آغاز کلاس صدای باران شدیدی میومد

 نوبت کنفرانس سمانه جون  ناهید جون   و فاطمه جون(کاظمی  ) بود

 من اما حواسم  البته  نه خیلی  ولی جای دیگر بود

یک زنبور   توی کلاس اومده بود که دیوانه وار خودش را به زمین و آسمون می  زد (نمی دونم مثل ما دچار بحران شده بود ؟یا مشکل روحی  چیزی !!!! خوشمزه

بعد خودشو رسوند جلوی پای من  و من هم همه حواسم به اون  با دستاش!!! مدام به صورتش می زد (نخندین ) خنده

جدی می گم  مدام بخود می پیچید  و روی زمین به پشت   می خزید پرواز هم نمی کرد هرچی دقت کردم   که چش شده  چیزی مشاهده نشد

 از یه چیزی داشت عذاب  می کشید و یه سیخ را به بدنش می زد .

 بعد راضیه جون  بلند شد که از کلاس برود بیرون ! یه  دفعه  صدایی اومد به زنبور نگاه کردم !مرده بود  و راضیه جون حواسش نبود  طفلکی !!!!!!! ولی راحت شد !!!

من که  لحظه به لحظه این مستند را  نظاره گر بود حالمدگر گون شد  پهلو دستی من  که  توجه من  براش جالب بود  و رشته اش حسابداری گفت  رشته شما چیه ! گفتم محیط زیست  لبخندی زد ( به این معنا  که پس برای همین خیلی دقت می کردی )

حاشیه :

راضیه جون تقصیری نداشت

 عکس  زنبور موجود است

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: راضیه جون , ناهید جون , سمانه جون , تاریخ تحلیلی صدر اسلام


تاريخ : چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزانه مشرقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.