دانشجویان 85 مهندسی محیط زیست دانشکده منابع طبیعی فردوسی مشهد
امام علی النقی (ع):بیهوده گویی ،سخنان لذت بخش کم خردان و کارنادانان است. 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
[ جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]

 سلام : برای متفاوت بودن  و بالا بردن  ذائقه  مخاطب سعی میشود جدا از مطالب  سطح پایین و زرد جلوگیری شود لذا سعی می شود لا اقل از مطالب سایت های فارسی  کمتر چیزی آورده شود  البته سعی می شود 

 داستان زیر را از یکی  از تازه ترین مجلات همشهری انتخاب  و براتون گذاشتم این داستان  در زیر لایه های خود  مفهوم جالب و قابل تاملی دارد  و به رشته ما هم مرتبط است  و من  در وبلاگ دیگری ندیدم

کاری از ادوارد هوک  نویسنده داستان های علمی و تخیلی  که بیشتر با داستانهای کوتاهش اونو می شناسید . و در سال 2001 عنوان استادی  را از مجمع معمایی نویسان  آمریکا دریافت کرد .

این داستان  یا عنوان zoo در سال 1987 در مجموعه داستانGreat Science Fiction  Short  Stories  100 منتشر شده است .

  باغ وحش

Zoo
By: Edward D. Hoch

**بچه ها همیشه در ماه آگوست خوشحال بودند  به خصوص  وقتی  که بیست و سوم  ماه نزدیک  می شد . در این روز  سفینه نقره بزرگی که حامل  باغ وحش بین سیاره ای  پروفسور هوگو  بود  برای ملاقات  شش ساعته  سالانه  خود از شیکاگو  به زمین  می نشست . قبل از سپیده دم گروه  بسیار زیادی  از مردم کوچک و بزرگ صف های طولانی  ایستاده  بودند  و در حالی  که یک دلاری هایشان  محکم در دستشان بود مشتاقانه منتظر بودند  تا بدانند  امسال  پروفسور از انواع  موجودات عجیب و غریب  کدام را با خود آورده است .

  سال های قبل  مردم موجوداتی سه پا از سیاره زهره یا قد بلند و باریک از مریخ یا حتی  موجودات مار مانند وحشتناکی از جایی بسیار دور تر را دیده بودند . امسال  همین که  سفینه  کروی شکل  و بزرگ  میان محلی  بسیار وسیع  در حومه شیکاگو  به زمیمن نشست  همه  با هیجان و ترس  به درهای در حال باز شودن  سفینه  خیره شده بودند تا اینکه  سرانجام  قفس های آشنا  پدیدار شدند توی آنها حیوانات وحشی کوچک و اسب مانند  دیده می شد  که بسیار سریع حرکت  می کردند و انگار با صدایی زیر و تاز اتد و نامفهوم مدام  با هم حرف می زدند . در همان حال  که اهالی  زمین دور آنها جمع  می شدند  خدمه  پروفسور هوگو  به سرعت  دلارها  را جمع آوری می کردند .  پروفسور  خیلی زود  با شنلی رنگارنگ و کلاه  ظاهر شد  و در میکروفون  خود فریاد زد : " مردم زمین "  و......


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ فرزانه مشرقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادت ای دوست بخیر بهترینم خوبی خبری نیست زتو دل من می خواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است می سپارم همه زندگی ات را به خدا !
موضوعات وب
RSS Feed