|
دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است.
| ||
|
تبریک ویژه روز مادر و تولد حضرت زهرا( س) که اگه الگومون باشن دنیا گلستون میشه وآزادسازی خرمشهر که اتفاق بزرگ تاریخ ایرانه ! 1- امروز یه پرده جلوی دانشکده زده بودن که به آقای غلامی و رحمتی بایت رتبه اولیشون در مرتعداری تبریک گفتن! 2- امروز جشن فارغ التحصیلی بچه های 86 هست .... هی چه زود گذاشت ... جوونی ...... گویا یه شباهت هایی با برنامه ما داره ... 3- یاد و خاطره خودمون و جشنمونو گرامی می داریم چه روز های خوبی بود دست زهرا جون و دلارام جون و همه اونایی که واسه برپاییش. زحمت کشیدن درد نکنه.....
4- آقای فتحی و یزدان داد و مهندس آستانبوس رو دیدیم وکلی احوالپرسی و..... خوب بودن 5- کتابخونه معارف ساختمون شاهد و ایثارگر از اونجا رفته و به داخل دانشکده الهیات نقل مکان کرده اگر کتابی گرفتین جناب حسن پور گفتن ملت بیان بدن ! 6- کسی دوست نداردبگویدارشد چی کار کرده ؟ آیا ! در ضمن بنده از هیچ کس خبر ندارم نپرسید 7- برخی از دوستان با گذشت یه سال از جشن فارغ التحصیلی هنوز فیلم جشنو نداره !!!!!!!!!!!!! خیلی بده !! اشکال از کجاست دوستان خودشون واقفن ولی اگر کسی فیلمو با کیفیت خوب داره به دیگران بدن ! لطفا 8- متاسفانه در یکی از سایت های مهم محیط زیستی تهاجم فرهنگی و ابتذال در همون نگاه به طور زننده ای به چشم می خوره !! و معلوم نیست اون عکس فوق العاده زشت , دور از حیا [ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢۸ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
پیش از آنکه برگهای زرد را زیر پای خویش سرزنش کنی خش خشی به گوش می رسد : برگهای بی گناه با زبان ساده اعتراف می کنند خشکی درخت از کدام ریشه آب می خورد ؟!
سلام روز هاتون پر از مهربانی و پاییزتون قشنگ ! دلم واسه همه تون تنگ شده خیلی زیاد ! میشه حتی بغض کرد ! اون قدر سرم شلوغ بود که نتونستم بنویسم ! ولی کلی ایده و خبر تازه داشتم ! ولی نوشته همه شما خوبان رو می خوندم ! دیگه بعد از این وقت رو جوری تنظیم می کنم که اینجا در الویت ها باشه ! یه مدتی هم به اینترنت دسترسی نداشتم ! مدتهاست می خوام یه اطلاعیه بزنم ! هرچند تلفنی و دیداری و اس ام اسی به برخی دوستان گفتم !
1-" به اطلاع نازنینان می رسانم که فیلم جشن فارغ التحصیلی را با کیفیت خوب آقای محبی زحمت کشیدند و به من دادند بنابر این دوستان همکلاسی از بنده باید بگیرند که لطفا قبلش خبر بدیدن که دانشکده همو ببینیم ! دیگه زیادی طولانی شده ! به قول رزیتا جون آدم یادش میره !" 2- یه قسمتی میذارم به نام استاد خوب من یا .... که عکس اساتید این چهار سال را بذاریم تا اگه چهره هاشون به یاد بمونه یه چند سال دیگه از کنارش رد شدیم نگیم ا.... این آقا چه آشنا بود بعد بفهمیم استاد ما بوده ! 3- یه پیشنهاد هم دارم که بعد عرض می کنم ! یه خبر هم دارم که بعد میگم !
