سلام به همه دوستان

آخی ناهید جون همه رو دلتنگ کردی واقعا دلامون واسه همه چیز این دانشکده تنگ میشه گریه

اردوی گرگان یادتونه اولش چقدر مقاومت میکردیم که نریم خسته کننده است و این چیزا بعد که رفتیم چقدر خوش گذشت شب اول تو گرگان هیچکس نخوابید من و سمانه و سارا و ندا م. و ندا ب. و... چند نفر دیگه تا صبح بیدار بودیم کلیپ می ساختیم چقدر حیف شد ، شام یادتونه ماهی بود پره تیغ چقدر خوردنش سخت بود کاش الان اون موقع بود ماهی ها رو همه رو می خوردیم . فردا ظهر که رفتیم دریاچه آلاگل (وااای حیف )‌ چقدر میخندیدیم بچه ها ناهار بهمون تن ماهی و لوبیا دادن (تن ها رو نجوشونده بودن خوب بود نمردیم هااااا!!!)‌

آخ آخ چقدر حیف شد . ای کاش برگردیم عقب . تمام سختی های این دانشکده رو الان یگه دوست دارم از امتحانات سخت استاد یزدان داد تا هر چیز دیگه ای .

به قول ناهید عزیز ناگهان چه زود دیر می شود ......


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ناهید جون , گرگان , استاد یزدان داد


تاريخ : پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩ | ۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : زهرا صادق | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.