط زیست ... دنبال طبیعت

 اومدم که نقاشیهامو جون تازه ای ببخشم ....

اینجا آسمونش آبی نیست

 اینجا همه چیز خاکستریست

 زنگو زدند ...

 مداد رنگی هامو می خوام ...

 تورو خدا مداد رنگی هامو به من بر گردونید ...

مداد رنگی هام کو ؟

[ چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 سلام نازنینان

 برخی کم پیدا و برخی ناپیدا خسته پروژه نباشید (واقعا کار شبانه روزیه  من که واقعا خسته شدم )

 باخبر شدیم  قالب برای  برخی دوستان  سنگینه   دلیلشو دقیقا نمی دونم ولی  کاش بدونم منظورتون  اینکه که   کلا  عوض شود  یا اینکه به قبلی  برگردیم حتی یک نفر هم برامون عزیزه  ولی نظری داشتین بگین

 یادش  بخیر

 زهرا جون یادمه اولین بار من واژه  پایه بودن رو از شما یاد گرفتم  و فرهنگستان ما هم تایید کرد  یادمه  دفعه اول  متوجه منظورت نشدم !یا   لفظ  قرتی بازی که مریم  جون  می گفت !

 یادش بخیرآقای ظریف  چه قدر صادق صادق   می کرد سر کلاس ! من و زهرا می خندیدیم  می گفتیم  حالا   یکی ندونه  فکر می  کنه  داره اسم یک پسر وصدا می زنه!

  زهراجون چه قدر از گرفتن  گواهینامه ات خوشحال شدم !!! یادته ! جدا انگار خودم قبول شده بودم ! شیرینیشو دادی ؟ منم هر سال می  گفتم  امسال  می رم منم می گیرم !حالا زهراجون 4 سال گذشته  هنوز  دنبالش نرفتم ! شاید امسال !از بس درگیر بودم !

 داشتم تصنیف  قدیمی "به سوی تو " کوروس سرهنگ زاده  را گوش می کردم  یاد اون شب  نسبتا  سرد  اردوی درگز افتادم   وسط جنگل  همه جا تاریک  کنار شعله آتش و  تخمه می خوردیم که آقای حسین زاده (به اصرار خانم دکتر و آقای دکتر ) به سوی تو رو خوند . شام  چی خوردیم ؟فکر کنم  یه چیزی شبیه قرمه بود واقعا شاهکار  کردند  توی اون تاریکی و با اون امکانات !  یادش بخیر چه شبی بود !چه جمع صمیمی ! دیگه  شاید این  اتفاق های شیرین  نیفته !

یاد موشک انداختن  های ندا جلالی  توی اتوبوس هم بخیر !

[ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

با دلی لبریز از شوق و دلتنگی

یاد و خاطره کنکور 85 (4 سال پیش ) را گرامی می داریم

 

[ پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٠ ‎ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

  یه مدتی اساتید محترم  ترم های پیش  که مدتیست ندیده بودیم   مدام می بینیم (اساتید غیر دانشکده ای )

 خرید رفته بودیم   و کنارمان یک مشتری محترم بود  من حواسم به ایشون نبود (ما هم سر بزیر ) ولی صدایش آشنا ...آن قدر آشنا  که برگشتم و نگاهش کردیم  دیدیم استاد هستند اگه گفتین چه کسی  بله دکتر فارسی ! حال اینکه ما چه خریدیم  ایشون چه قدر خرید کردند  با خانواده محترم بودند یانه !!!! اصلا براتون که مهم نیست  اصل !!!!!!!! حالشون است که برای شما مهمه  که خوب بودن  الحمدالله!