[ سهشنبه ٦ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٦ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
اول :خسته نباشید از امتحان اول و آخرین امتحات عمومی (آسون بود خداروشکر ) 4سال درس خوندن باعزت ما دوم :آقای محبی گفتن (این خبر رو باید زهرا جان میدادن با احترام به ایشون دیدیم الان بگیم ) عکسها و فیلم مستند جشن فارغ التحصیلی بعد امتحانات آماده میشه و آقای نخاولی دارن زحمتشو میکشن این رو هم گفتن که اگه عکس دسته جمعی دارین همه رو به آقای محبی بدهید تا در آن دی وی دی جا دهند سوم : پیوستن جناب آقای مدرس را به جمع نویسنده ها تبریک میگم و بهشون خوش آمد میگیم.ما منتظر مطالب خوبتون هستیم (به عنوان نماینده آقایون انتظار بیشتری می رود ) چهارم :امروز فهمیدیم دوستان بی سرو صدا به وبلاگ تشریف میارند همه رو هم می خونند بعد آروم و بی سر و صدا هم می روند تازه نظراتشونو در دیدار ها می دهند برخی هم تازه وجود وبلاگو و نیاز به اونو (چون دلشون داره تنگ میشه )احساس کردن و دارن میان در ضمن به قسمت لینک ها توجه فرمایید((هر روز دوستان تازه می یابیم برای مثال فرانسویهای 88 و مکانیکی های 87 ) پنجم : دوستان در تمام دوربین ها عکس من هست (و بقیه )لطف کنید به ما هم نشون بدبد (که لا اقل خودمونو ببینیم ) ششم :دوستانی که بی سرو صدا می آیند اگر مطلبی به ایمیل مدیر وبلاگ یا دوستان نویسنده فعال مثل زهراجون و دلارام جون بفرستند ما به اسم خودشون می ذاریم هفتم : امروز همه برای آنها که نبودند از جشن فارغ التحصیلی می گفتند هشتم :آرزوی موفقیت در امتحانات و سلامتی و تشکر از کسانی که حضور فعال دارند (دوستان دیگه بعد از امتحانات وقتی که دلتنگ شدند ان شاءا.. میایند ) [ دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٠ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
زهراجون این حرفا چیه ! حالا ما هیچی نمیگیم شما مدام عذر خواهی می کنید و اظهار شرمندگی ..... دشمنت شرمنده و شما سر بلند عزیزم ... ما از شما توقعی نداشتیم و به شما چیزی نگفتیم .... من که مدام پسوند جمع به کار می برم .... مهم ااینه که خاطره شد ! اگه چیزی خوب باشه مال همه است اگه چیزی بد باشه مال همه ... همه با همیم ! حالا جشن ماکه شکر خدا بد نبود !!!!!!!! اگه برگزار نمیشد حیف میشد ولی بازم میگم کاش همه بودیم ! ولی پوشیدن این لباس ها چه حس خوبی داره ! راستی یه خاطره از اون شب .... به خاطر شدت احساسات وارده من موقع شام حالم خوب نبود و ملت همه فهمیدند مخصوصا وقتی با خانم دانش صحبت کردم و ایشان هم بغض کرده بودند و حرفهای قشنگشون ... به سمانه جون (محمدی )که رسیدم واقعا گریه کردم ... خلاصه بیرون اومدم و باید می رفتیم خونه .. فکر کنید ساعت 10 و نیم شب در زمان هم نبودم فقط می خواستم زیر نور قدم بزنم .... در دانشگاه از صحرا و بیابان و جنگل که گذشتم هر چی به پشت و جلو نگاه می کردم انسانی نبود !(تا حالا به عمرم چه بیرون چه دانشگاه اون موقع شب تنها نبودم ! و این اولین بار بور و مدام آیت الکرسی می خوندم !) این قدر تاریک بود که حتی جلوی پایم را نمی تونستم نگاه کنم ! یاد کوزت افتادم که خانواده تناردیه مجبورش کردند نیمه شب برای آوردن آب به جنگل برود و سایه درختان هم چون شبحی اورا احاطه می کردند ! فقط صدای حیوانات میومد ....نصفه شبی پرنده های دانشگاه هم خوشحال بودند ! شروع کرده بودن به آواز .. خلاصه از کنار کال دانشگاه فردوسی که گذشتم قور باغه ها به شدت سرو صدا داشتند ! صدای جانوران دیگه هم میومد (بنده به خاطر شدت دلتنگی حال تشخیص نوع جانور رو دیگه نداشتم !) انگار فهمیده بودند من تنهام خواستند منو از تنهایی در بیاورند ! من در راه داشتم خاطرات را مرور می کردم که یاد ساعت افتادم دیدم پناه بر خدا !ساعت 11 شب است و من هنوز دانشگاهم ! رسیدم به یک نگهبانی ! اصلا حال صحبت نداشتم گفتم یک آژانس لطفا ! بنده خدا چنان دست پاچه شد سریع تلفن برداشت و... سوار آژانس که شدم راننده محترم موسیقی بسیار غم انگیزی گذاشته بود ! ما هم دلتنگ و ناراحت ! و در حال مرور خاطران دانشکده !خیلی سعی کردم خودمو کنترل کنم ! ولی وقتی آدرس می پرسید خیلی بی حال جواب می دادم ! تا اینکه موقع پیاده شدن با بهت و تعجب فراوان و انگار عذاب وجدان گرفته باشند گفتند ببخشید خانم این موسیقی شمارو ناراحت کرد ( خلاصه کلی عذر خواهی بنده خدا فکر کرده بود حال من به خاطر موزیک ی بود که پخش کرده بود عذاب وجدان گرفته بود ) حالا بنده نمی دونستم باید بخندم یا دوباره گریه کنم ! لذا به روی خودم نیاوردم ! و لازم نمی دیدم که به ایشون توضیح بدم (من باب کم کردن عذای وجدان ) گفتم خیر !جشن فارغ التحصیلی ما بود همین ! حالا ممکن است دوستان فکر کنند این کارا یعنی چی ؟ ولی هیچ کدوممون فکر نمی کردیم شب جشن این قدر دلتنگ بشیم ! با گذاشتن فیلم مستند و برخی حواشی تمام خاطرات مرور شد تازه فهمیدیم واقعا تموم شد ! ولی شب های دانشگاه هم دیدنیست ! [ جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٠ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
یادتونه ترم اول آقای وجدانی می گفتند قدر کارشناسی رو دونید دیگه تکرار نمیشه من که الان دانشجوی دکترایم و خیلی اون زمان فعال بودم حسرت اون روزا رو می خورم حالا ما ترم آخریم و تموم شد ! 4سال که دیگه تکرار نمیشه و یک عمر بهمون گفتند دوران لیسانس می تونه روزهای عمر آدم باشه و دیگه تکرار نمیشه ! تموم شد ! دیگه تکرا ر نمیشه 4سال از بهترین لحظه های زنگیمون ! بزرگ شدیم انگار ! تجربه هاش غنیمتی برای فردا و خاطره هاش قابی خوشرنگ توی دلها! زهراجون اول ازت تشکر می کنم به خاطر همه زحمت هایی که کشیدی همین طور از نداجون منصوری و ناهید ممنون که عذر خواهی می کنی عزیزم (این جمله به این معناست که عذر خواهی کردن شجاعت و بصیرت می خواد که شما دارین ) لا اقل من که شما رو می شناسم می دونم که اگر کاری رو انجام دهید تموم سعی تونو برای انجامش می کنید ! از مشورت کردن هاتون ممنون اینکه نظر دیگران براتون مهم بود خیلی جوش و حرص خوردین ! که همه کار یک طرف حوش و حرصش یک طرف مراسم خوبی بود و خاطره انگیز همه تلاششونو کردن ... از اینکه دوستان نازنینمو با خانواده های گرامیشون دیدم بسیار مسرور شدم ... ولی اگه بگیم عالی بود و مشکلی نداشت و کسی حق ایراد نداره (لا اقل به نظر من اصلا درست نیست ) اگر چیزی مورد پسند واقع نشد کسی از چشم شما نمی بینه عزیزم این یک کار گروهی بود ومیشه در جای دیگه جستجو کرد به معنی رد و نادیده گرفتن زحمت ها ی دوستان هم نیست ! از گله و نقد هم کسی نباید ناراحت بشه چون همیشه به بهتر شدن کارها کمک می کنه (لا اقل خود من تجربه اش را خیلی داشتم ) از اینکه وقت گذاشتید و موقع درس و پروژه به این کار پرداختید سپاس! اول یک عذرخواهی هم می کنم باید نقشم در اجرای این برنامه پررنگ می بود ولی به خاطر اینکه جای دیگر درگیر بود (لازم باشه توضیح می دم ) نشد !هر جند دوست داشتم در حد توان کاری بکنم و خودتون بهتر می دونید ولی نمی دونم چرا نشد بالاخره توی کارهایی که برای دیگران می کنیم دوستان هم کلاسی که الویت دارند ! دوم : به نظر جشن فارغ التحصیلی گرایش مرتع بود تا محیط زیست ! می شد اجراها به نحوی باشه که اعتدال دو گرایش برقرار باشه (این یک کار گروهی بود ) و به نحو وحشتناکی به چشم می خورد از فیلم تا عکس و...