 مدتیست از دکتر تبرایی  خبری نیست شنیده هایی که روش نمیشه حساب کر  می گویند  ایشون رئیس انتشارات دانشگاه فردوسی شدند (البته من صحت  اینو یه جور دیگه تایید می کنم !رئیس انتشارات  دانشگاه هم فامیلیشون تبرایی  است حال شاید هم خودشون باشند !(یادش بخیر سرکلاس ایشون هم خیلی خاط ره داریم ! چه قدر من سر کلاس با ایشون بحث می کردم  بعد کلاس اون قدر حرف می زدیم و بحث  می کردیم  تا یکی اون یکی رو راضی کنه  حالا من که خیلی گفتنی دارم به وقتش !!!!)

 خانم پیرایش (کلاس ایشون که خیلی جالب بود ) دکتر مشرقی - دکتر ظریف (اینم از اون کلاسای خاطره انگیز بود )- دکتر حائری (که به نظرم   این بزرگوار بهترین  استاد درس های عمومی ما بودند چه از لحاظ شخصی چه از لحاظ جایگاه علمی )-  دکتر ببرحسینی -دکتر موسوی - دکتر وجدانی - را اخیرادیدیم  همگی خوب بودند !

 

[ سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 

ما امروز امتحان  فضای سبز داشتیم .

اولین سوالش هم این بود  فضاهای سبز شهری  را تعریف  کنید !

همه چی خوب  امتحان خوب  لطیف .....

گاهی متوجه نمی شدی استاد در کلاس قدم می زند و به تو نگاه می کنند ...

استاد ما خیلی آروم  مهربون  مثبت  فوق العاده با  ادب ...

استاد همیشه  ست می پوشند !حتی رنگ  بند ساعت استاد می تونه  با نوار  پیراهن و فریم عینک  به شدت یکی شود!

استاد صدای آرامی دارند!وقتی از زیر اقاقی رد میشوند  حتما  یک برگ از شانه مرکب را می کنند !

 دوست دارند شمعدانی  و اطلسی  و گل ابری را

 دوست دارند  چنار و سرو شیراز در روز برفی را

جایی که استاد زندگی می کنند  کلاغی نیست !خودشان گفتند که دلتنگ صدای کلاغها می شوند  با خود گفتیم  تعجبی ندارد !

استاد با این روحیه لطیف  حتما آشیانه شان باید  در  یک rose garden کنار دریاچه نقره ای در زیر جزیره پرنس ادوارد باشد !!!!!! که جز لیکا و قناری  و پری شاهرخ  نغمه پرنده دیگر به گوش نمی رسد !

 آدم فکر می کنه  از کودکی  در  باغ و دشت کنار شقایق های وحشی  بودند و همیشه پروانه مونارک  روی شانه استاد !

Viewااتاق استاد  زیباست !و روبه گلخانه باز میشود و صدای آواز پرنده ها به گوش می رسد

استاد وقتی ببینند  سر کلاس  خسته شدیم  درس را تمام می کنند  در روحیه شون نیست که زیاد حاضر غایب کنند

استاد مدیر چند پروژه مهم  شهر ما هستند !

 همه چی خوبه ...ما امتحانمونو دادیم.....

 برگمونو دادیم

استاد آروم تشکر می کنند ...

باخود می اندیشم  حتما  موقع  تصحیح ورقه  هامون  مدام یک پروانه روی برگه ما نشسته است !

استادی با روحیه گلبرگی ...

[ یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٤:۱٠ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

زهراجون این حرفا چیه ! حالا ما هیچی نمیگیم شما مدام عذر خواهی می کنید و اظهار شرمندگی .....

دشمنت شرمنده و شما سر بلند عزیزم ...

 ما از شما توقعی نداشتیم  و به شما چیزی نگفتیم ....

من  که مدام  پسوند جمع به کار می برم ....

مهم ااینه که خاطره شد !

اگه چیزی خوب باشه مال همه است اگه چیزی بد باشه مال همه ... همه با همیم !

حالا جشن ماکه شکر خدا بد نبود !!!!!!!! اگه برگزار نمیشد  حیف میشد  ولی بازم میگم کاش همه بودیم !

ولی پوشیدن این لباس ها چه حس خوبی داره !