(البته دوستان مرتعی که اکثرشون از دوستان هستندبسیار محترمند حتی ممکن است به من خرده بگیرند ) ولی این مراسم ها فرصتی برای با هم بودن است و دوستی ها بیشتر خودشو نشون میده ! پس چخه بهتر که انصاف و اعتدال بر قرار می شد البته تقصیر ما هم بود باید پر رنگ تر بودیم در حد شبرنگی بودن (بچه های ما بچه های خوبیند یه سنگینی و وقار خاصی دارند شادی های خودشونو رو هم دارند ولی دلیلی نداره حتما سر و صدا کنند که شادیشونو نشون بدن ) من نفهمیدم چرا متن ما خونده نشد ! جای تک تک دوستانی که نبودند خالی بود ( دوستانی که نبودید :خداییش ما خیلی یادتون کردیم چیزی هم نمی گیم که دلتون بسوزه که چرا نبودید نه ! البته برای خودش خاطره انگیزیشو داشت ولی اگر همه با هم بودیم بهتر بود شاید ساده تر بهتر بود ..) پیشنهاد می کنم بعد امتحانا یه جمع صمیمی داشته باشیم (در حد یه نوشیدنی و عکاسی کردن و مرور خاطرات ولی همه باشیم ) مجری محترم که جاهایی رعایت ادب رو نکرد(البته باید به کار ایراد گرفت نه به شخصیت البته آقای محبی گفتند حرفهای مجری در مورد خانم دکتر کمرشونو شکسته البته ما نمی گیم در این حد ببخشید ما حرفهای دانشجویان که همیشه پشت سر استاد حال یکی جلوی استاد و ما داغ ؟؟؟؟ ) ولی برای این جشن مناسب نبود شاید جای دگر مناسب ! مجری جشن فارغ التحصیلی باید کمی سنش بالاتر می بود و با اساتید و رویس دانشکده گفتگوی بیشتر و بهتری می داشت (حالا که تموم شده !) عکاسی تکی و فیلمبر داری میشد انجام شود اگه هزینه ای میشد همانجا می کردیم ولی بود کار نواختن پیانو کار قشنگی بود . جای برخی اساتید خالی بود (حتما عزیزان گرفتار بودند نمیشه از دستشون ناراحت بود و قضاوت کرد ) همه بچه ها فیلم مستند و عکس و خلاصه هر چه یادگاری هست رو می خوان !کسی لطفا بگوید از کجا بگی ریم ! شکر خدا همه سلامتیم و تونستیم جشن خاطره انگیز (البته غم انگیز به خاطر جدایی ها ) داشته باشیم خدا نگاهشو از ما نگیره و ان شاءا.. بتونیم بزودی زود جشن فارغ التحصیلی ارشد و دکترا رو هم بگیرم (هر چی جلوتر می ریم از هم انگار جداتر !) تا خدا چه بخواهد ! آرزوی سلامتی و با هم بودن ! [ پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٦ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
ساعت 1نیمه شب -میل کردن میوه پرتقال |(شاید ساعت 2 کیک پرتقال ساعت 3 دسر پرتقال ....) گزارش جشن توسط دوستان در وبلاگ گذاشته میشود ... دوستانی که فیلم یا عکس دسته جمعی (که تعدادش کم نبود )مرحمت کرده به آنهایی که در عکس بودند بدهند یا ایمیل کنند . آیا فیلم مستند دانشکده را می توان داشت ؟ آیا فیلم خود جشن را می توان داشت ؟ (این آیاها استفهام انکاری بود تک تک ما حتما می خواهیم !!!!!!!) دوستان خانواده نازنین من تشریف نیاوردند چون زیاد می پرسند عرض کردم لذا اگر به همراه با نویی بودیم ایشان مادر گرامی یکی از دوستان بود [ پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢٥ ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
ساعت 12:15 شب - مشغول نوشیدن آب پرتقال ....(این موقع نسکافه و قهوه باید می خوردم ولی حوصله هیچ کدومشون نبود ) این بود که آب پرتقالو ترجیح دادم !چون احوالمان جور دیگریست زهرا جون (به این وقت شناسی و آن لاین بودن باید آفرین گفت ) یادداشت گذاشتند و فکر می کردم اولین نفرم ! دوستان عیدتون مبارک عید مادران نازنینتون خیلی مبارک بنویسید از جشن فارغ النحصیلی از فارغ التحصیلی از امشب که شب دلتنگی هامون بود ..... از امشب که به یاد دوستان خوبمون که 11 نفر بودند و نبودند و ما به یادشون ...
تا نباشد جدایی کس نداند قدر یاران کویر خشک می داند بهای قطره و باران [ پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۱ ق.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
میدونید چرا لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه ؟! [ سهشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٧:٥٩ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
زهرا جون داره ترتیب جشن فارغ النحصیلی رو می ده ! نماینده ویژه ما !من و بچه ها رسما ازش تشکر می کنیم ! امروز به پیشنهاد ایشون ادامه فیلمبرداری مستند کلاسمونو رو برای جشن فارغ التحصیلی داشتیم ! یکی از آقایون پسر دانشکده فیلم بردار بود اومد سر کلاس و ما .... [ پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٥ ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
|
![]()
| |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||