 راستی یه خاطره از اون شب ....

به خاطر شدت احساسات وارده    من موقع شام حالم خوب نبود  و ملت  همه فهمیدند

مخصوصا  وقتی با خانم  دانش صحبت کردم و ایشان هم بغض کرده بودند و حرفهای قشنگشون ... به  سمانه جون (محمدی )که رسیدم واقعا گریه کردم ...

 خلاصه بیرون اومدم  و باید می رفتیم خونه .. فکر کنید ساعت 10 و نیم شب  در زمان هم نبودم  فقط می خواستم زیر نور  قدم بزنم ....

در دانشگاه  از صحرا و بیابان و جنگل که گذشتم  هر چی به پشت و جلو نگاه می کردم انسانی نبود !(تا حالا  به عمرم چه بیرون چه  دانشگاه  اون موقع  شب  تنها  نبودم ! و این اولین بار بور و مدام آیت الکرسی  می خوندم !)

این قدر تاریک بود که حتی جلوی پایم را نمی تونستم نگاه کنم !

 یاد کوزت افتادم که  خانواده  تناردیه مجبورش کردند  نیمه شب برای آوردن آب  به جنگل برود و  سایه درختان  هم چون شبحی اورا احاطه می کردند !

 فقط صدای حیوانات میومد ....نصفه شبی پرنده های دانشگاه هم خوشحال بودند ! شروع کرده بودن به آواز ..

 خلاصه از کنار کال دانشگاه فردوسی که گذشتم قور باغه ها به شدت  سرو صدا داشتند ! صدای جانوران دیگه هم میومد (بنده به خاطر  شدت دلتنگی  حال تشخیص نوع جانور  رو دیگه نداشتم !) انگار فهمیده بودند من تنهام  خواستند منو از تنهایی در بیاورند !

 من در راه داشتم خاطرات را مرور می کردم که یاد ساعت افتادم دیدم پناه بر خدا !ساعت 11 شب است  و من هنوز  دانشگاهم ! رسیدم به یک  نگهبانی ! اصلا حال صحبت نداشتم  گفتم  یک آژانس لطفا ! بنده خدا چنان  دست پاچه شد  سریع تلفن برداشت و...

 سوار آژانس که شدم   راننده محترم  موسیقی بسیار غم انگیزی گذاشته بود !

 ما هم دلتنگ و ناراحت !  و در حال مرور خاطران  دانشکده !خیلی سعی کردم  خودمو  کنترل کنم !  ولی وقتی آدرس می پرسید  خیلی بی حال جواب می دادم ! تا اینکه  موقع  پیاده شدن  با بهت و تعجب فراوان و انگار عذاب وجدان گرفته باشند گفتند  ببخشید خانم این موسیقی شمارو ناراحت کرد ( خلاصه کلی عذر خواهی  بنده خدا فکر کرده بود حال من به خاطر موزیک ی بود که پخش کرده بود  عذاب وجدان گرفته بود )

حالا بنده  نمی دونستم باید بخندم یا  دوباره گریه کنم ! لذا به روی خودم نیاوردم ! و لازم نمی دیدم که به ایشون توضیح بدم (من باب کم کردن عذای وجدان ) گفتم  خیر !جشن فارغ التحصیلی ما بود همین !

حالا ممکن است  دوستان فکر کنند این کارا یعنی چی ؟ ولی  هیچ کدوممون فکر نمی کردیم  شب جشن این قدر دلتنگ بشیم !  با گذاشتن فیلم مستند  و برخی حواشی   تمام خاطرات مرور شد تازه فهمیدیم  واقعا تموم شد !

ولی شب های دانشگاه هم دیدنیست !

[ جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

Buddy Graduate Clip Art

[ چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ هلن مشفق آزاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادت ای دوست بخیر بهترینم خوبی خبری نیست زتو دل من می خواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است می سپارم همه زندگی ات را به خدا !
موضوعات وب
RSS Feed